تبليغاتX
منتظر ظهور
حرف دل ...
چهارشنبه چهارم آبان 1390 | مسعود صحرائی لعل آبادی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان

چند وقتیه به علت مشکلات شخصی نتونستم به وبلاگ سر بزنم و اون رو به روز کنم که الان بعد از چند وقت میخوام با یه درد دل وبلاگ رو به روز کنم.

چند وقت پیش بنا به دلایلی مجبور به اسکان در یه منطقه ای بیابانی شدم که البته باعث شد به خیلی چیزها فکر کنم و ماحصل ان این دلنوشته است ...

انسانها موجوادتی هستند که گذشته را زود فراموش می کنند و سعی دارند سریعتر زمان حال را سپری کنند تا به اینده ایده الی که در انتظارش هستند برسند ، فارغ از اینکه باید از همین لحظات بهترین استفاده را کرد چون تا چشم به هم بزنیم حال تبدیل به گذشته شده و آینده تبدیل به حال و باز هم دنبال آینده ای ایده ال که معلوم نیست کی به دست میاد ...

اما در این بین معلوم نیست کی می خوایم فکری برای اخرتمون بکنیم . آنچنان چسبیدیم به دنیای مادی که به کل یادمون رفته زمان عین برق و باد می گذره و پامون به لب گور رسیده و اونوقت حسرت روزهای از دست رفته رو می خوریم و از اون چیزی که براش آفریده شدیم بازموندیم .

نمی دونم تا به کی ؟!! ولی این رو خوب میدونم که باید فکر چاره ای باشیم . راستی اگر از این همه عمری که سپری شد و قدرش رو ندونستیم فقط قسمت کوچکی از اون را به دور از ریا و خالصانه به اجرای فرامین الهی اختصاص میدادیم و ظهور امام حاضر در غیبت مان را از خدا می خواستیم باز هم هنوز آقا در غیبت بود ؟!!!

سکوت بیابان با زبان بی زبانی می گفت : ای بشر بد نیست گاهی اوقات در گوشه ای خلوت بشینی و به کارها و برنامه هات فکر کنی ببینی از کجا اومدی ؟ برای چی اومدی ؟ و قرار بوده چیکار کنی و به کجا بری؟ و الان کجایی؟!!!

حالا میخوام بی پرده با تو حرف بزنم ای حجت الهی از چشمان گناهکار ما غایب یا صاحب الزمان (عج) :

هر چی بگی حق داری . واقعا که ما شیعیان در حق شما داریم خیلی جفا می کنیم . نمیدونم چرا هر وقت کارمون یه جایی گیر می کنه خالصانه دست به دامان شما و خاندان بزرگوارتان میشیم و بعد از اون خیلی چیزها رو بی خیال میشیم . اینجا اعتراف می کنم که ما فقط دنبال حل مشکلات خودمون هستیم و این با تحقق نیافتن ظهورت تا الان به ما ثابت شده .

میدونم چیزی که دارم میگم بهانه است ولی برای تسکین دل خودم میگم . تو برامون دعا کن که ادم بشیم و مسیر راه حق رو پیدا کنیم . هر چند اگه دعاهای شما نبود وضع از اینی که هست خیلی خیلی بدتر بود اقاجان ...

آه که هر چی میگم باز این دل سرزنشم می کنه و می گه که نه ، شما مردمان این زمونه خیلی از این حرف ها بدترید . شما که می دونید مولایتان با مریضیتون مریض میشه و با ناراحتیتون ناراحت ، باز هم می رید گناه می کنید و به صورت او سیلی می زنید ؟!! شما بگید برای امامتان چیکار کردید ؟ آیا کاری جز خون دل دادن به مولایتان هم بلدید؟!!!

حرف های شما مردم آخرزمان مثل نامه های کوفیان به امام حسین(ع) هست . بس دیگه ، بسه ، پس کی وقت عمل می رسه ؟!!! تا کی میخواید شعار بدید و شانه خالی کنید از تکالیف الهی؟!!!

راست میگی ای دل ، بخدا قسم راست می گی ، نمیدونم چی بگم ، فقط می تونم بگم شرمنده ایم ، شرمنده ایم ، شرمنده ...

ما مردم آخرالزمان فرسنگ ها فاصله است بین حرف تا عملمان ، ما تاب بی خوابی و شب زنده داری رو نداریم ، ما نمای ساختمان خونمون و رنگ ماشینمون و حساب بانکی مون و سفرهای تفریحی مون و ... از همه چی مهم تر شده برامون ، حالا بی خیال بچه یتیم خونه همسایه که شب با شکم گرسنه سر رو بالش میزاره ؟!!!

یا صاحب الزمان (عج) :

هرگز نگویم که دست بگیر ، چون گرفته ای ، مبادا رها کنی ...

لینک ثابت

طرح شبهه:

علي که شير خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خيبر را با يک دست بلند کرد، چگونه حاضر مى‌شود ببيند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هيچ واكنشى از خود نشان ندهد؟!

نقد و بررسي:

يكى از مهمترين شبهاتى كه وهابي‌ها با تحريك احساسات مردم، به منظور انكار قضيه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله عليها مطرح مى‌كنند، اين است كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه اين كه او اسد الله الغالب و شجاع‌ترين فرد زمان خود بود و...

عالمان شيعه در طول تاريخ از اين شبهه‌ پاسخ‌هاى گوناگونى داده‌اند كه به اختصار به چند نكته بسنده مى‌كنيم.

عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:

اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زمانى كه آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائى نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسى جرأت نمى‌كرد كه اين فكر را حتى از مخيله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است.

سليم بن قيس هلالى كه از ياران مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است، در اين باره مى‌نويسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ عليه السلام وَصَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّيْفَ وَهُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ يَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.

فَوَثَبَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِيبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله‏ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا عليها السّلام به طرف عمر آمد و فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول اللَّه! عمر شمشير را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: يا ابتاه! عمر تازيانه را بلند كرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

يا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى‌كنند»!

علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولى به ياد سخن پيامبر صلى الله عليه وآله و وصيتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پيامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى كه تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى»

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شيعه اين روايت را نقل كرده است:

أنه لما يجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ على بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش کشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازيانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت کشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش کوبيد.

الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3، ص124، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

آتسليم وصيت پيامبر اكرم (ص):

اميرمؤمنان عليه السلام در تمام دوران زندگي‌اش، مطيع محض فرمان‌هاى الهى بوده و آن‌چه او را به واكنش وامى‌داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واكنش نشان نمى‌داد.

آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكيبائى در برابر اين مصيبت‌هاى عظيم بوده است و طبق همين فرمان بود كه دست به شمشير نبرد.

مرحوم سيد رضى الدين موسوى در كتاب شريف خصائص الأئمه (عليهم السلام) مى‌نويسد:

أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِي فَمَا كَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَيْهِ النِّسَاءُ يَبْكِينَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نُودِيَ أَيْنَ عَلِيٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهِ قَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَانْكَبَبْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَخِي... أَنَّ الْقَوْمَ سَيَشْغَلُهُمْ عَنِّي مَا يَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُكَ فِي الْأُمَّةِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَى مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ وَنَأْيٍ سَحِيقٍ وَلَا تَأْتِي وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَى وَنُورُ الدِّينِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ يَا أَخِي وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْهِمْ بِالْوَعِيدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّكَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِكَ وَكُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَيْكَ الْأَمْرَ وَإِنِّي لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِيعِ مَا أُوصِيكَ بِهِ وَغَيَّبْتَنِي فِي قَبْرِي فَالْزَمْ بَيْتَكَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَى تَأْلِيفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْكَامَ عَلَى تَنْزِيلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِكَ‏] عَلَى غير لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَى مَا أَمَرْتُكَ بِهِ وَعَلَيْكَ بِالصَّبْرِ عَلَى مَا يَنْزِلُ بِكَ وَبِهَا [يعني بفاطمة] حَتَّى تَقْدَمُوا عَلَيَّ.

امام كاظم عليه السلام مى‌فرمايد: از پدرم امام صادق عليه السلام پرسيدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گريه بلند كردند، مهاجرين و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى‌كردند، علي فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پيغمبر انداختم، فرمود:

برادرم، اين مردم مرا رها خواهند كرد و به دنياى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسيدگى به من باز ندارد، مثل تو در بين اين امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاى دور نزد آن بيايند... پس چون از دنيا رفتم و از آنچه به تو وصيت كردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتي، در خانه‌ات بنشين و قرآن را آنگونه كه دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتيب نزول جمع آورى كن، تو را به بردبارى در برابر آنچه كه از اين گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله عليها خواهد رسيد سفارش مى‌كنم، صبر كن تا بر من وارد شوي.

الشريف الرضي، أبي الحسن محمد بن الحسين بن موسى الموسوي البغدادي (متوفاي406هـ) خصائص‏الأئمة (عليهم السلام)، ص73، تحقيق وتعليق: الدكتور محمد هادي الأميني، ناشر: مجمع البحوث الإسلامية الآستانة الرضوية المقدسة مشهد – إيران، 1406هـ

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.

در روايت ديگرى سليم بن قيس هلالى نقل مى‌كند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) إِلَى فَاطِمَةَ وَإِلَى بَعْلِهَا وَإِلَى ابْنَيْهَا فَقَالَ يَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّي حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِي فِي الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) عَلَى عَلِيٍّ (عليه السلام) فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّكَ سَتَلْقَى [بَعْدِي‏] مِنْ قُرَيْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَيْكَ وَظُلْمِهِمْ لَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَيْهِمْ‏] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَكُفَّ يَدَكَ وَلا تُلْقِ بِيَدِكَ إِلَى التَّهْلُكَةِ فَإِنَّكَ [مِنِّي‏] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَلَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِيهِ مُوسَى إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي‏.

پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى كرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى‏گيرم افرادى كه با اينان بجنگند با من جنگيده‌اند، افرادى كه با اينان روى صلح داشته باشند با من صلح كرده‌اند، بدانيد كه اينان در بهشت همراه منند.

سپس پيامبر صلى الله عليه وآله نگاهى به علي عليه السلام كرد و فرمود: اى علي! تو به زودى پس از من، از قريش و متحد شدنشان عليه خودت و ستمشان سختى خواهى كشيد. اگر يارانى يافتى با آنان جهاد كن و به وسيله موافقينت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و ياورى نيافتى صبر كن و دست نگهدار و با دست خويش خود را به نابودى مينداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي؛ اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص569، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين در ادامه روايت پيشين كه از سليم نقل شد، اميرمؤمنان عليه السلام خطاب به عمر فرمود:

يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

اى پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندى و پيمان و سفارش رسول خدا صلى الله عليه وآله نبود، هر آينه مى‌فهميدى كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداري.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

البته روايات در اين باب بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ از اين رو به همين چند روايت بسنده مى‌كنيم.

به راستى چه كسى جز حيدر كرّار مى‌تواند از چنين امتحان سختى بيرون بيايد؟! زمانى ارزش اين كار مشخص مى‌شود كه بدانيم علي عليه السلام همان كسى است كه در ميدان نبرد، همچون شير ژيان بر دشمن حمله مى‌كرد و پهلوانان و يلان كفر را يكى پس از ديگرى از سر راه بر مى‌داشت، روزى پشت پهلوانى همچون عمر بن عبدود را به خاك مى‌مالد و روزى ديگر فرق سر مرهب يهودى را همراه با كلاه خودش مى‌شكافد.

آن روز فرمان خداوند اين بود كه دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولى روز ديگر فرمان اين است كه همان ذوالفقار در نيام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود كردن آن مأيوس شوند.

احتمال شهادت حضرت زهرا عليها السلام هنگام درگيري:

دفاع از ناموس، از مسائل فطرى و مشترك ميان همه انسان‌ها است؛ اما روشن است كه اگر كسى بداند كه قصد دشمن از تعرض به ناموس وى اين است كه او را به واكنش وادار كنند تا به مقصود مهمتر و شوم‌ترى دست يابند؛ انسان عاقل، با تدبير و مسلط بر نفس خويش، هرگز كارى نخواهد كرد كه دشمن به مقصودش برسد.

قصد مهاجمين به خانه وحى اين بود كه اميرمؤمنان عليه السلام را به واكنش وادار كنند و با استفاده از اين فرصت، ثابت كنند كه شخصى همانند علي عليه السلام براى رسيدن به حكومت دنيوى حاضر شد كه افراد زيادى را از دم شمشير بگذراند.

و نيز اگر اميرمؤمنان عليه السلام از خود واكنش نشان مى‌داد و با آن‌ها درگير مى‌شد، ممكن بود كه فاطمه زهرا در اين درگيري‌ها كشته شود، سپس دشمنان شايع مى‌كردند كه علي عليه السلام براى به دست آوردن حكومت دنيايى، همسرش را نيز فدا كرد و در حقيقت او بود كه سبب كشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار ياسر، يار وفادار اميرمؤمنان عليه السلام چنين كردند.

هنگام ساختن مسجد مدينه، عمار ياسر برخلاف ديگران كه يك خشت برمى‌داشتند، او دو تا دو تا مى‌آورد، پيامبر اسلام او را ديد، با دست مباركش، غبار را از سر و صورت نازنين عمار زدود و پس فرمود:

وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّار.

عمار را گروه ستمگر مى‌كشند، او آنان را به بهشت مى‌خواند وآنان او را به جهنّم.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص172، ح436، كتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ في بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسير، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِي السَّبِيلِ، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

صدور اين روايت از رسول خدا صلى الله عليه وآله در حق عمّار قطعى بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نيز ثابت مى‌كرد كه معاويه و دار و دسته‌اش همان گروه نابكار هستند؛ از اين رو هنگامى كه معاويه شنيد عمار كشته شده و لرزه بر دل بسيارى از مردم انداخته، و اين فرمايش پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله سر زبان‌ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبيد و پس از مشورت با او شايع كردند كه علي عليه السلام او را كشته است و اين گونه استدلال كردند كه چون عمار در جبهه علي وهمراه او بوده است و علي او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.

احمد بن جنبل در مسندش مى‌نويسد:

مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا يُرَجِّعُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى مُعَاوِيَةَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ مَا شَأْنُكَ قَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا قَالَ عَمْرٌو سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ دُحِضْتَ فِي بَوْلِكَ أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِيٌّ وَأَصْحَابُهُ جَاءُوا بِهِ حَتَّى أَلْقَوْهُ بَيْنَ رِمَاحِنَا أَوْ قَالَ بَيْنَ سُيُوفِنَا.

ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مى‌كند كه گفت: هنگامى كه عمار ياسر به شهادت رسيد، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار كشته شد، رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده است: گروه ستمگر، عمار را مى‌كشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله «لا حول ولا قوة الا بالله» را مى‌گفت تا نزد معاويه رفت،‌ معاويه پرسيد: چه شده است؟ گفت: عمار كشته شده است. معاويه گفت:‌ كشته شد كه شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه مى‌فرمود: عمار را گروه باغى وستمگر خواهد كشت، معاويه گفت: مگر ما او را كشته‌ايم، عمار را علي و يارانش كشتند كه او را همراه خويش وادار به جنگ كردند و او را بين نيزه‌ها و شمشيرهاى ما قرار دادند.

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص199، ح 17813، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر (متوفاي 458هـ)، سنن البيهقي الكبرى، ج8، ص189، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994؛

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 1، ص 420 و ص 426، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

هيثمى پس از نقل روايت مى‌گويد:

رواه أحمد وهو ثقة.

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص242، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

و حاكم نيشابورى پس از نقل روايت مى‌‌گويد:

هذا حديث صحيح على شرط الشخين ولم يخرجاه بهذه السياقة.

اين حديث با شرائطى كه بخارى و مسلم قبول دارند، صحيح است؛‌ ولى آن‌ها به اين صورت نقل نكرده‌اند.

الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك على الصحيحين، ج2، ص155، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

مناوى به نقل از قرطبى مى‌نويسد:

وهذا الحديث أثبت الأحاديث وأصحّها، ولمّا لم يقدر معاوية على إنكاره قال: إنّما قتله من أخرجه، فأجابه عليّ بأنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم إذن قتل حمزة حين أخرجه.

قال ابن دحية: وهذا من على إلزام مفحم الذي لا جواب عنه، وحجّة لا اعتراض عليها.

اين حديث از محكم‌ترين و صحيح‌ترين احاديث است و چون معاويه قدرت بر انكارش نداشت، گفت: عمار را كسى كشت كه او را همراه خود آورده است و لذا علي (ع) در پاسخش فرمود: پس بنابراين حمزه را هم در جنگ احد پيامبر كشته است؛ چون آن حضرت بود كه حمزه را همراه خودش آورده بود.

ابن دحيه مى‌گويد: اين پاسخ علي چنان كوبنده است كه حرفى براى گفتن باقى نمى‌گذارد ودليلى است كه انتقادى بر آن نيست.

المناوي، عبد الرؤوف (متوفاي: 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 6، ص 366، ناشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ

منبع : موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

لینک ثابت

دفتر مقام معظّم رهبری در اطلاعیه ای اعلام کرد بدلیل عدم رؤیت ماه مبارک رمضان ، دوشنبه 10 مرداد، روز آخر ماه شعبان است.

متن اطلاعیه به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
به اطلاع عموم برادران و خواهران ایمانی و ملت شریف ایران می رساند ، با توجه به اهمیت تعیین روز اول ماه مبارک رمضان گروههای زیادی در سراسر کشور به استهلال پرداختند ولی گزارشهای رؤیت، اطمینان بخش نبود.
 لذا بر اساس موازین شرعی برای مقام معظّم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظلّه العالی) رؤیت هلال در شب دوشنبه به اثبات نرسید.
مؤمنین امروز دوشنبه 10 مرداد را روز آخر شعبان به حساب آورند و کسانی که مایل به درک ثواب اند  به عنوان روزه مستحبی و یا قضا، روزه بگیرند.
دفتر مقام معظّم رهبری

لینک ثابت

     ساحل چشم من از شوق به دریا زده است! 

                                                       چشم بسته به سرش،موج تماشا زده است!

     جمعه را سرمه كشیدیم ،مگر برگردی! 

                                                        با همان سیصد و فرسنگ نفر برگردی!

     زندگی نیست ،ممات است تو را كم دارد!   

                                                        دیدنت ارزش آواره شدن هم دارد!

     از دل تنگ من ،آیا خبری هم داری؟  

                                                        آشنا ،پشت سرت مختصری هم داری؟

    منتی بر سر ما هم بگذاری ، بد نیست!  

                                                        آه ،كم چشم به راهم بگذاری ،بد نیست!

    نكند منتظر مردن مایی ،آقا؟   

                                                        منتظرهات بمیرند،میایی آقا ؟

   به نظر میرسد این فاصله ها كم شدنی ست!   

                                                        غیر ممكن تر از این خواسته ها هم شدنی ست!

   دارد از جاده صدای جرسی می آید!   

                                                         مژده ای دل كه مسیحا نفسی می آید!

   منجی ما به خداوند قسم آمدنی ست!   

                                                         یوسف گم شده ی اهل حرم آمدنی ست!

شعر از صابر خراسانی

لینک ثابت

در مباحث خداشناسى معمولاً اين سؤال از طرف افراد تازه كار مطرح مى شود كه مى گويند شما مى گوئيد هرچيزى خالق و آفريدگارى دارد پس بگوئيد آفريدگار خدا كيست؟

و عجب اينكه گاهى اين سؤالها در سخنان بعضى از فلاسفه غرب نيز مطرح شده كه نشان مى دهد تا چه حد در مباحث فلسفى پياده هستند و ابتدائى فكر مى كنند.

«برتراندراسل» فيلسوف معروف انگليسى در كتابش «چرا مسيحى نيستم»؟ چنين مى گويد: «در جوانى به خداوند عقيده داشتم، و بهترين دليل بر آن را برهان علة العلل مى دانستم، و اينكه تمام آنچه را در جهان مى بينيم داراى علتى است، و اگر زنجير علتها را دنبال كنيم سرانجام به علت نخستين مى رسيم كه او را خدا مى ناميم.

ولى بعداً به كلى از اين عقيده برگشتم زيرا فكر كردم اگر هر چيز بايد علت و آفريننده اى داشته باشد پس خدا بايد علت و آفريدگارى داشته باشد»!(1)

ولى فكر نمى كنيم كسى كمترين آشنائى با مسائل فلسفى مربوط به مباحث خداشناسى و ماوراء طبيعت داشته باشد و در پاسخ اين سوال درماند.

مطلب خيلى روشن است وقتى مى گوئيم هرچيزى خالق و آفريدگارى دارد منظور «هرچيز حادث و ممكن الوجود» است پس اين قاعده كلى فقط در اشيائى صادق است كه قبلا وجود نداشته و بعد حادث شده نه در مورد واجب الوجود كه از ازل بوده و تا ابد خواهد بود، يك وجود ابدى و ازلى نيازى به آفريننده ندارد تا بگوئيم آفريننده او كيست؟ او قائم به ذات خويش است او هرگز معدوم نبوده كه نياز به علت وجودى داشته باشد.

و به تعبير ديگر وجود او از خود او است نه از بيرون ذات او، او «آفريده» نيست تا آفريننده داشته باشد اين از يك سو، از سوى ديگر خوب بود آقاى راسل و كسانى كه با او هم صدا هستند اين سؤال را از خودشان مى كردند كه اگر خدا خالقى داشته باشد همين سخن درباره خالق فرضى او نيز تكرار مى شود كه آفريدگار آن خالق كيست اگر مطلب زنجيروار ادامه يابد و براى هر خالقى خالق ديگر تا بى نهايت فرض كنيم، سر از «تسلسل» در مى آورد كه باطل بودنش از واضحات است، و اگر به وجودى برسيم كه هستيش از خود او است و نياز به آفريدگارى ندارد (يعنى واجب الوجود است) خداوند عالم همو است!

اين مطلب را به بيان ديگرى نيز مى توان توضيح داد و آن اينكه ما اگر فرضاً خداپرست هم نباشيم و با ماترياليست ها هم عقيده گرديم باز بايد به اين سؤال پاسخ دهيم كه با قبول قانون عليت همه چيز در جهان طبيعت معلول ديگرى است، در اين حال همان سؤالى كه از خداپرستان مى شد از ماديين نيز خواهد شد كه اگر همه چيز معلول «ماده» است پس علت وجود ماده چيست؟

آنها نيز ناچارند در جواب بگويند: ماده ازلى است هميشه بوده و خواهد بود و نياز به علت ندارد و به تعبير ديگر واجب الوجود است.

روى اين حساب مى بينيم همه فلاسفه جهان اعم از الهى و مادى به يك وجود ازلى ايمان دارند، وجودى كه نياز به خالق ندارد و هميشه بوده است، تفاوت در اين است كه ماديين علت نخستين را فاقد علم و دانش و عقل و شعور مى دانند، و براى آن جسميت، زمان و مكان قائلند، اما خداپرستان او را داراى علم و اراده و هدف مى دانند و جسميت و مكان و زمانى براى آن قائل نبوده، بلكه او را فوق مكان و زمان مى دانند.

بنابراين برخلاف پندار آقاى راسل كه تصور كرده اگر با خداپرستى وداع گويد و در صف ماترياليستها قرار گيرد از چنگال اين سؤال فرار خواهد كرد اين سؤال هرگز دست از سر او برنمى دارد، چه اينكه ماديها نيز معتقد به قانون عليت هستند و مى گويند هر حادثه اى علت دارد.

پس تنها راه حل مشكل اين است كه فرق ميان موجود حادث و ازلى، و ميان «ممكن الوجود» و «واجب الوجود» را به خوبى درك كنيم، تا بدانيم آنچه نياز به خالق دارد موجودات حادث و ممكن است، يعنى هر آفريده، آفريدگار مى خواهد، اما چيزى كه آفريده نيست آفريدگار ندارد(2)


1 ـ برتراندراسل ـ دركتاب چرا مسيحى نيستم؟

2 ـ تفسير پيام قرآن 4/195


آیت الله  مکارم


برگرفته از وبلاگ : شبهه

لینک ثابت

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاري فارس، پس از اعلام پذيرش قطعنامه 598 از سوي جمهوري اسلامي ايران، منافقين طي هماهنگي با رژيم صدام، اقدام به حمله‌اي كور عليه ايران كردند به اين ترتيب كه قرار شد تا ارتش عراق با هجوم سنگين به مناطق جنوبي ايران، رزمندگان اسلام را به خود مشغول كند تا نيروهاي منافقين بتوانند به‌راحتي وارد ايران شده و تا تهران پيشروي كنند اما...


متن زير گزارش خبرنگار ارسالي روزنامه جمهوري اسلامي به منطقه است كه حضورتان ارائه مي شود:


بسم الله الرحمن الرحيم

من از منطقه اسلام‌آباد مي‌آيم، همانجا كه بهتر است «قتلگاه منافقين» ناميده شود. كوهي از ابزار و اداوات جنگي منهدم شده و سوخته، تلي از اجساد منافقين و منافقات، ستون‌هايي از تانك ها، خودروها و سلاح‌هاي سنگين به غنيمت گرفته شده در ميان فرياد شادي رزمندگان اسلام و دست هاي توانمندي كه به علامت شادي و پيروزي تكان مي‌دهند، فضاي منطقه را پر كرده است.

چهارزبر، دشت حسن‌آباد، چم امام حسن، شهر اسلام آباد و بخش كرند را بايد از اين پس در نقشه‌هاي جغرافيايي طوري مشخص كنند كه تصويري گويا از محل تجلي انتقام از كثيف‌ترين عناصر ضد خدا و ضد خلق باشد. آنچه در اين منطقه بر سر منافقين و منافقات آمده، نه تدبير ما بود و نه تقصير خودشان، بلكه تقدير الهي بود. تاكنون همواره شاهد «امدادهاي غيبي الهي» بوديم و اينك شاهد «امدادهاي غيبي الهي» هستيم. در قتلگاه منافقين، هر انسان بينايي، به وضوح دست خدا را مي‌بيند كه از آستين بسيجي‌هاي غيور بيرون آمده و بر سر نفاق فرود آمده است. هر كس اين دست را نبيند، كور است، مثل خود منافقين كه «كوردل» هستند.

مردم، سه دسته هستند: عده‌اي اهل رزم، عده‌اي هل حمايت از رزمندگان و عده‌اي ديگر بي‌خبر از هر دو. به فرموده امام «بدا به حال آنهايي كه از كنار اين معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظيم الهي تا به حال ساكت و بي‌تفاوت و يا انتقادكننده و پرخاشگر گذشتند.»
پيشنهاد من به اين دسته سوم كه واقعاً «بدا به حال آنان» اين است كه اگر نمي‌خواهند از اين حالت ديد، خارج شوند، لااقل «تماشاگر» اين صحنه عظيم و عجيب باشند. صحنه‌اي كه پر است از عبرت و درس و براي آنكه اهليت ساخته شدن را داشته باشند مدرسه‌اي با صددرصد تضمن قبولي.

به ارتفاعات «چهارزبر» و «دشت حسن‌آباد» كه رسيدم و اوضاع وانفساي منافقين را كه ديدم. به ياد اين بيان قرآني افتادم كه «يوم يقول المنافقون و المنافقات للذين آمنوا انظرو نا تقتبس من نوركم قيل ارجعوا و ارائكم فالتمسو نورا...» روزي كه منافقين و منافقات به مؤمنين خواهند گفت به ما بنگريد تا از نور شما برگيريم (و از تاريكي بدر آييم)، به آنها گفته مي‌شود به پشت سرخود بنگريد و (با توجه به عملكرد خود) در جستجوي نور برآئيد... اينك ديگر وقت آن نيست كه از شما و از كافران عذري پذيرفته شود، جايگاهتان در آتش است، آتش همدم شماست و اين چه بد سرنوشتي است. آيات 13 تا 15 سوره حديد.

اين وضعيت، براي منافقين و منافقات زمان ما قبل از آنكه به دنياي ديگر برسند پيش آمد. آنها هنگامي كه احساس كردند هرگز به هدف از پيش توسط «صدام و رجوي» تعيين شده نخواهند رسيد، فرياد مي‌زند «صدام و رجوي» ما را به قتلگاه فرستاده‌اند. آنها تقاضاي بازگشت داشتند ولي پاسخ اين بود كه اين راه بازگشت ندارد!
و دقيقاً هم همين طور است. عملكرد زشت و قساوت‌آميز منافقين و منافقات، ديگر براي آنها راه بازگشتي نگذاشته بود. آنها در آتش قهر خدا سوختند و لاشه‌هاي متعفن و سياه شده آنها شاهدي شد بر كوردلي آنان و اينكه آتش همدم آنانست و اين چه بدسرنوشتي است.

در استان باختران، مردم بر اين عقيده بودند كه صدام با يك حيله توانسته است منافقين را به دردسر بزرگي بيندازد. تحليل برخي از مسئولين اين بود كه با اين جريان منافقين وسيله‌اي شده‌اند براي صدام تا بتواند تبليغاتي در جهت تضعيف جمهوري اسلامي در سطح جهاني براه بيندازد. مفهوم اين هر دو تحليل اين است كه به هر حال منافقين «خريت» كرده‌اند. تحليل صحيح‌تر اين است كه خدا مي‌خواست اين ماجرا رخ دهد تا دشمنان خدا قلع و قمع شوند، و به عبارت ديگر، اين حماقت منافقين هم با خواست خدا و قدرت آن صورت گرفت. اين، در واقع تفسير «ان ربك لبالمرصاد» است.

خورشيد صبح پنج‌شنبه 6 مرداد 1367 در اسلام‌آباد در حالي كه لبخند پيروزي به رزمندگان اسلام بر لب داشت از پشت ارتفاعات «چهارزبر» نمايان شد. بچه‌ها سخت در تلاش بودند خواب منافقين و منافقات را كه از شب سه‌شنبه دل خود را به تحليل صدام و سازمان سيا خوش كرده بودند، آشفته‌تر كنند و كار را يكسره نمايند. در 48 ساعتي كه از ورود منافقين و منافقات به منطقه اسلام‌آباد گذشته بود خيلي چيز دستگيرشان شده بود، اما با اصرار سركرده خود كه در بغداد آب خنك مي‌خورد و از زير كولر تهيه شده با دلارهاي نفتي ارتجاع عرب فرمان ميداد ناچار بودند مثل هميشه كوركورانه عمل كنند.

شب پنج‌شنبه، فرزندان انقلابي امام يعني همين بچه‌هاي بسيجي، بلاي بزرگي بر سر منافقين و منافقات آورده بودند ولي هنوز كار تمام نشده بود. لازم بود قدم هاي نهايي هم برداشته شود. بچه‌ها از سه طرف عرصه را بر بوزينه‌هايي كه صدام فكر مي‌كند فقط براي معركه‌گيري مناسب هستند، تنگ كردند. محورهاي اسلام‌آباد - باختران، اسلام‌آباد - ايلام و محور پاطاق به كرند. آنچه در محدوده اين چند محور قرار داشت، همان قتلگاه منافقين و منافقات بود. انصافاًَ بچه‌ها با شجاعت و صلابت جنگيدند. بسيجي‌ها، سپاهي‌ها، عشاير، خلبان‌هاي نيروي هوايي ارتش و هوانيروز حماسه آفريدند و به كمك همديگر كاري كردند كه تا غروب لبخند از لب هاي خورشيد جدا نشد و هنگامي كه خورشيد مي‌خواست خداحافظي كند و براي بيدار كردن اربابان غربي منافقين و منافقات به آن طرف زمين نور بپاشد توانست با قهقهه به نگهبان ساختمان مركزي سازمان جاسوسي آمريكا C.I.A بگويد كه رئيس خود را بيدار كند و به او بگويد كه اين بار هم مزدورانش شكست خورده‌اند.

حالا ديگر اسلام‌آباد، نفس راحتي مي‌كشيد و كوه هاي اطراف كرند به اين همه حماقت عروسك هاي صدام پوزخند مي‌زدند. رضا، بسيجي دلاوري كه از صبح همواره دقت مي‌كرد فشنگ هايش هيچكدام جز به قلب سپاه دشمن به هيچ چيز ديگر نشانه نروند، بر روي يك تانك برزيلي كه پيدا بود كيلومتر شمارش فقط از خانقين تا دشت حسن‌آباد كار كرده بود، ايستاد و يك دستش را مشت كرد و در دست ديگرش تفنگش را بالا گرفت و گفت: مرگ بر منافق!
در قيافه او و همرزمان ديگرش كه وانت‌‌هاي تويوتا و ريوهاي غنيمتي را تسخير كرده بودند دقيقاً همان كساني را مي‌ديديم كه خدا وعده عذاب منافقين و منافقات به دست آنها را داده است. وقتي خوشحالي اين بچه‌ها را ديدم خيلي غبطه خوردم. خدايا به اينها چه سعادتي داده‌اي كه اينگونه توانسته‌اند با نابود كردن منافقين و منافقات دين ترا ياري كنند، اين در واقع دست‌ تو هست كه از آستين‌ اين بچه‌ها بيرون آمده و خوشا به حال اين بچه‌ها كه دست تو شده‌اند.

در كنار لاشه‌ چند تن از منافقين و منافقات به يك بسيجي مي‌گويم: نگذاشتيد به تهران بروند! بسيجي مي‌خندد و مي‌گويد: «آنها را به جهنم فرستادم» او ادامه مي‌دهد: از بي‌سيم شنديم كه يكي از اينها فرياد مي‌زد و مي‌گفت: «رجوي»، كه به اين آساني‌ ما را به كشتن داده چه توجيهي براي اين كار غلط خودش دارد؟

علي، از بچه‌هاي گردان «روح‌الله» است كه سوار بر يك وانت تويوتا به همراه بچه‌هاي ديگر از خط مقدم مي‌آيد. او را به آغوش مي‌كشم و مي‌گويم: سلام، فرزند روح‌الله!

او در جواب لبخند رضايت بخشي مي‌زند و مي‌گويد:‌ خدا به امام طول عمر بدهد، اميدوارم خدا از ما قبول كند.

چند قدم آن طرف‌تر فرمانده گردان قمر بني هاشم را مي‌بينم كه پيروزمندانه لبخند مي‌زند و همراه بچه‌ هاي گردان به طرف ما مي‌آيد. به استقبال مي رويم و او را در آغوش مي‌گيريم.
لحظه فراموش نشدني و زيبايي بود. احساس مي‌كردم به درياي شهامت متصل شده‌ام. آخر او و بچه‌هاي گردان بودند كه در تنگه چهارزير، عرصه را بر نفاق «تنگ» كردند.

لحظه‌اي كه تلكس خبري «رويتر» از 30 متر به 3 خط تقليل مي‌يابد، لحظه جالبي است. وقتي منافقين و منافقات به طرف اسلام‌آباد سرازير شده بودند، هماهنگ با عربده‌جويي‌هاي راديو بغداد، تلكس‌هاي خبري «رويتر» و «آسوشيتدپرس» و «يونايتدپرس» و «فرانس پرس» هم شروع به كار كردند. فقط خبري كه روي يكي از اين تلكس‌ها درباره همين «خريت» منافقين آمده بود، حدود 30 متر طول داشت. محتواي خبر اين بود كه اينها چنين و چنانند و چنين و چنان خواهند كرد و ايهالناس منتظر باشيد كه خبر تغيير حكومت ايران را به زودي براي شما مخابره خواهيم كرد!

48 ساعت بعد، همان خبرگزاري تلاش كرد يك خبر كوچك درباره همين موضوع روي تلكس بياورد، ولي نتوانست بيش از 3 خط خبر جور كند. خبرگزاري‌هاي ديگر هم مسرد و بي‌رمق شدند و تماشايي بود لحظه‌اي كه دستگاه هاي گيرنده تلكس در اينجا خيلي صريح با انگشتان كند خود آنها را به تمسخر گرفته بودند. پيدا بود كه انگشت‌هاي پانچيست‌ «رويتر» و «يونايتدپرس» و «فرانس پرس»‌و «آسوشيتدپرس»‌از رمق افتاده‌اند.
آنچه در اين فاصله زماني توانسته بود خبر 30 متري اين كعب الاخبارها را به 3 خط تقليل دهد، بازوان نيرومند بسيجي‌هاي سراسر ايران اسلامي و عشاير منطقه اسلام‌آباد بود.

تحليلي كه سازمان «سيا» به منافقين داده بود و آنها براساس آن، به اين «حماقت بزرگ» كشانده شده بودند اين بود كه در اسلام‌آباد مردم به آنها مي‌پيوندند و تعدادشان دو برابر مي‌شود و اين تعداد همواره در ادامه راه با حالت تصاعدي بالا مي‌رود و سرانجام هنگامي كه به ميدان آزادي تهران مي‌رسند همه مردم ايران به آنها مي‌پيوندند و آنها را به تخت سلطنت مي‌رسانند!

شاه و ملكه (رجوي و زن ابريشمچي) هم در بغداد مشغول تمرين «سان» و «مسلام»‌ بودند در حالي كه عكس‌هايشان كه چيزي از عكس‌هاي آن زوج ناكام قبلي كم نداشت در تويوتاها و ريوهاي اهدايي ارتجاعي عرب به طرف اسلام‌آباد حمل مي‌شد...

شايد موج فزاينده بسيجي‌ها كه سرتاسر جبهه را پر كرده‌اند، بطلان تحليل احمقانه منافقين را به آنها فهمانده باشد و آنها در «دشت حسن‌آباد»‌ و «تنگه چهارزبر» فهيمده باشند كه مردم ايران با اسلام هستند و آتش خشمشان به سوي منافقين زبانه مي‌كشد. اين واقعيت را اگر صدام و رجوي هم نمي‌دانستند، اكنون آنها هم خوب فهميده‌اند. در عين حال براي آن كه هم منافقين و صدام و هم ارباب متشركشان آمريكا بفهمند كه تحليل‌هايشان از آنچه در ايران اسلامي مي‌گذرد چقدر با واقعيت فاصله دارد، يكي دو نمونه از خاطرات سفر به منطقه اسلام‌آباد را در اينجا مي‌آوريم.

نمونه اول مربوط به مسئولين است، فرماندار كنگاور يكي از شهداي درگيري‌هاي سرپل ذهاب است. يكي از همراهان او كه تا لحظه شهادت در كنارش بود، مي‌گفت: براي دفع حمله متجاوزين بعثي به پادگان ابوذر به همراه فرماندار كنگاور به سرپل‌ذهاب رفتيم. در حال دفاع از پادگان بوديم كه فرماندار زخمي شد. با اين حال نبرد ادامه داد. در اين حال يك منافق كه همراه متجاوزين بعثي بود به ما گفت اگر مايل هستيد اسير شويد بياييد ما شما را به عراق ببريم ولي اگر مقاومت كنيد كشته خواهيد شد. فرماندار به او جواب داد در اينجا كسي نيست كه ذلت اسارت يا پشت كردن به نبرد را بپذيرد. فرماندار اين را گفت و آن منافق و همپالگي‌هاي بعثيش را به رگبار بست. در همين حال، عده‌اي از متجاوزين بعثي به ما حمله كردند و در همين ماجرا تعدادي از ما از جمله فرماندار شهيد شدند.
استاندار باختران مي‌گفت 6 ماه بود كه به اين برادرمان اصرار مي‌كرديم فرمانداري كنگاور را بپذيرد. او فقط يك شرط داشت و آن اين بود كه هر وقت خودش تشخيص بدهد لازم است به جبهه برود، نيازي به كسب موافقت از مقامات بالاتر نداشته باشد و به تشخيص خودش راهي جبهه شود. بالاخره‌ اين شرط را پذيرفتيم و او فرماندار شد و حالا اينطور عاشقانه به ديدار معبود رفت.

نمونه ديگر مربوط به مردم است. در راه بازگشت از جبهه، شب در كنگاور مانديم. مسئول تداركات جبهه در آن منطقه را در منزل امام جمعه ديديم. او مي‌گفت ديشب به 37 روستا خبر داديم براي جبهه نان و ماست لازم داريم. تا امروز ظهر يعني در مدت يك نصف روز فقط از 5 روستا 3 كاميون خاور نان و 2 وانت تويوتا ماست آوردند.
با اين آمادگي كه مردم دارند و با آن حضور گسترده‌اي كه در جبهه‌ها پيدا مي‌كنند، هيچ سرنوشتي براي منافقين جز تبديل شدن دشت حسن‌آباد به گورستان آنها وجود نداشت، سازمان «سيا» و صدام هر تحليلي مي‌خواهند داشته باشند. بدين ترتيب، باز هم به اين نقطه مي‌رسيم كه آنچه در عمليات «مرصاد» بر سر منافقين آمد خواست خدا بود. خدا اراده كرد اين عناصر كوردل كه سرسپردگي به صدام كافر و ريگان و ارتجاع عرب را بر خدمت به مردم مظلوم وطن‌شان ترجيح مي‌دهند را گرفتار عذاب خود نمايد و آنها را به دست مؤمنين، راهي جهنم كند. (ان ربك لبالمرصاد)

منبع : خبرگزاری فارس

لینک ثابت

فرقی نمی كند كه شما روی پشت بام‎تان یا گوشه تراس یك گیرنده ماهواره داشته باشید یا نه، فرقی نمی كند شما روشنفكر باشید یا طرفدار سریال های زرد و خاله‎زنكی، مهم نیست شما اصلا وقت دارید كه پای تلویزیون یا ماهواره بنشینید یا نه، مهم این است كه حتما اسمی از «فارسی 1» كه معمولا «فارسی وان» خوانده می شود، شنیده‎اید. شهرت برخی سریال‎های فارسی‎وان دارند آهسته آهسته ركورد «جومونگ» را هم می زنند. راستی داستان این شبكه نوظهور چیست كه این‎طور همه را دور خودش جمع كرده؛ موافق ها را با دیدن هر شب سریال‎هایش و مخالف ها را با اظهارنظرها و هشدار های پیاپی. این گزارش می خواهد داستان فارسی‎وان را مرور كند و البته همین ابتدا هم اعتراف می كند كه آن چه می خوانید بریده ای از آن چیزی است كه درباره این شبكه می شود به دست آورد. فارسی‎وان زوایای پنهان بسیاری دارد و درست مثل یك كوه یخی می ماند، بیشتر از آن چه كه روی آب است و ما می بینیم، زیر آب است و ما – به این راحتی‎ها- نمی بینیم.

اولین خبر

خبر راه‎اندازی یك شبكه جدید ماهواره ای مختص فارسی‎زبان ها را برای اولین‎بار شبكه تلویزیونی استار، در 23 دسامبر 2008 اعلام كرد. براساس این خبر، شبكه جدید فارسی‎زبان ها از سال 2009 و با هدف پخش برنامه برای بیش از 100 میلیون مخاطب فارسی‎زبان در سراسر آسیا آغاز به كار خواهد كرد. همین اتفاق هم افتاد و چندی بعد یعنی در مرداد 1388 وله های تبلیغاتی این شبكه پخش شدند. شاید كمتر كسی به‎خاطر داشته باشد مرداد سال قبل كه همزمان با ماه رمضان بود، چطور فركانس این شبكه را پیدا كرد و یا اصلا چطور از آغاز به كارش باخبر شد. اگر در مورد بی‎بی‎سی فارسی، روزنامه ها و سایت های خبری، آغاز به كار این شبكه را به‎عنوان یك خبر مهم مخابره كردند، در مورد فارسی‎وان

- دست كم در روزهای اول - هرگز چنین اتفاقی نیفتاد. اما خیلی ها به خیلی ها پیامك زدند و در مسنجر ها PM گذاشتند كه: «فارسی‎وان رو دیدی؟» و به این ترتیب، فارسی‎وان در صدر كانال های منوی صدها شبكه ماهواره ای قرار گرفت. «شبكه فارسی‎وان، توسط كمپانی پخش خاورمیانه (Broadcast Middle East) اداره می‎شود. این كمپانی نتیجه همكاری شركت‎های نیوز كورپوریشن و گروه موبی است... .» این توضیح را از سایت رسمی فارسی‎وان - كه البته فیلتر شده - برداشته‎ایم. شركت نیوزكورپریشن یكی از صدها شركت و شبكه یك سرمایه‎دار یهودی به نام «روبرت مرداك» است. شرح حال مفصل مرداك را می توانید در همین پرونده بخوانید. اما گروه موبی كیست؟

نسخه افغانی

آقای مرداك

حالا سال‎هاست كه افغانی ها دیگر از شر«طالب»ها راحت شده‎اند. اگر چه طالبان هنوز هم زندگی را برای آن‎ها تلخ می كند، اما خوبی‎اش این است كه دیگر كاری به اندازه ریش مرد‎ها، حجاب زن ها و «ستلایت»‎هایی كه پشت‎بام می گذارند ندارد. حالا سال‎هاست كه مردم افغانستان می توانند ماهواره داشته باشند و دیگر آنها‎ هم «تولسی» را می شناسند. تولسی یك زن هندی – و البته بلندقامت و جذاب- است كه هر شب همه افغانی ها را پای جعبه جادو می نشاند. «زمانی خشو هم عروس بود» سریالی است كه شبكه «طلوع» افغانستان پخش می كند و حالا «تولسی» به‎عنوان شخصیت اول این مجموعه محبوب همه افغان‎هاست. شبكه طلوع متعلق به یك سرمایه‎دار افغانی به نام «سعد محسنی» است. محسنی، یك مهاجر است كه سال ها در استرالیا – مقر اصلی روبرت مرداك - بانكداری می كرد، و سال 2003به افغانستان برگشت و شبكه «طلوع» را كه تا آن زمان فقط در شهر كابل قابل دریافت بود، گسترش داد.

البته شیوه آزاد این تلویزیون در پخش موسیقی، در اوایل، موجب بروز مخالفت هایی در محافل مذهبی افغانستان شد. پس از افتتاح فرستنده زمینی این تلویزیون در شهر هرات، جمعی از نمازگزاران در مسجد جامع هرات به گفته خودشان برای «غروب» تلویزیون طلوع، دست به دعا برداشتند. پس از ماجرای محكوم شدن تلویزیون افغان به پرداخت جریمه نقدی به سبب پخش برنامه هایی كه از نظر مقامات دادگاه عالی افغانستان خلاف اصول اسلامی تشخیص داده شد، بیشتر شبكه های خصوصی افغانستان كمی برنامه‎های‎شان را تعدیل كردند و تلویزیون طلوع هم از این قائده مستثنا نبود.

سعد محسنی حالا چند شبكه تلویزیونی، چند ایستگاه رادیویی و مجموعه شبكه های ارائه اینترنت را در افغانستان دارد. او می خواهد پایش را از افغانستان بیرون بگذارد و برای خودش یك «روبرت كوچولو» باشد و این كار را با ایران شروع كرده است؛ با فارسی وان...

موج نو

در مورد عموم ایرانی‎ها، ذوق و شوق داشتن ماهواره بیشتر به همان روزهای اول، ختم می شود. كسی كه تا‎كنون حداكثر با هشت كانال مواجه بوده به‎ناگهان با یك فهرست حداقل 1000 تایی مواجه می شود. اما كم‎كم بیننده می فهمد كه خیلی از این كانال ها هیچ به دردش نمی خورند. كانال های – مثلا - سیاسی بیشتر دستمایه طنز تلویزیون خودمان می شوند، برنامه های رقص و آواز معمولا تكراری اند و یا با دردسر كمتر در بساط سی دی فروش ها در دسترسند، برنامه های راز بقا را شبكه چهار، دوبله شده پخش می كند و فیلم‎هایی كه با زیرنویس پخش می شوند، خیلی زودتر، این جا روی DVD تكثیر شده و دست به دست می چرخند. بعضی شبكه ها هم كه اصلا همین فیلم ها و سریال های تلویزیون خودمان را پخش می كنند. منهای مخاطبان حرفه‎ای، این وضعیت بیشتر آن‎هایی است كه پای ماهواره می نشینند.

اما راه‎اندازی یكی دو شبكه ماجرا را عوض كرد. اصل داستان را اگر بخواهید بدانید، مربوط می شود به آخرین روزهای ریاست‎جمهوری بوش كه به امارات سفر كرد. او در این سفر در گوش مقامات محلی شیخ‎نشین امارات ‏چیزهایی گفت كه بیشتر مربوط می شد به فعالیت های رسانه ای علیه ایران. تنها چند هفته پس از این دیدارها، شبكه شاهزاده بن نایف در دوبی، سرویس فارسی زبان ‏خود را راه انداخت و در حالی كه سالیانه میلیاردها دلار در حوزه جنوبی خلیج فارس، ‏خرج هزینه نام جعلی آن می‎كنند، این شبكه سعودی نام پرشین را به اسم خود اضافه ‏كرد. از روز اول «ام.بی.سی. پرشیا»، علی‎الدوام فیلم های هالیوود را با زیرنویس فارسی پخش كرد. شوك دوم در بازار شبكه های ماهواره ای فارسی زبان، مربوط به بی. بی. سی فارسی می شد. این شبكه كه قرار بود سال 2012 افتتاح شود، قبل از انتخابات ریاست‎جمهوری كارش را شروع كرد تا بر فضای سیاسی اثر بگذارد. بی.بی.سی فارسی خیلی زود توانست راهش را از شبكه های فارسی‎زبان ماهواره ای جدا كند و با ارائه قالبی متفاوت برای برنامه‎هایش از «VOA» هم جلو بزند. بعد از انتخابات و تلاطم های سیاسی آن روزها، اما سومین شبكه متفاوت كارش را شروع كرد. فارسی‎وان ولی كاری به سیاست نداشت. فیلم و سریال پخش می كرد و البته این‎بار شخصیت ها به زبان مادری ایرانی ها حرف می زدند. وجود یك شبكه مخصوص فیلم و سریال كه همه برنامه‎هایش دوبله باشند، آن قدر عجیب بود كه همان روزها شایع شد «فارسی‎وان را جمهوری اسلامی راه انداخته كه حوادث پس از انتخابات را به حاشیه ببرد. اما خیلی زود این حدس باطل شد، وقتی در همان روزهای اول، پارازیت‎ها، فركانس این شبكه را هدف گرفتند و نمایش برنامه‎هایش از هاتبرد در بسیاری از نقاط ایران با اختلال مواجه شد. اما چرا باید ایران روی این شبكه پارازیت می فرستاد؟ فارسی‎وان چه كرده بود و از جان ایرانی ها چه می خواست؟

آیتم های مذهبی در

فارسی‎وان

فارسی‎وان آمده بود كه جاهای خالی را پر كند. روبرت مرداك با آن همه تجربه و پول و «سعد محسنی» با آن همه انگیزه برای داشتن یك كانال غیر افغانی، قرار نبود تجربه تقریبا شكست‎خورده تلویزیون های لس‎آنجلسی را تكرار كنند و همان راهی را بروند كه آن‎ها رفته بودند. آن‎ها می دانستند كه اگر بخواهند در خانواده ایرانی نفوذ كنند، نمی‎توانند فرهنگ و مذهب ایرانی را حذف كنند. برای همین لابه‎لای سریال‎هایی كه پر بود از نمایش شهوت‎انگیز زن‎ها، هنگام اذان مغرب به افق تهران، برنامه‎های‎شان را قطع و اذان پخش كردند؛ آن روزها در صدا و سیمای ما همه حرف این بود كه آیا صدای شجریان را پخش كنند یا نه! شب های قدر، شبكه فارسی‎وان باز لابه‎لای همان برنامه ها، وله‎هایی درباره شهادت حضرت امیر(ع) پخش كرد و به مناسبت عید فطر، درست مثل تلویزیون خودمان ویژه‎برنامه پخش كرد. از این جا بود كه خیلی‎ها فهمیدند «این یكی گربه نیست» و رقیبی جدید و جدی به‎شمار می رود. همان روزها یك سایت خبری پربیننده نوشت: «رقیب جدید آقای ضرغامی»!

همان روزها «دویچه وله فارسی» با انتشار گزارشی نوشت: «این شبكه توانسته ‎است با مجموعه هایی عامه پسند و با استفاده از چاشنی هایی چون زنان و دختران زیبارو و داستان هایی عاشقانه، در جذب مخاطبان موفق شود و تماشاگری را كه در پی نوعی سرگرمی برای رهایی از دغدغه ها و خستگی های كار و زندگی اجتماعی است، به دنبال خود بكشاند.»

فارسی‎وان كارش را با پخش سریال های نه چندان به‎روز شروع كرد و برای این كه حداكثر مخاطب را جلب كند، اعلام كرد این مجموعه ها را سانسور می كند. این در واقع بیشتر یك پز بود تا فارسی‎وان، افراد خانواده را مجاب كند كه دور هم بنشینند و برنامه‎هایش را نگاه كنند. اما حذف صحنه حضور یك زن و مرد در رختخواب چه مشكلی را حل می كرد وقتی در همه برنامه ها پوشش بازیگران، دیالوگ ها و روح حاكم بر داستان به‎مراتب زهرآلوده‎تر از همان صحنه كذایی بود؟

به این ترتیب، پس از سال‎ها، سرانجام، شبكه های ماهواره ای جدی گرفته شدند، همان منابع نامعلوم پارازیت فرستادند و سروكله كارشناسان یكی یكی پیدا شد و هشدار دادند كه این شبكه تا چه اندازه می تواند خطرناك باشد. از این جا بحث ها شروع شد كه آیا پارازیت فرستادن، راه حل است یا «اقدامات فرهنگی».! كارشناسان و مسئولان و منابع نامعلوم، سرگرم بحث و جدل بودند كه فارسی‎وان از چند ماهواره دیگر هم پخش شد و لینك های «راهكارهای مقابله با پارازیت» در اینترنت با سرعت پخش شدند و حالا فارسی‎وان تقریبا از مشكل ارسال پارازیت عبور كرده، كاری كه بی بی سی فارسی هنوز از پسش برنیامده.

فارسی‎وان با تفاوت های زیادی كارش را شروع كرد كه یكی از آن‎ها پخش محدود آگهی است و این یعنی این كه این شبكه معطل چند هزار دلار پول نیست كه علی‎الدوام زیرنویس بدهد و شماره حساب اعلام كند و برای كسب درآمد هم نیامده.

این شبكه از ابتدای ورودش مبنای كار خود را بر دو مشخصه متمایز گذاشت؛ دوبله فارسی و پخش سریال های بلند و متوالی. درست همان چیزی كه مخاطب ایرانی را بعد از یك روز كاری خسته كننده پشت جعبه جادویی دور خانواده جمع می كند. دقت كنید در روزهای آغاز به كار این شبكه، در حالی‎كه هر شب چهار سریال را پخش می كرد، تلویزیون ما هم با همه وسعتش، چهار مجموعه را آماده پخش كرده بود. البته مقایسه فنی برنامه های فارسی‎وان و تلویزیون كار درستی نیست. چون اولا بیشتر - و نه همه - مجموعه های این شبكه در ردیف آثار درجه دوم و سوم طبقه‎بندی می شوند و اصولا جز مسائل «خاله زنكی» به موضوع دیگری نمی پردازند و از همه مهمتر این‎كه ذائقه مخاطب ایرانی به دوبله های فوق‎العاده حرفه‎ای عادت كرده و حالا شنیدن دوبله های آماتوری چند افغانی برایش مثل سوهان روحند. اما این ضعف هیچ‎گاه از تعداد بیننده های این شبكه كم نكرد و تاكنون تعداد سریال ها بیشتر، متنوع‎تر، دوبله ها نیز پیشرفته‎تر و البته بیننده ها هم بیشتر شده‎اند. یكی از بینندگان این شبكه در صفحه آن در فیس بوك نوشته كه پس از دیدن «فارسی 1» دیگر «نه اخبار بی بی سی فارسی را می بیند» و نه هم به «تحلیل های محسن سازگارا در تلویزیون صدای امریكا» توجهی دارد.

در فارسی وان...

در فارسی‎وان همه‎چیز در نهایت ربطی به عشق و رابطه عاشقانه پیدا می كند. البته خب، عشق چیز بدی نیست و اتفاقا خیلی هم خوب است، اما مشكل از وقتی شروع می شود كه از مردی به زن شوهردار یا بر عكس باشد.

با نگاهی عمیق‎تر و تحلیل محتوای برنامه های این شبكه، این نكته ظریف آشكار می‎شود كه بسیاری از این داستان‎های در ظاهر جذاب و دیدنی، حاوی مفاهیم خیانت، جنایت و عدم تعهد به خانواده هستند و با این كه سریال های شبكه فارسی وان از میان برنامه های روز آمریكا و اروپا انتخاب می شوند، اما تحلیل محتوایی آن ها نشان می‎دهد كه این انتخاب ها با دقت و وسواسی خاصی صورت می‎پذیرد. چنان‎كه با اندكی ظرافت می توان خط پنهان، اما محكمی میان تمامی سریال های پخش شده از این شبكه را پیدا كرد. تا آن جا كه گویی هر سریالی سریال دیگر را تكمیل و تثبیت می كند. و این قضیه تا آن جا پیش رفته است كه بسیاری از كارشناسان و حتی خانواده های ایرانی دهان به انتقاد گشودند و بسیاری از سریال های این شبكه را فاقد ارزش دیداری دانستند. آن‎ها با دقت، تعمد و وسواس خاص، سریال هایی را برای مخاطب ایرانی و فارسی‎زبان پخش می كنند كه موضوع اصلی همه آن‎ها، روابط خانوادگی و زناشویی است. مشكل بزرگ این‎جاست كه فارسی‎وان پز خانوادگی گرفته و اعضای یك خانواده كنار هم می نشینند و مثلا ویكتوریا نگاه می كنند. او در ابتدا زنی است كه فداكارانه برای زندگی تلاش می كند. اما در سالگرد ازدواجش متوجه می شود كه شوهرش به او خیانت كرده و با منشی شركت، رابطه جنسی دارد. او هم مدتی بعد رابطه با مردی جوان را كلید می زند و... همه فیلم می خواهد این را بگوید كه هی! تو هم می توانی تجربه كنی؛ حالا كه او این كار را كرده است و این هیچ اشكالی ندارد! در فارسی‎وان معمولا رنگ صورتی كنار رنگ مشكی قرار دارد و این معمولا سلیقه شبكه های پورنو و سكسی است.

خوبی ماجرا این است كه حالا همه نسبت به فارسی‎وان حساس شده‎اند. این اولین گزارشی نبود كه شما درباره فارسی‎وان خواندید و حتما آخرینش هم نخواهد بود. دفتر شبكه فارسی‎وان در دبی سفارش كار می دهد و برنامه‎هایش را از هنگ كنگ پخش می كند و امواجش این جا در تهران، در مشهد، در چهارمحال، در بندر عباس، در قم، در لامرد، در ایذه و هر جایی كه فكرش را بكنید، خانواده من و شما را تكان می دهد. مشكل، خیلی هم به ماهواره مربوط نمی شود، سریال های این شبكه حالا ضبط شده اند و توی بساط سی دی فروش ها مثل نقل و نبات ریخته‎اند. چه باید كرد؟

منبع:هفته نامه پنجره/محمد امین زارعی

تنظیم:س.آقازاده

برگرفته از سایت تبیان

لینک ثابت

جامعه وهابی عربستان سعودی بر خلاف ادعا و ظاهر اسلامی که دارد، اما از درون جامعه‌ای فاسد و خلافکار است. بررسی‌های انجام شده توسط کارشناسان نشان می‌دهد بسیاری از جوانان سعودی که تلاش می‌کنند خود را افرادی مؤمن و پایبند به دین نشان بدهند، به مواد مختلفی همچون مشروبات الکلی، مواد مخدر، قرص‌های اِکس و غیره اعتیاد دارند.


اما این تنها خلاف جوانان وهابی سعودی نیست بلکه ارتباط مخفیانه و روابط نامشروع و پنهانی دختر و پسران سعودی به ظاهر متدین، از دیگر نقاط منفی و مفاسد جامعه عربستان سعودی به شمار می‌رود.
یکی از جدیدترین رسوایی‌های اخلاقی رخ داده در جامعه عربستان، توسط یک دختر و پسر جوان وهابی رقم خورد. در این حادثه این دختر و پسری وهابی که به یکدیگر علاقه داشتند تلاش کردند از خانواده خود فرار کنند اما هنگامی که دختر جوان 20 ساله در چمدان دوست پسر خود مخفی شده بود، در نقطه مرزی بحرین و عربستان توسط نیروهای امنیت مرز شناسایی شده و هر دوی آنها بازداشت شدند.

لینک ثابت

قرآن کریم طی چند آیه حجاب وپوشش زنان را مورد بررسی قرار می دهد. ابتدا درسوره مبارکه نور که از آیه 27 تا31 در این باب مورد بحث واقع می شود. دراین آیات ابتدا بحث از اجازه گرفتن هنگام ورود به خانه دیگران واستیناس مطرح می شود که این امر نیزبه حجاب وپوشش اهل خانه مربوط می باشد. آیه30 و31 مومنان را به سبک کردن چشم هنگام نگاه به نامحرم وچشم چرانی نکردن دعوت می نمایدودر ادامه به حفظ فرج اشاره می نمایدکه منظور حفظ آن از نگاه نامحرم می باشد. آیه 31 زنان مومن را از آشکار کردن زینت مگر برای افرادی که محرم هستند، برحذر می دارد. همچنین استفاده از خمار، لباسی که با آن سر وگردن پوشیده می شود، به زنان توصیه شده است. آیه 59 این سوره پیرامون اجازه گرفتن اطفال از بزرگتر ها هنگام ورود برآن ها در مواقع خاص بحث می نماید. آیه 60نیز عدم داشتن حجاب را برای پیرزنانی که دیگر قادر به ازدواج نیستند اجازه می دهد.خداوند متعال در سوره مبارکه احزاب نیز پیرامون مسئله حجاب بحث می نماید ودر آیه 33 این سوره با خطاب به زنان پیامبر(ص) ، زنان را از تبرج نهی می نمایدوآنان را به تبعیت از خدا وپیامبرش فرا می خواند. آیه 53 این سوره به مومنان گوشزد می نماید که ازورای پرده با زنان پیامبر (ص) گفتگو کنند. در آیه 59 زنان به استفاده از جلباب که جامه ای سرتاسری است، امر می شوند تابه واسطه آن معلوم شود که زنان مومن اهل عفت وصلاح بوده و مورد آزار و اذیت قرار نگیرند.

واژگان کلیدی: حجاب، پوشش، ستر، آیات قرآن، خمار، جلباب، عفت، حیا
مقدمه
حجاب زنان مسلمان از جمله مقولاتی است که همواره مورد بحث وگفتگو بین همه مرم، مسلمان وغیرمسلمان واقع شده است. هرچند حجاب یک حکم وتکلیف شرعی است اما نگاهی به زندگی بشر در طول تاریخ فطری بودن این امر را نشان می دهد. قرآن کریم درآیه "فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ" (اعراف 22) اشاره به این مطلب دارد وبیان می کند که پس از نمایان شدن زشتی آدم وحوا در پی استفاده از میوه ممنوعه،آنان سعی بر پوشاندن خود داشتند. ممکن است سختی ومشقت ظاهری حجاب که در اثر تبلیغات وسیع سخت تر نیز به نظر می آید، موجب موضع گیری عده ای از زنان برضد حجاب شود، اما آرامشی که زنان در پوشش وحجاب پیدا می کنند قابل انکار نیست. به علاوه ، وقار وابهت حاصل از حجاب مانع از آزار واذیت بیماردلان خواهد بود.لازم به ذکر است کاربرد کلمه حجاب در معنای متداول امروزی شاید کمتر از 100 سال قدمت داشته باشد، ومنظور از آیه حجاب در متون قدیمی تر آیه 53 سوره احزاب است که به مومنان امر می کند که از ورای پرده وحجاب با زنان پیامبر(ص) گفتگو کنند. حجاب در این آیه مختص زنان پیامبر است. آنچه مسلم است حجاب امری الهی وتکلیفی شرعی است که خداوند متعال طی چند آیه در سوره های مبارکه نور واحزاب به بیان آن می پردازد. در این تحقیق مختصر سعی بر بررسی آیات مربوطه، ابتدا آیات مبارکه سوره نور وسپس سوره مبارکه احزاب، می باشد. در ذیل آیات شریفه نظرات مفسرین مورد توجه قرار خواهد گرفت.

آیات 31- 27 سوره مبارکه نور

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى‏ أَهْلِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (27) فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَ إِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكى‏ لَكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ (28) لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيها مَتاعٌ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَكْتُمُونَ (29) قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ (30) وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (31)
ترجمه:
شما كه ايمان داريد به خانه هيچ كس غير از خانه‏هاى خود داخل نشويد تا آنكه آشنايى دهيد و بر اهلش سلام كنيد اين براى شما بهتر است اميد است كه پند گيريد (27).و اگر كسى را در خانه نيافتيد داخل نشويد تا شما را اجازه دهند، و اگر گفتند برگرديد برگرديد كه اين براى شما پاكيزه‏تر است و خدا به اعمالى كه مى‏كنيد دانا است (28).و اما در خانه‏هاى غير مسكونى براى شما گناهى نيست كه به خاطر كالايى كه در آن داريد داخل شويد و خدا آنچه را كه آشكار و يا پنهان كنيد مى‏داند (29).به مردان مؤمن بگو ديدگان خويش را از نگاه به زنان اجنبى باز گيرند و فرجهاى خويش را نگهدارند اين براى ايشان پاكيزه‏تر است كه خدا از كارهايى كه مى‏كنيد آگاه است (30).و به زنان با ايمان بگو چشم از نگاه به مردان اجنبى فرو بندند و فرجهاى خويش را حفظ كنند و زينت خويش را جز آنچه آشكار است آشكار نسازند و بايد كه روپوش‏هايشان را به گريبان‏ها كنند و زينت خويش را نمايان نكنند مگر براى شوهرانشان، يا پدران و يا پدر شوهران يا پسران و يا پسر شوهران و يا برادران و يا خواهرزادگان و يا برادرزادگان و يا زنان و يا آنچه مالك آن شده‏اند يا افراد سفيه كه تمايلى به زن ندارند و يا كودكانى كه از اسرار زنان خبر ندارند، و مبادا پاى خويش را به زمين بكوبند تا آنچه از زينتشان كه پنهان است ظاهر شود اى گروه مؤمنان همگى به سوى خدا توبه بريد شايد رستگار شويد (31)." يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى‏ أَهْلِها ..." انس به هر چيز و به سوى هر چيز" به معناى الفت گرفتن به آن و آرامش يافتن قلب به آن است، و كلمه" استيناس" به معناى عملى است كه به اين منظور انجام شود، مانند:استيناس براى داخل شدن خانه به وسيله نام خدا بردن، و يا، يا اللَّه گفتن، يا تنحنح كردن و امثال آن، تا صاحب خانه بفهمد كه شخصى مى‏خواهد وارد شود، و خود را براى ورود او آماده كند، چه بسا مى‏شود كه صاحب خانه در حالى قرار دارد كه نمى‏خواهد كسى او را به آن حال ببيند، و يا از وضعى كه دارد با خبر شود.از اينجا معلوم مى‏شود كه مصلحت اين حكم پوشاندن عورات مردم، و حفظ احترام ايمان است، پس وقتى شخص داخل شونده هنگام دخولش به خانه غير، استيناس كند، و صاحب خانه را به استيناس خود آگاه سازد، و بعد داخل شده و سلام كند، در حقيقت او را در پوشاندن آنچه بايد بپوشاند كمك كرده، و نسبت به خود ايمنى‏اش داده.و معلوم است كه استمرار اين شيوه پسنديده، مايه استحكام اخوت و الفت و تعاون عمومى بر اظهار جميل و ستر قبيح است و جمله" ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ" هم اشاره به همين فوايد است‏.( علامه طباطبایی،1374،15/153)شهید مطهری فلسفه حکم استیناس را در دوچیز می داند؛
1- موضوع ناموس یعنی پوشیده بودن زن واز همین جهت این دستور با آیات پوشش یک جا ذکر شده است.
2- این که هر کسی درمحل سکونت خود اسراری دارد ومایل نیست دیگران بفهمند. (مطهری،1376، ص130)
ذکر چند روایت پیرامون استیناس(علامه طباطبایی،1374،15/159)
در تفسير قمى به سند خود از عبد الرحمن بن ابى عبد اللَّه از امام صادق(ع) روايت كرده كه در ذيل آيه:" لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى‏ أَهْلِها" فرموده:" استيناس" عبارت است از صداى پا و سلام كردن.و در مجمع البيان از ابى ايوب انصارى روايت كرده كه گفت: به رسول خدا(ص)عرض كردم: كه استيناس به چه نحو صورت مى‏گيرد؟ فرمود به اينكه آدمى تسبيح و حمد و تكبير گويد و تنحنح كند تا اهل خانه بفهمند.و از سهل بن سعد روايت شده كه گفت مردى سر زده وارد يكى از اطاقهاى رسول خدا (ص) شد، رسول خدا (ص)داشت سر خود را شانه مى‏زد، و فرمود: اگر من بدانم كه تو نگاه مى‏كردى همان شانه را به دو چشمت مى‏كوبيدم، اينطور استيذان كردن همان نگاه كردن و حرام است.و روايت شده كه مردى از رسول خدا (ص) پرسيد آيا از مادرم هم اذن دخول بخواهم؟ فرمود: آرى، گفت: آخر او غير از من خادمى ندارد، باز هر وقت بر او وارد مى‏شوم استيذان كنم؟ فرمود آيا دوست دارى او را برهنه ببينى؟ آن مرد گفت نه فرمود: پس استيذان كن.و نيز روايت شده كه مردى مى‏خواست به خانه رسول خدا (ص) در آيد تنحنح كرد، حضرت از داخل خانه به زنى به نام روضه فرمود: بر خيز به اين مرد ياد بده كه به جاى تنحنح بگويد السلام عليكم آيا داخل شوم؟ آن مرد شنيد و همين طور گفت. پس فرمود: داخل شو." فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ ..."يعنى اگر دانستيد كه احدى در خانه نيست- البته كسى كه اختيار دار اجازه دخول است- پس داخل نشويد تا از ناحيه مالك اذن، به شما اجازه داده شود. و منظور اين نيست كه سر به داخل خانه مردم كند، اگر كسى را نديد داخل نشود، چون سياق آيات شاهد بر اين است كه همه اين جلوگيريها براى اين است كه كسى به عورات و اسرار داخلى مردم نظر نيندازد.اين آيه شريفه حكم داخل شدن در خانه غير را در صورتى كه كسى كه اجازه دهد در آن نباشد بيان كرده، و آيه قبلى حكم آن فرضى را بيان مى‏كرد كه اجازه دهنده‏اى در خانه باشدو اما حكم اين صورت كه كسى در خانه باشد ولى اجازه ندهد، بلكه از دخول منع كند آيه" وَ إِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكى‏ لَكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ" آن را بيان كرده است.(المیزان15/154)" لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيها مَتاعٌ لَكُمْ ..."ظاهر سياق اين است كه جمله" فِيها مَتاعٌ لَكُمْ" صفت بعد از صفت براى كلمه" بيوتا" است، نه اينكه جمله‏اى نو و ابتدايى باشد، و جمله" لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ" را تعليل كند و ظاهرا كلمه" متاع" به معناى استمتاع و بهره‏گيرى باشد.بنا بر اين آيه مورد بحث تجويز مى‏كند داخل شدن در خانه‏هايى را كه براى استمتاع بنا شده و كسى در آن سكونت طبيعى ندارد، مانند كاروانسراها و حمامها و آسيابها و امثال آن، زيرا همين كه براى عموم ساخته شده است خود اذن عام براى داخل شدن است. (علامه طباطبایی،1374،15/154)" قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ"

شأن نزول

در كافى به سند خود از سعد الاسكاف از ابى جعفر(ع) روايت كرده كه فرمود: جوانى از انصار در كوچه‏هاى مدينه به زنى برخورد كه مى‏آمد- و در آن ايام زنان مقنعه خود را پشت گوش مى‏انداختند- وقتى زن از او گذشت او را تعقيب كرد، و از پشت او را مى‏نگريست، تا داخل كوچه تنگى كه امام آن را زقه بنى فلان ناميد، شد، و در آنجا استخوان و يا شيشه‏اى كه در ديوار بود به صورت مرد گير كرده آن را بشكافت، همين كه زن از نظرش غايب شد متوجه گرديد كه خون به سينه و لباسش مى‏ريزد، با خود گفت: به خدا سوگند نزد رسول خدا (ص)مى‏شوم و جريان را به او خبر مى‏دهم.سپس فرمود: جوان نزد آن جناب شد و رسول خدا (ص)چون او را بديد پرسيد چه شده؟ جوان جريان را گفت پس جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد.( علامه طباطبایی،1374،15/160)كلمه" غض" به معناى روى هم نهادن پلك‏هاى چشم است، و كلمه" ابصار"جمع بصر است كه همان عضو بيننده باشد و از اينجا معلوم مى‏شود كه كلمه" من" در جمله" مِنْ أَبْصارِهِمْ" براى ابتداى غايت است، و يا براى بيان جنس، و يا تبعيض باشد كه هر يك را مفسرى گفته، و معنايش اين است كه مؤمنين چشم‏پوشى را از خود چشم شروع كنند.پس در جمله" قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ" از آنجايى كه كلمه" يغضوا" مترتب بر" قل- بگو" مى‏باشد نظير ترتبى كه جواب شرط بر شرط دارد قهرا دلالت مى‏كند بر اينكه قول در اينجا به معناى امر است، و معناى جمله اين است كه به مؤمنين امر كن كه چشم خود را بپوشند، و تقدير آن اين است كه:" ايشان را امر به غض و چشم‏پوشى كن كه اگر امر بكنى چشم خود را مى‏پوشند"، و اين آيه به جاى اينكه نهى از چشم‏چرانى كند، امر به پوشيدن چشم كرده و فرقى ندارد، آن امر اين نهى را هم افاده مى‏كند و چون مطلق است نگاه به زن اجنبى را بر مردان، و نگاه به مرد اجنبى را بر زنان تحريم فرموده.و جمله" وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ" نيز به معناى اين است كه به ايشان امر كن تا فرج خود را حفظ كنند و كلمه" فرجه" و" فرج" به معناى شكاف در ميان دو چيز است كه با آن از عورت كنايه آورده‏اند، و در قرآن كريم هم كه سرشار از اخلاق و ادب است هميشه اين كنايه را استعمال كرده، به طورى كه راغب گفته در عرف هم به خاطر كثرت استعمال مانند نص و اسم صريح براى عورت شده است. و مقابله‏اى كه ميان جمله" يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ" با جمله" يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ" افتاده، اين معنا را مى‏رساند كه مراد از" حفظ فروج" پوشاندن آن از نظر نامحرمان است، نه حفظ آن از زنا و لواط كه بعضى پنداشته‏اند، در روايت هم از امام صادق (ع) رسيده كه فرمود: تمامى آياتى كه در قرآن درباره حفظ فروج هست به معناى حفظ از زنا است، به غير اين آيه كه منظور در آن حفظ از نظر است. و بنا بر اين ممكن است جمله اولى از اين دو جمله را با جمله دومى تقييد كرده، و گفت مدلول آيه تنها نهى از نظر كردن به عورت، و امر به پوشاندن آن است.آن گاه به مصلحت اين حكم اشاره نموده، و با بيان آن مردم را تحريك مى‏كند كه مراقب اين حكم باشند و آن اشاره اين است كه مى‏فرمايد:" اين بهتر شما را پاك مى‏كند، علاوه بر اين خدا به آنچه مى‏كنيد با خبر است".( علامه طباطبایی،1374،15/155)شهید مطهری(ره) با اشاره به تفاوت معنایی میان "بصر" و "عین" می فرماید: "غمض" به معنای برهم گذاردن پلکها است.می گویند: "غمض عین کن" ،کنایه از اینکه صرف نظر کن.چنانکه ملاحظه می کنید این لغت با "عین" همراه می شود نه با کلمه "بصر". ولی در مورد کلمه "غضَ" می گویند "غضَ بصر" یا "غضَ نظر" ویا "غضَ طرف". "غضَ" به معنای کاهش دادن و"غضَ بصر" یعنی کاهش دادن نگاه. (مطهری،1376، ص 136-138)ایشان در ادامه مطلب بیان می دارد؛معنای یغضوا من ابصارهم این است که نگاه را کاهش بدهند یعنی خیره نگاه نکنند وبه اصطلاح علماء اصول نظرشان آلی باشد نه استقلالی.توضیح اینکه یک وقت نگاه انسان به یک شخص است،مانند اینکه بخواهد وضع لباس وکیفیت آرایش اورا مورد مطالعه قرار دهد،مثلا ببینید کرواتش را چگونه بسته است وموی سرش را چگونه آرایش کرده است. ولی یک وقت دیگر نگاه کردن به شخصی که با او روبرو است برای این است که با او حرف بزندوچون لازمه مکالمه نگاه کردن است به این نگاه می کند. این نوع از نگاه کردن که به عنوان مقدمه ووسیله مخاطبه است،نظر آلی است، ولی نوع اول نظر استقلالی است.پس معنی جمله این است: به مومنین بگو به زنان خیره نشوند وچشم چرانی نکنند. (مطهری،1376، ص 140)ایشان با توجه به آیه بعد منظور از "غضَ بصر" را ترک نظر به عورت نمی دانند، زیرا نگاه به غیر چهره وشاید دو دست تامچ حتی بدون غضَ بصر نیز جایز نیست. (مطهری،1376، ص 141)پيامبر اكرم (ص)فرمود: «النظر سهم مسموم من سهام ابليس فمن تركها خوفا من الله اعطاه الله ايمانا يجد حلاوة فى قلبه» (نور8/174) نگاه بد تيرى از تيرهاى مسموم شيطان است كه هر كس از ترس خدا چشم خود را فرو بندد خداوند به او ايمانى مى‏دهد كه از درون خويش شيرينى و مزه‏ى آن را احساس مى‏كند."وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ....."استاد مطهری(ره) ذیل این آیه می فرماید: عینا همان دو تکلیف؛ترک نظروپاک دامنی(پوشاندن عورت) را که برای مردان بیان کرد، برای زنان هم ذکر فرموده است. از اینجا به خوبی روشن می شودکه هدف از این دستورات رعایت مصالح بشر است خواه زن یا مرد. قوانین اسلام برپایه تبعیض وتفاوت میان زن ومرد بنا نشده است والا می باید همه تکالیف را برای زن قائل شود وبرای مرد هیچ وظیفه ای مقرر ندارد. (مطهری،1376، ص144)

چراپوشش مختص زنان است؟

اگر می بینیم که وظیفه پوشش به زن اختصاص یافته است از این جهت است که ملاک آن مخصوص زن است. زن مظهر جمال ومرد مظهر شیفتگی است. قهرا به زن باید بگویند خود را در معرض نمایش قرار ندهد،نه به مرد.لهذا با اینکه دستور پوشیدن برای مردان مقرر نشده است،عملا مردان پوشیده تر از زنان از منزل بیرون می روند، زیرا تمایل مرد به نگاه کردن وچشم چرانی است نه به خود نمایی. وبرعکس تمایل زن بیشتر به خود نمایی است نه به چشم چرانی.تمایل مرد به چشم چرانی بیشتر زن را تحریک به خود نمایی می کند وتمایل به چشم چرانی کمتر در زنان وجود دارد.لهذا مردان کمتر تمایل به خود نمایی دارند وبه همین جهت "تبرج" از مختصات زنان است. (مطهری،1376، ص 144-145)" وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها" كلمه" ابداء" به معناى اظهار است و مراد از" زينت زنان"، مواضع زينت است، زيرا اظهار خود زينت از قبيل گوشواره و دست بند حرام نيست، پس مراد از اظهار زينت، اظهار محل آنها است. (علامه طباطبایی،1374،15/156)کلمه "زینت" در عربی اعم از "زیور" در فارسی است. زیرا زیور به زینتهایی گفته می شود که از بدن جدا می باشد مانند طلا آلات وجواهرات،ولی کلمه زینت هم به این دسته گفته می شودو هم به آرایشهایی که به بدن متصل است نظیرسرمه وخضاب. (مطهری،1376، ص 145)زينت بر دو قسم است: آشكار و پنهان. زينت آشكار لازم نيست پوشيده شود و مى‏توان به آن نظر افكند. در باره زينت آشكار و پنهان سه قول است:
1- زينت آشكار لباس و زينت پنهان خلخال و گوشواره و دستبند است.
2- زينت آشكار سرمه و انگشترى و خضاب كف است.
3- زينت آشكار صورت و كف دستهاست. در تفسير على بن ابراهيم مى‏گويد:كف دستها و انگشتان است.(طبرسی، 1360،17/127)در كتاب كافى به سند خود از مروك بن عبيد، از بعضى از اصحاب اماميه از امام صادق(ع) روايت كرده كه گفت: به وى عرض كردم: زنى كه به انسان محرم نيست چه مقدار نگاه به او حلال است؟ فرمود: صورت و كف دو دست، و دو قدمها. (علامه طباطبایی،1374،15/161)در قرب الاسناد حميرى از على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر(ع) نقل كرده كه به آن جناب عرضه داشتم: براى مرد چه مقدار جايز است كه به زن غير محرم نگاه كند؟ فرمود: صورت و كف دست و محل سوار (دستبند). (علامه طباطبایی،1374،15/161)

کیفیت پوشش

" وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ"كلمه" خمر" ،به دو ضمه، جمع خمار است. و" خمار" آن جامه‏اى است كه زن سر خود را با آن مى‏پيچد، و زايد آن را به سينه‏اش آويزان مى‏كند. و كلمه" جيوب" جمع جيب- به فتح جيم و سكون ياء است كه معنايش معروف است، و مراد از جيوب، سينه‏ها است، و معنايش اين است كه به زنان دستور بده تا اطراف مقنعه‏ها را به سينه‏هاى خود انداخته، آن را بپوشانند. (علامه طباطبایی،1374،15/156)ترکیب لغوی یعنی ترکیب لغت "ضرب" با "علی" این معنی را می رساندکه چیزی رابر روی چیزدیگر قرار دهند به طوری که مانع وحاجبی براو شمرده شود. (مطهری،1376، ص 153)" وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ ... أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ"كلمه" بعولة" به معناى شوهران است. و طوايف هفتگانه‏اى كه قرآن از آنها نام برده محرم‏هاى نسبى و سببى هستند. و اجداد شوهران حكمشان حكم پدران ايشان، و نوه‏هاى شوهران حكمشان حكم فرزندان ايشان است.و اينكه فرمود:" نسائهن" و زنان را اضافه كرد به ضمير زنان، براى اشاره به اين معنا بوده كه مراد از" نساء" زنان مؤمنين است كه جايز نيست خود را در برابر زنان غير مؤمن برهنه كنند، از روايات وارده از ائمه اهل بيت هم همين معنا استفاده مى‏شود.اطلاق جمله" أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ" هم شامل غلامان مى‏شود و هم كنيزان، و از روايات نيز اين اطلاق استفاده مى‏شود، هم چنان كه به زودى خواهد آمد، و اين جمله يكى از مواردى است كه كلمه" ما" در صاحبان عقل استعمال شده، و در معناى" من- كسى كه" به كار رفته است. (علامه طباطبایی،1374،15/156)پيامبر (ص) در تفسير جمله‏ى «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» فرمود: خداوند آن دسته از زنان را كه صورت و موى خود را براى شوهر آرايش نكنند و يا تقاضاى شوهر را نپذيرند، لعنت كرده است‏.(قرائتی، 1383،8/176)" أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ"كلمه" اربه" به معناى حاجت است، و منظور از اين حاجت شهوتى است كه مردان را محتاج به ازدواج مى‏كند، و كلمه" من الرجال" بيان تابعين است. و مراد از اين رجال تابعين افراد سفيه و ابلهى هستند كه تحت قيمومت ديگران هستند و شهوت مردانگى ندارند. (علامه طباطبایی،1374،15/156)توسعه غیر اولی الاربه به فقیران ومساکین بسیار بعید است. (مطهری،1376، ص 161)" أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ"الف و لام در" الطفل" براى استغراق است و كليت را مى‏رساند، يعنى جماعت اطفالى كه بر عورتهاى زنان غلبه نيافته‏اند يعنى آنچه از امور زنان كه مردان از تصريح به آن شرم دارند، اطفال زشتى آن را درك نمى‏كنند، و اين به طورى كه ديگران هم گفته‏اند كنايه از حد بلوغ است. (علامه طباطبایی،1374،15/157)
شهید مطهری(ره) برای این بخش از آیه دواحتمال ذکر نموده اند؛
"لم یظهروا" از ماده ظهور است وبا "علی" متعدی شده است.ممکن است ترکیب این دو کلمه مفهوم "اطلاع" را بدهد،پس معنی چنین می شود:کودکانی که برامور نهانی زنان آگاه نیستند.وممکن است مفهوم غلبه وقدرت را بدهد. پس معنی چنین می شود:کودکانی که براستفاده از امورنهانی زنان آگاه نیستند. طبق احتمال اول مراد بچه های غیر ممیز هستند که قدرت تشخیص این گونه مطالب راندارند. اما طبق احتمال دوم مقصود بچه هایی هستند که قدرت بر امور جنسی ندارند یعنی غیر بالغ می باشند،هر چند ممیز بوده باشند. (مطهری،1376، ص 161)" وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ"پاهاى خود را محكم به زمين نزنند تا صداى زيورآلاتشان از قبيل خلخال و گوشواره و دستبند به صدا در نيايد. (علامه طباطبایی،1374،15/157)از این دستور می توان فهمید که هر چیزی که موجب جلب توجه مردان می گردد مانند استعمال عطرهای تند وهمچنین آرایش های جالب نظر در چهره ممنوع است. به طور کلی زن در معاشرت نباید کاری بکند که موجب تحریک وتهییج وجلب توجه مردان نا محرم گردد. (مطهری،1376، ص 162)" وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ" مراد از" توبه" به طورى كه از سياق بر مى‏آيد بازگشت به سوى خداى تعالى است، به امتثال اوامر او، و انتهاء از نواهيش و خلاصه پيروى از راه و صراطش. (علامه طباطبایی،1374،15/157)

آیات 59و 60 سوره مبارکه نور

آیات 59 و60 سوره نور را نیز می توان در ارتباط با این بحث ذکر نمود؛
وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (59) وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (60)
ترجمه:
و چون كودكانتان به عقل رسند بايد اجازه دخول بگيرند، چنان كه نام بردگان، قبل از ايشان (و يا آنان كه زودتر از ايشان به حد رشد رسيدند) اجازه مى‏گرفتند، خدا اين چنين آيه‏هاى خويش را براى شما بيان مى‏كند كه خدا دانا و فرزانه است (59).و زنان وامانده كه ديگر اميد شوهر كردن ندارند به شرطى كه زينت خود نشان ندهند گناهى ندارند اگر جامه خويش بگذارند، و در عين حال خوددارى كردن برايشان بهتر است و خدا شنوا و دانا است (60)." يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ..."" وضع ثياب" در جمله" تَضَعُونَ ثِيابَكُمْ" به معناى كندن لباس، و كنايه است از اينكه اهل خانه در حالى باشند كه چه بسا ميل نداشته باشند بيگانگان در آن حال ايشان را ببينند. و كلمه" ظهيره" به معناى وقت ظهر است. و كلمه عورت به معناى عيب است، و اگر آن را عورت ناميده‏اند، چون هر كس عار دارد از اينكه آن را هويدا كند، و شايد مراد از آن در آيه شريفه هر چيزى باشد كه سزاوار است پوشانده شود. پس جمله" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا" دنباله جمله سابق است كه مى‏فرمود:" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا ..."، كه حكم مى‏كرد به اينكه داخل شدن به خانه هر كس موقوف به اجازه گرفتن است، در نتيجه آيه مورد بحث به منزله استثناء از آن حكم عمومى است، چون در خصوص غلامان و كنيزكان اجازه گرفتن در سه هنگام را كافى مى‏داند، و بيش از آن را واجب نمى‏داند.( علامه طباطبایی،1374،15/226)معناى اينكه فرمود:" لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ" اين است كه به ايشان دستور دهيد كه از شما اجازه دخول بخواهند، و از ظاهر جمله" مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ" بر مى‏آيد كه مراد از آن تنها غلامان است (چون كلمه" الذين" براى مردان است)، هر چند كه لفظ عموميت دارد، و اگر آن خاص را به لفظ عام تعبير كرده، از باب تغليب است، و از روايت هم اين اختصاص برمى‏آيد. و معناى" الَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ" اطفالى است كه به حد تميز رسيده‏اند، ولى بالغ نشده‏اند، و دليل بر رسيدن به حد تميز جمله" ثَلاثُ عَوْراتٍ لَكُمْ" است. (علامه طباطبایی،1374،15/226) و منظور از جمله" ثَلاثَ مَرَّاتٍ" سه نوبت در هر روز است، به دليل اينكه دنبالش آن را تفصيل داده، و فرموده: اول قبل از نماز فجر، و دوم هنگام ظهر كه به خانه مى‏آييد و جامه مى‏كنيد، سوم بعد از نماز عشاء، و در جمله" ثَلاثُ عَوْراتٍ لَكُمْ" به وجه حكم اشاره نموده و مى‏فرمايد: اين سه موقع سه عورت است براى شما، كه طبعا شايسته نيست غير از شما كسى بر وضع شما مطلع شود. (علامه طباطبایی،1374،15/227)معناى اينكه فرمود:" لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَ لا عَلَيْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ" اين است كه مانعى نيست كه بعد از اين سه موقع مامورشان نكنيد به اجازه دخول خواستن و مانعى هم براى ايشان نيست كه از شما استيذان نكنند. و در جمله" طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلى‏ بَعْضٍ" به وجه اين حكم (يعنى رفع مانع مذكور) اشاره نموده و مى‏فرمايد: چون در غير اين سه موقع غلامان و كنيزان دائما در آمد و شد، و خدمتند. پس تنها در اجازه خواستن به اين سه هنگام اكتفاء كنند. (علامه طباطبایی،1374،15/227)" كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ"- يعنى خدا اين چنين احكام دين خود را بيان مى‏كند، چون اين آيات دلالت بر آن احكام دارد" وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ" احوال شما را مى‏داند، و آنچه را كه حكمت اقتضاء مى‏كند نيز مراعات مى‏كند. (علامه طباطبایی،1374،15/227)" وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا ..."اين جمله بيانگر اين حقيقت است كه حكم مذكور، يعنى استيذان در سه نوبت براى اطفال تا مدتى معين معتبر است، و آن رسيدن به حد بلوغ است، و بعد از آن بايد مانند كسانى كه قبلا ذكر شد يعنى بالغان از مردان و زنان آزاد اجازه بگيرند. (علامه طباطبایی،1374،15/227)" وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً ..."كلمه" قواعد"، جمع قاعده است، كه به معناى زنى است كه از نكاح بازنشسته باشد، يعنى ديگر كسى به خاطر پيرى‏اش ميل به او نمى‏كند، بنا بر اين جمله" اللَّاتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً" وصفى توضيحى براى كلمه قواعد است، و بعضى گفته‏اند: كلمه مذكور به معناى زنى است كه از حيض يائسه شده باشد، و وصف بعد از آن صرفا براى رفع اشتباه است. و در مجمع البيان گفته: كلمه" تبرج" به معناى اين است كه زن محاسن و زيبايى‏هاى خود را كه بايد بپوشاند اظهار كند، و اين كلمه در اصل به معناى ظهور بوده، برج را هم به همين جهت برج ناميده‏اند، كه بنايى است ظاهر و پيدا. (علامه طباطبایی،1374،15/227)اين آيه در معناى استثنايى است از عموم حكم حجاب، و معنايش اين است كه بر هر زنى حجاب واجب است الا زنان مسن، كه مى‏توانند بى حجاب باشند، البته در صورتى كه كرشمه و تبرج نداشته باشند. (علامه طباطبایی،1374،15/228)و جمله" وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ" كنايه است از خودپوشى، يعنى همين زنان سالخورده نيز اگر خود را بپوشانند بهتر از برهنه بودن است، و جمله" وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ" تعليل حكمى است كه تشريع كرده، و معنايش اين است كه خدا شنوا است آنچه را كه زنان به فطرت خود در خواستش را دارند، و دانا است به احكامى كه به آن محتاجند. (علامه طباطبایی،1374،15/228)از جمله" وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ" می توان یک قانون کلی استنباط کرد وآن این است که از نظر اسلام هر قدر جانب عفاف وستر را بیشتر مراعات کند پسندیده تر است ورخصت های تسهیلی وارفاقی که به حکم ضرورت درباره وجه وکفین وغیره داده شده است،این اصل کلی اخلاقی ومترقی رانبایدازیاد ببرد.(مطهری،1376، ص 168)

آیات حجاب در سوره احزاب

آیات پیرامون زنان پیامبر(ص)
يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً (32)وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتِينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (33)
ترجمه:
اى زنان پيامبر! شما مثل احدى از ساير زنان نيستيد، البته اگر تقوى پيشه سازيد، پس در سخن دلربايى مكنيد، كه بيمار دل به طمع بيفتد، و سخن نيكو گوييد (32).و در خانه‏هاى خود بنشينيد، و چون زنان جاهليت نخست خود نمايى نكنيد، و نماز بپا داريد، و زكات دهيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد، خدا جز اين منظور ندارد كه پليدى را از شما اهل بيت ببرد، و آن طور كه خود مى‏داند پاكتان كند (33).
تفسیر
" يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ" اين آيه برابرى زنان پيغمبر با ساير زنان را نفى مى‏كند، و مى‏فرمايد: شما با ساير زنان برابر نيستيد اگر تقوى به خرج دهيد، و مقام آنها را به همان شرطى كه گفته شد بالا مى‏برد، آن گاه از پاره‏اى از كارها نهى، و به پاره‏اى از كارها امر مى‏كند، امر و نهيى كه متفرع بر برابر نبودن آنان با ساير زنان است، چون بعد از آنكه مى‏فرمايد شما مثل ساير زنان نيستيد، با كلمه" فاء- پس" آن امر و نهى را متفرع بر آن نموده، فرموده، پس در سخن خضوع نكنيد، (و چون‏ ساير زنان آهنگ صدا را فريبنده نسازيد)، و در خانه‏هاى خود بنشينيد، و كرشمه و ناز مكنيد ...، با اينكه اين امور بين زنان پيغمبر و ساير زنان مشترك است. پس از اينجا مى‏فهميم كه آوردن جمله" شما مثل ساير زنان نيستيد" براى تاكيد است، و مى‏خواهد اين تكاليف را بر آنان تاكيد كند، و گويا مى‏فرمايد شما چون مثل ديگران نيستيد، واجب است در امتثال اين تكاليف كوشش و رعايت بيشترى بكنيد، و در دين خدا بيشتر از ساير زنان احتياط به خرج دهيد.مؤيد و بلكه دليل بر اينكه تكليف همسران آن جناب سخت‏تر و شديدتر است، اين است كه پاداش و كيفرشان دو چندان است، همان طور كه ديديد آيه قبلى آن را مضاعف خواند، و معقول نيست تكليف از همه يكسان باشد، ولى كيفر و پاداش از بعضى مضاعف، پس اگر كيفر و پاداش بعضى مضاعف بود، بايد بفهميم كه تكليف آنان مؤكد، و مسئووليتشان سنگين‏تر است." فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ" خضوع در كلام به معناى اين است كه در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازك و لطيف كنند، تا دل او را دچار ريبه، و خيالهاى شيطانى نموده، شهوتش را بر انگيزانند، و در نتيجه آن مردى كه در دل بيمار است به طمع بيفتد، و منظور از بيمارى دل، نداشتن نيروى ايمان است، آن نيرويى كه آدمى را از ميل به سوى شهوات باز مى‏دارد." وَ قُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفاً"- يعنى سخن معمول و مستقيم بگوييد، سخنى كه شرع و عرف اسلامى (نه هر عرفى) آن را پسنديده دارد، و آن سخنى است كه تنها مدلول خود را برساند، (نه اينكه كرشمه و ناز را بر آن اضافه كنى، تا شنونده علاوه بر درك مدلول آن دچار ريبه هم بشود)." وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏ ... وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ" كلمه" قرن" امر از ماده" قر" است، كه به معناى پا بر جا شدن است، و اصل اين كلمه" اقررن" بوده، كه يكى از دو تا" راء" آن حذف شده است، ممكن هم هست از ماده" قار، يقار" به معناى اجتماع، و كنايه از ثابت ماندن در خانه‏ها باشد، و مراد اين باشد كه اى زنان پيغمبر! از خانه‏هاى خود بيرون نياييد. و كلمه" تبرج" به معناى ظاهر شدن در برابر مردم است، همان طور كه برج قلعه براى همه هويدا است، و كلمه" جاهلية اولى" به معناى جاهليت قبل از بعثت است‏.( علامه طباطبایی،1374،16/460-462)مقصود ازاین دستور زندانی کردن زنان پیغمبر درخانه نیست،زیرا تاریخ اسلام به صراحت گواه است که پیغمبراکرم(ص)زنان خودرا با خود به سفر می بردوآنان را از بیرون شدن ازخانه منع می نمود. مقصود از این دستور آن است که زن به منظور خود نمایی از خانه بیرون نشودومخصوصا در مورد زنان پیغمبراکرم(ص) این وظیفه سنگین تر وموکد تر است. (مطهری،1376، ص 170)
پيام‏ها:
1- حساب خانواده رهبران دينى از سايرين جداست و بايد بيش از ديگران مراقب رفتار خود باشند. «يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ» (موقعيّت اجتماعى، محدوديّت آور است.)
2- وقتى به زنان پيامبر(ص) كه بيشترشان پير و سالخورده بوده و زندگى ساده‏اى داشتند هشدار داده مى‏شود كه با كرشمه و ناز سخن نگويند، زنان جوان و زيبا بايد حساب كار خود را بكنند. «يا نِساءَ النَّبِيِّ ... فَلا تَخْضَعْنَ»
3- با كرشمه سخن گفتن زن، بى تقوايى است. «إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ»
4- افراد آلوده، از مقدّسات نيز دست طمع بر نمى‏دارند. «يا نِساءَ النَّبِيِّ ... فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ»
5- نبايد گفتار و رفتار زن تحريك كننده باشد. «فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ»
6- در جامعه‏ى نبوى نيز همه‏ى افراد سالم نيستند. «فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ»
7- چشم چرانى و هوسبازى يك بيمارى روحى است. «فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ»
8- گرچه كسى كه بيمار دل است مشكل دارد، «فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ» امّا من نبايد كارى كنم كه او را تحريك كند. «فَلا تَخْضَعْنَ ... فَيَطْمَعَ»
9- طورى سخن بگوييد كه هم محتوا خوب باشد «قَوْلًا مَعْرُوفاً» و هم شيوه، سالم باشد. «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ» (قرائتی،1383، 9/3587)
(دستور به مسلمانان كه از وراى حجاب با همسران پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) ملاقات كنند)
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى‏ طَعامٍ غَيْرَ ناظِرِينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيماً (53)
ترجمه آیه:
اى كسانى كه ايمان آورديد! به خانه‏هاى پيغمبر در نياييد، مگر آنكه شما را به طعامى دعوت كنند، به شرطى كه به انتظار طعام زودتر نرويد، بلكه وقتى شما را خواندند، داخل شويد، و چون طعام خورديد، متفرق گرديد، و آن جا را محل انس و گفتگو مكنيد، كه اين، پيغمبر را ناراحت مى‏كند، او از شما خجالت مى‏كشد، ولى خدا از بيان حق خجالت نمى‏كشد، و چون از همسران او چيزى مى‏پرسيد، از پشت پرده بپرسيد، اين براى طهارت دل شما و دل آنان بهتر است، و شما حق نداريد رسول خدا(ص) را اذيت كنيد، و بعد از مرگش با همسران او ازدواج نماييد، اين كار تا ابد ممنوع است، چون نزد خدا كارى عظيم است‏.
تفسیر:
در این آیه کلمه "حجاب" ذکر شده است. در کلمات قدما هرجا سخن از آیه حجاب است، مقصود همین آیه است. دستور "حجاب" که دراین آیه است غیراز دستور "پوشش" است که مورد بحث ما می باشد. این دستوری که دراین آیه ذکر شده است،راجع به سنن خانوادگی ورفتاری است که انسان باید در خانه دیگران داشته باشد.طبق این دستور،مرد نبایدوارد جایگاه زنان شود،بلکه اگر چیزی می خواهدومورد احتیاج است باید از پشت دیوار صدا بزند. این مسأله ربطی به بحث پوشش که در اصطلاح فقه نیز تحت عنوان "ستر" نه "حجاب" نامیده می شود،ندارد. (مطهری،1376، ص 171)" وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ" ضمير" هن" به همسران رسول خدا(ص)بر مى‏گردد، و در خواست متاع از ايشان، كنايه است از اينكه مردم با ايشان در باره حوائجى كه دارند سؤال كنند، و معنايش اين است كه اگر به خاطر حاجتى كه برايتان پيش آمده، ناگزير شديد با يكى از همسران آن جناب صحبتى بكنيد، از پس پرده صحبت كنيد، "ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ" اين جمله مصلحت حكم مزبور را بيان مى‏كند، و مى‏فرمايد: براى اينكه وقتى از پشت پرده با ايشان صحبت كنيد، دلهايتان دچار وسوسه نمى‏شود، و در نتيجه اين رويه، دلهايتان را پاكتر نگه مى‏دارد.(علامه طباطبایی ،1374،16/506)جمله"ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ" دلالت می کندکه هر اندازه مرد جانب ستر وپوشش وترک برخوردهایی که مستلزم نظر است را رعایت نماید، به تقوا وپاکی نزدیک تر است. همان طور که گفتیم رخصت های تسهیلی و ارفاقی که به حکم ضرورت داده شده است،نباید رجحان اخلاقی ستر وترک نظر را از یاد ببرد. (مطهری،1376، ص 171)يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً (59)
ترجمه آیه:
هان اى پيامبر! به همسرانت، و دخترانت و زنان مؤمنين، بگو تا جلباب خود پيش بكشند، بدين وسيله بهتر معلوم مى‏شود كه زن مسلمانند، در نتيجه اذيت نمى‏بينند، و خدا همواره آمرزنده رحيم است (59).
تفسیر:
كلمه" جلابيب" جمع جلباب است، و آن جامه‏اى است سرتاسرى كه تمامى بدن را مى‏پوشاند، و يا روسرى مخصوصى است كه صورت و سر را ساتر مى‏شود، و منظور از جمله" پيش بكشند مقدارى از جلباب خود را"، اين است كه آن را طورى بپوشند كه زير گلو و سينه‏هايشان در انظار ناظرين پيدا نباشد." ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ"- يعنى پوشاندن همه بدن به شناخته شدن به اينكه اهل عفت و حجاب و صلاح و سدادند نزديك‏تر است، در نتيجه وقتى به اين عنوان شناخته شدند، ديگر اذيت نمى‏شوند، يعنى اهل فسق و فجور متعرض آنان نمى‏گردند.بعضى از مفسرين در معناى آن گفته‏اند: اين پوشيدگى، نزديك‏تر بودن ايشان به مسلمان بودن و آزاد بودن را مى‏شناساند، چون زنان غير مسلمان، و نيز كنيزان در آن دوره حجاب نداشتند، و حجاب علامت زنان مسلمان بود، و در نتيجه كسى متعرض آنان نمى‏شد، و حتى كسى نمى‏پنداشت كه ايشان كنيز و يا غير مسلمانند، و از ملت يهود و نصارى هستند ليكن معناى اول به ذهن نزديك‏تر است.( علامه طباطبایی،1374، 16/509)
نتیجه گیری:
1-بنا بر آیه 27 نور مسلمانان،به منظور حفظ حریم خصوصی افراد وظیفه دارند هنگام ورود به خانه دیگران اجازه گرفته واستیناس نمایند.
2- بنابرآیات 30و31 نور مومنان نمی بایستی نگاه خیره واستقلالی به نامحرم داشته باشند یا به عبارت دیگر نباید چشم چرانی کنند.
3- منظور از "حفظ فرج" در آیه 30سوره نور حفظ آن از نگاه نامحرم می باشد نه حفظ از زنا ولواط.
4- بنابر نظر مرحوم علامه طباطبایی مراد از اظهار زینت درآیه 31 نور، نشان دادن محل زینت می باشد نه خود زینت.
5- براساس آیه 60نور، پیرزنانی که از نکاح باز نشسته شده اند می توانند بی حجاب باشند.
6- براساس آیه 33 احزاب زنان پیامبر(ص) در پوشش وسایر احکام وظیفه سنگین تری نسبت به سایر زنان داند. شاید بتوان این حکم را به خانواده همه رهبران دینی نیز توسعه داد.
7- منظور از آیه حجاب ، آیه 53 احزاب است که به مومنان امر می کند از ورای پرده با زنان پیامبر گفتگو کنند. این حجاب مختص زنان پیامبر است.
8- جلباب جامه ای سرتاسری است که تمامی بدن را می پوشاندو زنان مسلمان وظیفه دارند سر وگردن وزیر گلو وسینه خود را باآن بپوشانند.
منابع:
1.قرآن کریم
2.طباطبایی،علامه محمد حسین،1374،المیزان فی تفسیر القرآن،ترجمه:سید محمد باقرموسوی همدانی،دفتر انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
3.طبرسی،فضل بن حسن،1360،مجمع البیان فی تفسیرالقرآن،ترجمه:گروه مترجمان،انتشارات فراهانی،تهران
4.قرائتی،محسن،1383،تفسیر نور،مرکز فرهنگی درس هایی ازقرآن،تهران
5.مطهری، مرتضی،1376،مسئله حجاب،انتشارات صدرا،تهران
نويسنده:سید میثم سعادتی نژاد
منبع : اختصاصي راسخون
لینک ثابت

بسم الله الرحمن الرحیم

چه باید بکنیم در ابتلائات داخلیه و خارجیه؟ چه باید بکنیم؟ چه کار کردیم که به این چیزها مبتلا می شویم؟ فکر این را باید بکنیم، آخر ما چکار کردیم که بی سرپرست ماندیم؟
اشکال در این است که خودمان را اصلاح نمی کنیم و نکردیم و نخواهیم کرد، حاضر نیستم خودمان را اصلاح کنیم. اگر ما خودمان را اصلاح می کردیم، به این بلاها مبتلا نمی شدیم.
حضرت نبی اکرم (ص) فرمود:
« ألا اخبرکم بدائکم و دوائکم، داؤکم الذنوب ودواؤکم الاستغفار »
ما می خواهیم هر چه دلمان می خواهد بکنیم، اما دیگران حق ندارند، به ما اسائه ای بکنند؛ ما خودمان، به نزدیکانمان، دوستانمان، هر چه بکنیم، بکنیم، اما دیگران، دشمنان، حق ندارند به ما اسائه ای بکنند.
آخر ما اگر خودمان را درست بکنیم، خدا کافی است، خدا هادی است. ما خودمان را نمی خواهیم درست بکنیم، اما از کسی هم نمی خواهیم آزار ببینیم. آنهایی که طبعشان آزار است، کار خودشان را می کنند، مگر اینکه یک کافی و یک حافظ جلوگیری بکند.
ما اگر خودمان به راه بودیم، در راه می رفتیم، چه کسی امیر المؤمنین علیه السلام را می کشت، چه کسی حسین بن علی علیه السلام را می کشت، چه کسی همین را (امام زمان علیه السلام) که حالا هست، هزار سال هست، او را مغلول الیدین کرد.
ما خودمان حاضر نیستیم خودمان را اصلاح بکنیم. اگر خودمان را اصلاح بکنیم، به تدریج همه بشر، اصلاح می شوند.
ما می خواهیم اگر دلمان خواست دروغ بگوییم، اما کسی به ما حق ندارد دروغ بگوید؛ ما ایذاء بکنیم دوستان خودمان را، خوبان را، اما بدها حق ندارند به ما ایذاء بکنند.
بابا با خدا بساز، کار را درست می کند. چرا در خلوت و جلوت، دلت هر چه می خواهد می کنی؟ مگر نمی فرماید:

« و من یتق الله یجعل له مخرجاً، و یرزقه من حیث لا یحتسب، و من یتوکل علی الله فهو حسبه، إن الله بالغ أمره قد جعل الله لکل شیء قدراً. سوره طلاق/آیه 2- 3 »
آیا می شود ما با خدا نباشیم، خدا یار ما باشد در هر جزئی و کلی، در امور داخله و در امور خارجیه؛ پس هیچ چاره ای از بلیّات دنیویه و اخرویه، داخلیه و خارجیه نیست مگر خدائی بودن و با خدا بودن و با خداییها معیت داشتن و تبعیت داشتن.
ما اگر از انبیاء و اوصیاء دور شدیم، گرگهای داخل و خارج، بلا فاصله ما را می خورند.
ما اگر خدا ترس بودیم، از ما می ترسیدند کسانی که اصلاً نمی شناسند ما کی هستیم، چه کاره هستیم؛ می ترسند کاری بکنند که ما بر آنها غضبناک بشویم، چرا؟ چون دیگر غضب ما غضب خداست، اگر با خدا هستیم.

عرض کردند به سید الشهدا علیه السلام که اگر اذن بدهی همین حالا، هیچ جا نرفته، از جایت حرکت نکرده هلاک می کنیم دشمن ها را [ این را ] جن گفتند؛ فرمود:
« والله قدرت من از قدرت شما بیشتر است- این کسی است که اسم اعظم بلد است- لکن اگر من کشته نشوم، با چی امتحان می شوند این مردمی که این جورند. »
[ اینجا] دار امتحان است، شما در فکر این باشید که خودتان را اصلاح بکنید، ما بین خودتان و خدایتان عایقی، مانعی پیدا نشود. اگر اصلاح کردید، رفع مانع کردید بین خودتان و خدا و وسائط [ انبیاء و اوصیاء] خدا اصلاح می کند ما بین شما و خلق.
حالا واقع شدیم، کار را به جایی رساندیم، ماها، بزرگان ما از «سقیفه» در آن «حجره» قبل از آن «حجره» کار را به این جا رساندیم که وجب به وجب دشمنیم با هم. همه این کارها را دیده ایم که کار ماست این کار و الا چرا مسلمانها با هم دشمنند، تا برسد به اینکه غیر مسلمانها دشمنی نکنند با مسلمانها. چرا این جور است؟
همه را می بینیم کار ماست؛ از کار خودمان باید توبه کنیم [یا] توبه نباید بکنیم؟! هر چه اصلح شد برای ما فعلاً، آن را اختیار بکنیم!! بابا اصلح از این نیست که خودمان صالح باشیم.

حالا که این کارها را کرده ایم، باید توبه بکنیم، باید تضرع کنیم، با آن باب عالی و باب اعلی، باید به سوی او برویم [تا] ما را نجات بدهد، اول از شر خودمان و داخله خودمان، بعدها از شر خارجیها « أعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک » این شهوات، این غضبهای بیجا، این شهوات بیجا، همه اش جنود شیاطین اند، جنود کفارند اینها، که در داخله خود آدم [هستند].
بالاخره، حالا که کار را به اینجا رساندیم، خودمان می دانیم دوایش استغفار است،[آیا استغفار] می کنیم؟
چاره ای نیست از اینکه باید به سوی خدا برویم، اگر به سوی خدا نرفتیم موانع هم اگر رفع بشود، موقتاً رفع می شود، دائماً رفع نمی شود.

باید بدانیم که علاج ما اصلاح نفس است در همه مراحل؛ و از این مستغنی نخواهیم بود، و بدون این، کار ما تمام نخواهد شد.
با اعتراف به اینکه عمل از خودمان است که به سر ما آمده و می آید، تا خودمان را اصلاح نکنیم و با خدا ارتباط نداشته باشیم، با نمایندگان خدا ارتباط نداشته باشیم، کارمان درست نمی شود؛ امروز تا فردا، تا پس فردا، این که کار نشد.

تا رابطه ما با ولی امر، امام زمان صلوات الله علیه قوی نشود، آیا کار ما درست می شود بدون اصلاح نفس؟ آیا همین اینهایی که هستیم، آیا می شود تا خودمان را اصلاح نکنیم کار درست بشود؟
آیا تا در عالم « راشی » و « مرتشی » هست کار تمام می شود؟

از خودشان، «خوارزمی» نوشته است یک نفر از روسای قشون امیر المؤمنین صلوات الله علیه در «صفین» رسید به نزدیک خیمه معاویه بن ابی سفیان لعنه الله علیه، به طوری که کشتن - فضلاً از گرفتن معویه- پیش او آب خوردن بود. و در این نقل[ خوارزمی] هیچ اسمی از آن طرفی که « مالک اشتر» در آن جبهه و آن جاست، نمی آورد.
در همین حال معویه، [پیام] فرستاد برای این رئیس، که: غالب شدی و ما اعتراف داریم، اما به تو بگویم، اگر عقب نشینی کردی «خراسان» مال توست. این بدبخت شقی عقب نشینی کرد، «خراسان» را می خواست، مثل عمر بن سعد [که] «ری» را می خواستی، و کار شد آن جوری که شد که همه میدانیم. از خسران دنیا و آخرت [آن] بدبخت شقی فروخت دین را به دنیای خودش، قبل از اینکه «خراسان» به دست معاویه بیافتد، به درک رفت و مرد و به هیچ [چیز] نرسید، نه به «خراسان» نه به بهشت، هم جهنم، هم فقد «خراسان»، مثل عمربن سعد.

آیا تا اصلاح نکنیم خودمان را، می توانیم جامعه را اصلاح بکنیم؟ تو اگر خودت را، اصلاح نکنی در آخر کار، کار خودت را می کنی، همان آخر کار یک کلمه زیر گوش می گوید، فلان قدر که خواب ندیده باشی.
آیا می شود بدون اصلاح خود، کارمان را تمام بکنیم؟
اینهائی که با رشوه ها سر و کار دارند[ که] هیچ کسی اطلاع از حالشان ندارد که آیا این شخص محکم است یا محکم نیست؟ مرتشی است یا مرتشی نیست؟ پس معلوم می شود که ما نمی خواهیم، با اینکه نمی خواهیم، می خواهیم این راه را برویم.
مملکتی در آن، جاسوس، یا رشوه خوار، رشوه ده، واسطه باشد، [آیا] ممکن است کسی بگوید برویم اصلاح بکنیم؟ محال است، بدتر می کنیم چون که اگر نمی رفتیم آن کار نمی شد.

بالاخره باید خودمان را اصلاح بکنیم، منحصر است در این، و الا مگر در ایران (رضا خان) رشوه نخورد؟ [آیا] ایران را به او ندادند به شرط اینکه نوکرشان باشد؟ «مصطفی کمال» مگر « ترکیه» را به او ندادند به شرط اینکه نوکر باشد و مستعمرات را بدهد به کفار؟ آن یکی در «حجاز» مگر رشوه به او ندادند که «حجاز» را به تو می دهیم، آنها را می بریم بیرون؟ هر چه می خواهیم گوش بکن کار ما همین [است آیا] آنها از جهنم آمده بودند ما از بهشت؟ ما از خودمان هم باید بترسیم. حالا الحمدلله پیش نیامده چنین قضیه ای که بما بگویند یک چیزی که خواب هم نمی بینی به تو می دهیم، بعد هم بلدند چه جوری بگیرند از دست ما به چند برابر.

بالاخره ممکن نیست بدون اصلاح نفس کاری پیش برد،[یا] برای جامعه مان کاری بکنیم، همان رفیق نیمه راه خواهیم بود، خداحافظی می کنیم با هم در وقتش.
بالاخره حالا چه کار باید بکنیم، همان کاری که گفتیم، از اصلاح نمی شود دست برداشت.
خیلی خوب، حالا اصلاح فعلی ما در چیست؟ همان در برگشت از کارهایی را که ما می دانیم در داخل یا در خارج انجام می دهیم؛ با خارجیها ارتباط پیدا می کنیم، ارتباطی که بر له آنها است؛ نه ارتباطی که بر له ما باشد؛ والا با این «قرآن» واضح با این اشباه «قرآن»، « صحیفه سجادیه»، « نهج البلاغه» با اینها دیوار اگر مأذون بود تصدیق می کرد حرف ما را، با ما می شد، چطور شده ما اینجا ماندیم، دست گدایی به یک عده وحوش، حیوانات، درنده ها، دراز می کنیم، میل داریم به ما قرض بدهند؟

فلهذا [این کارها] کارهایی است که خودمان کردیم؛ تدبیری نیست غیر از اینکه فیما بعد نکنیم، بشناسیم خودمان را، خودمان را بشناسیم، نگذاریم از داخله ما وارد بشوند بر علیه ما کارهایی بکنند.
بالاخره[ آیا] نمی توانیم پیدا بکنیم خودمان را و مفسد و مصلح را، نمی توانیم؟
بالاخره باید خودمان را اصلاح کنیم، [آیا] این مقدار، نمی توانیم بگوئیم بابا [آن شخصی که] فلان کار را کرده، فلان حرف را زده، فلان مجلس، فلان کار را کرده، فلانی بوده، فلانی شاهد بوده، این کلمه را که نشر داده، این کلمه را که افشا کرده، فلانی است، فلان جا ضبط کرده؛ کلامش را بشناسید کسانی را که این کارها را می کنند؛ بشناسید، همین [حالا] بشناسید فردا نگوئید نه نمی شناختیم، نمی دانستیم. اگر واضح و روشن بشود علاج یک کاری، بگوئیم نه که ما که خبری نداشتیم، ما که نمی دانستیم چه اشخاصی بوده اند، چه چیزی بوده است، چه نبوده است، چه کسی گفته بوده؟

بالاخره باید به همدیگر معرفی بکنیم [که] فلانی رفیق است، فلانی بالفعل رفیق است اما تا کی، معلوم نیست، خدا می داند تا چه باشد، تا چقدر بدهد، تا چقدر ما را اشباع بکند، تا چقدر ما را، میل ما را، نفسانیت ما را ابقا کند. بالاخره همین معرفی کردن به طوری که دیگر فردا کسی نگوید اینکه نه یک اشاعاتی بود اما حقیقت نداشت، نتوانستیم پیدا بکنیم. بابا همینهائی که آمدند فلان مطلب را پیشنهاد کرده اند توی آنها فلان و فلان است، آن سابقه اش آن جور است. بابا بترس برای دین، بترس برای خدا، افسار خودت را نده به کسی که نمی شناسی، او را معیت نکن، کاملاً دور خودت را حفظ کن.

یک آقائی [خرم آبادی بود] گفت که یک کسی در بازار تهران نزدش آمد که آقا این- مثلاً ده تومانی را- خرد کن.
گفت: من کیفم را درآوردم دیدم فقط ده تومان دارم؛ گفتم: ببین آقا من توی کیفم همه اش ده تومانی است من پول خرد ندارم به شما بدهم » [ این آقا] می گفت جلوی چشم من [که خودم]، می دیدم این [ شخص] جوری پولهای مرا از توی کیف من درآورد و رفت که من متحیر ماندم که این [شخص] چگونه پولها را برد. [آیا] سحر کرد؟ چه جوری برد؟ نفهمیدم.

آن آقا می گفت: حالا هر کسی از من سوالی کند تمام اطرافم را خیلی خوب نگاه می کنم و عبایم را هم جمع می کنم. بعد جواب می دهم.
حالا ما این همه قضایا را می بینیم باز هم نمی ترسیم از کسی! آیا توکل ما بر خدا زیاد است یا قوت ایمان ما زیاد است!! آری کسی نمی تواند ما را گول بزند!! بابا، از دوستان شما به شما مواصلت می کنند. نه از دشمنهای شما.
بالاخره باید همین کارها را بکنیم [تا] در بین خودمان اختلاطی نشود، آب آلوده نشود، تا گرفته بشود ماهیها. در بین خودمان، فساد از این بالاتر نرود.

این یک مطلب، دوم: در خلوتمان با خدا، تضرعاتمان، توبه مان، نمازهایمان، عباداتمان، مخصوصاً دعای شریف « عظم البلاء و برح الخفاء » را بخوانیم؛ از خدا بخواهیم برساند صاحب کار را؛ با او باشیم. حالا اگر رساند؛ اگر نرساند، دور نرویم از کنار او، از رضای او دور نرویم. او می بیند، او می داند حرفهایی که ما به همدیگر می زنیم. او عین الله الناظره [است] و جلوتر از ماها می شنود حرف ما را؛ بلکه خودمان که حرف می زنیم این صدا از لب می آید به [طرف] گوش، فاصله ای دارد، او جلوتر از این فاصله، حرف خودمان را می شنود، از خودمان، کلام خودمان را؛ آن وقت [آیا] ما می توانیم کاری بکنیم که او نفهمد؟ می توانیم کاری بکنیم که او نداند؟
نقل کرده اند: دو نفر بودایی بودند[که] در دینشان نکاحی و سفاحی هست، با همه مواعده فحشا کردند؛ گفتند: باید یک مکان خلوتی پیدا بکنیم، یک خانه خلوتی پیدا کردند.
در این خانه هم یک اطاقی باید پیدا می کردند که، فرضاً اگر کسی داخل این خانه شد، نتواند داخل اتاق بشود، بالاخره یکی از آنها فهمید که در این اتاق بت هست، جامه ای برداشت روی بت انداخت که بت نبیند قضایای اینها را، آن خدای دروغی نبیند که دارند چکار می کنند!
آیا ما می توانیم از خدای حقیقی، مخفی بکنیم کار خودمان را که نبیند و نداند کار را انجام بدهیم.

می آیند به انسان می گویند: چیزی نیست یک نوشته ای را اجازه بده ما امضا بکنیم! لازم نیست زحمت بکشید شما امضا بکنید، شما اذن بده ما از جانب شما امضا بکنیم کار تمام است، آن هم مزدش، آن هم بهایش، آن هم...!
بالاخره، نمی توانیم از خدا مخفی بکنیم اعمال خودمان را، او قادر است، ناظر است، علیم است، حکیم است. تا با او نسازیم، کارمان درست نمی شود. حالا چه کار بکنیم؟ خودمان از خودمان بترسیم، فضلاً از دیگران، به جهت اینکه فردا ما چه می دانیم چه به ما می گویند.
بالاخره باید خودمان از خودمان در حفاظ باشیم؛ خوب ملتفت باشیم که از خودمان اغوا نشویم؛ از خودمان تهدید نشویم، از خودمان تطمیع نشویم. وقتی که همه این مطالب احراز شد، بین خودمان و خدایمان در خلوات از تضرعات از انابه و از توبه، و از طلب توبه، طلب توفیق به توبه، دست بر نداریم.

از خدا می خواهیم به توسط انبیاء و اوصیائش و وصیّ حاضرش که در پیش عارفین حاضر است که ما را منحرف نکند از خدایی بودن و از خداییان و از وسائط امداد خدا، و ما را منحرف نکند، بصیر و بینا بکند، خودشناس باشیم، خودیها را بشناسیم خداییها را بشناسیم، آن وقت خلاف اینها هم شناخته می شوند.
« والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته »

منبع : پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت ا... العظمی بهجت (ره)

لینک ثابت

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، آيت‌الله محمدرضا مهدوي‌كني رئيس مجلس خبرگان رهبري كه عصر امروز در نشست مشترك هيئت رئيسه و رؤساي كميسيون‌هاي مجلس خبرگان رهبري سخن مي‌گفت، اظهار داشت: مجلس خبرگان با توجه به هدف تأسيس آن يكي از اركان نظام جمهوري اسلامي است.


وي افزود: رهبري ركن اول نظام ماست و مجلس خبرگان به همان تناسب ارزشمند است و ارزش اين نهاد را بايد اعضاي آن با اتخاذ تصميمات درست در اجلاسيه‌ها و برخوردهايي كه با مسائل مربوط به رهبري دارند، حفظ كنند.

رئيس مجلس خبرگان رهبري اظهار داشت: اگرچه براي خبرگان تنها دو وظيفه كشف و تعيين رهبري و نظارت به معني تحسين و پاسداري از جايگاه رهبري در نظر گرفته شده اما همين دو وظيفه بسيار مهم است.

آيت‌الله مهدوي‌كني افزود: خبرگان ملت وظيفه بزرگي بر دوش دارند كه شرع مقدس و مردم به‌عهده آنان قرار دادند و ما نبايد اين مسئوليت را كوچك بشمريم و بايد در مواقع مختلف از جايگاه و شئون ولايت و رهبري در برابر تهاجم بيگانگان صيانت كنيم.

وي اضافه كرد: كساني كه در جايگاه امامت جمعه قرار دارند و علماي بلاد از موقعيت‌هاي اجتماعي و ديني و سياسي خود براي حفظ و پشتيباني جايگاه رفيع رهبري نظام اسلامي مايه بگذارند تا از جميع آفات محفوظ بماند.

رئيس مجلس خبرگان رهبري گفت: بايد در مسير دفاع از رهبري به عنوان يك وظيفه شرعي حركت كنيم و در اين مسير ثبات قدم لازم است و تلوّن و موضع‌گيري‌هاي دوپهلو مورد سوءاستفاده دشمنان و موجب تضعيف نظام مي‌شود.

آيت‌الله مهدوي‌كني افزود: كميسيون‌هاي مجلس خبرگان براي اين است كه خبرگان در دوره فعاليت 8 ساله خود هميشه در جايگاه خبرويت حضور داشته باشند و وظايف خود را انجام دهند و جنبه تشريفاتي نداشته باشند.

وي تصريح كرد: براي حفظ نظام و جايگاه ولايت رهبري نيازمند وحدت هستيم و با انسجام و همدلي مي‌توانيم دشمنان را در رسيدن به اهداف پليدي كه عليه نظام اسلامي دارند، ناكام بگذاريم.

رئيس مجلس خبرگان رهبري با اشاره به حديثي از امام صادق عليه السّلام تصريح كرد: در يك نظام اسلامي و ولايي مردم مكلف به شناخت درست امام و تسليم امر امامت در زمان بروز اختلاف ديدگاه و تطبيق و فهم مصاديق هستند.

آيت‌الله مهدوي‌كني افزود: همه ما نظام جمهوري اسلامي را پذيرفته‌ايم كه خبرگان قانون اساسي پيشنهاد داده‌اند و مردم هم به آن رأي دادند و در رأس اين نظام مقام معظم رهبري قرار دارند كه از طريق قوا اعمال ولايت مي‌كنند.

وي تصريح كرد: در قانون اساسي ما تفكيك قوا تصريح شده و همه نهادها در جايگاه خود قرار دارند و حرف آخر را رهبري مي‌زند و جايي كه اختلاف نظر به‌وجود مي‌آيد و حل نمي‌شود، بايد تسليم امر رهبري شد و حرف ديگري نزد.

آيت‌الله مهدوي‌كني بر همين اساس خاطرنشان كرد كه قواي سه‌گانه و نهادها بايد طوري رفتار كنند كه اختلافي به‌وجود نيايد و اگر به‌وجود آمد، هماهنگي امور با رهبري است.

رئيس مجلس خبرگان رهبري گفت: يك موقعي در اين كشور رئيس جمهور مي‌گفت: من قانون را قبول ندارم، و امام هم در پاسخ به او فرمودند: قانون هم تو را قبول ندارد، و لذا همه ما حتي اگر قانون مطابق ميل ما نبود، بايد از آن تبعيت كنيم.

آيت‌الله مهدوي‌كني تصريح كرد: حفظ نظام از اوجب واجبات است و لذا اگر كسي مي‌دانست كه سخن او حق است اما موجب اختلاف مي‌شود، بايد قانون را بپذيرد و بر اساس قانون رهبري فصل الخطاب است.

وي خاطرنشان كرد: آنچه دشمن را نسبت به تحريم و تهديد اميدوار مي‌كند، بروز اختلاف است و حضرت امام هم فرمودند انقلاب اسلامي راه خود را باز كرده و نسبت به حركات ايذايي دشمن جاي نگراني نيست اما به شرط آنكه وحدت و همدلي را حفظ كنيد.

رئيس مجلس خبرگان رهبري در پايان تاكيد كرد: مبادا كسي طوري رفتار و موضع‌گيري و يا سكوت كند كه دشمنان نسبت به توطئه‌هاي خود عليه جمهوري اسلامي اميدوار شوند و اگر همه با هم باشيم، دشمن راه به جايي نبرده نمي‌تواند كاري بكند. 

منبع خبر : خبرگزاری فارس

لینک ثابت

 

آيت‌الله عباس محفوظي رييس دفتر آيت‌الله بهجت در گفت‌وگوي تفصيلي با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، به سؤالات متعددي از جمله رابطه ايشان با امام راحل و مقام معظم رهبري، نظرات و ديدگاه‌هاي سياسي آن مرحوم پاسخ گفت.


براساس اين گزارش، متن كامل اين گفت‌وگو به شرح زير است:

فارس: حاج آقاي محفوظي در ابتدا درباره زندگي‌نامه آيت‌الله بهجت بفرماييد

آيت‌الله محفوظي: ايشان بعد از آنكه در كربلا و نجف از نظر علمي و از نظر اخلاقي بهره‌ها بردند و به درجه اجتهاد رسيدند تصميم گرفتند كه به ايران بيايند،‌ براي ديدار بستگان و فاميلين و صله رحم كرده باشند آمدند در زادگاهشان شهر فومن.
مدتي در آنجا ماندند و از آنجا حركت كردند كه در قم كه توقف مختصري داشته باشند و دوباره برگردند به نجف، تصميم اصلي ايشان اين بود كه دوباره به نجف هجرت كنند كه از اساتيد آن روز استفاده مي‌كردند باز بروند؛ در ضمن توقف در قم اساتيدشان يكي پس از ديگري رحلت كردند و عمده استادشان كه در نجف بهره‌ها از آن دو استاد بردند استاد فقه و اصول مرحوم آيةالله حاج‌شيخ‌محمدحسين اصفهاني غروي مشهور به كمپاني و در درس حضرت آيةالله آقاي ميرزا كاظم شيرازي هم ايشان حضور داشتند مدت‌ها و مرحوم آقاميرزا كاظم شيرازي به ايشان عنايت مخصوصي داشت.

* فارس: سير علمي آيت‌الله بهجت در ايران چگونه ادامه داشت؟

آيت‌الله محفوظي: وقتي كه به ايران آمدند، مرحوم آيةالله حاج‌شيخ كاظم شيرازي به بعضي‌ها از فضلاي حوزه قم سفارش فرمودند، فرمودند كه اين آقاي حاج‌شيخ محمدتقي بهجت در نجف بهره‌ها برده است، شما از وجودشان استفاده كنيد اين سفارش مرحوم آيةالله حاج‌شيخ كاظم شيرازي به فضلاي قم بود.

* فارس: در دروس آيت‌الله بروجردي و امام خميني چطور؟

در درس آيةالله بروجردي مرحوم آيةالله‌العظمي گلپايگاني، آيةالله آقاي خميني، آيةالله داماد اينها هم حضور داشتند، در ضمني كه در درس ايشان حاضر مي‌شدند خودشان هم تدريس داشتند،‌ مدرسه تدريس ايشان معمولاً تدريس خصوصي در منزل بود، بعضي از فضلا كه ايشان را مي‌شناختند در درسشان حاضر مي‌شدند.

بعضي از بزرگان از علما و مجتهدين كه الان بعضي‌ها از آنها زنده‌اند، مي‌گفتند كه ما در درس آيةالله بهجت حاضر شديم كه ايشان از نظر دقت نظر فوق‌العاده دقيق بود در بيان مطالب و دقت‌هايي كه داشتند و روش تدريسشان هم اين بود كه حرف اساتيد خودشان را به طور گذرا نقل مي‌كردند و بعد مي‌گذشتند و لذا بعد از فوت مرحوم آيةالله بروجردي مثل بعضي از اساتيد درس‌هايي داشتند فقه و اصول تدريس مي‌كردند.
البته بعضي‌ها كه مي‌خواستند استفاده اخلاق عملي كنند خدمتشان حضور پيدا مي‌كردند و بهره‌هاي غير از علمي بهره‌هاي عملي هم از ايشان داشتند، چون مشهور بود كه ايشان از نظر اخلاق و مسائل عملي فوق‌العاده است.

*فارس: ارتباط آيت‌الله بهجت با جامعه مدرسين چگونه بود؟

آيت‌الله محفوظي: من يك خاطره‌اي عرض بكنم، جامعه مدرسين در زمان امام راحل و حتي بعد از انقلاب، شرفياب محضر امام شدند و از ايشان تقاضا كردند شما دستور بفرماييد كه در حوزه علم اخلاق، رسمي بشود معلمين اخلاق درس اخلاق بگويند، امام فرمود كه شما برويد از آيةالله آقاي حاج‌شيخ‌محمدتقي بهجت تقاضا بكنيد كه ايشان بيايد در حوزه درس اخلاق بگويد. مرحوم آيةالله مشكيني كه اين تقاضا را از طرف جامعه كرده بود عرض مي‌كند كه (بنده خودم حضور داشتم اين را كه عرض مي‌كنم حاضر بودم) عرض مي‌كند كه آقا ايشان حاضر نمي‌شود.
فرمود شما برويد اصرار بكنيد و از ايشان بخواهيد كه از نظر اخلاق بيايد درس اخلاق بگويد، چون درس اخلاق دو جنبه دارد، يك جنبه جنبه نظري يك جنبه جنبه عملي، جنبه نظري همان است كه در كتاب‌ها نوشتند كبر چيست، حسد چيست، مثلاً صبر چيست، كه انسان مي‌خواند از نظر علمي متوجه مي‌شود كه معناي صبر چطور بايد صبر كرد چطور بايد كه معالجه كرد حسد را و حسد را از خودش دور كرد، اما يكدفعه در مقام عمل، عمل مي‌كنند،‌ در مقام عمل وقتي كه انسان زاهد به تمام معنا از نظر دنيا نظري به تجمل دنيا به مال دنيا به زخارف دنيا نداشته باشد.

ايشان يك چنين شخصيتي بود كه از نظر ذات كه توجه نداشتند به مال دنيا و به ثروت دنيا، ايشان در اين مسجدي است بنام مسجد فاطميه، در اين مسجد فاطميه ايشان كه در اين اواخر هم تدريسشان در همين مسجد بود صبح مي‌آمد نماز جماعت مي‌خواند ظهر و عصر اقامه جماعت داشت،‌ مغرب و عشاء اقامه جماعت داشت و بعد از اقامه جماعت نماز صبح حركت مي‌كردند مي‌رفتند براي زيارت فاطمه معصومه سلام‌الله‌عليها، نه اينكه بياييم بگوييم پنج دقيقه ده دقيقه يك ربع، مقيداً كه در آنجا بعضي از زياراتي كه خودشان مراقب بودند آن زيارات را در آنجا مي‌خواندند و بعد برمي‌گشتند مي‌آمدند براي منزل.

* فارس: آيت‌الله بهجت چه زماني به زيارت حضرت امام رضا (ع) مي‌رفتند؟

آيت‌الله محفوظي: در تابستان‌ها كه باز مواظب بودند كه به مشهد مقدس زيارت ثامن‌الائمه عليه‌السلام بروند در آنجا هم اين برنامه بود منتها برنامه زيارت آنجا بيشتر بود شايد به اندازه دو ساعت و بالاتر از دو ساعت مي‌آمد در آنجا زيارت مي‌خواند و زيارت جامعه زيارت عاشورا و اين زيارات را ايشان مداومت داشت و هميشه اين زيارات را قرائت مي‌كرده، اين از نظر زيارت ايشان كه شما سؤال كرديد.

*فارس: نگاه آيت‌الله بهجت به عرفان چگونه بود؟

آيت‌الله محفوظي: ايشان در نجف غير از اساتيد علمي از استاد ديگري به نام حاج‌آقا علي قاضي طباطبايي استفاده‌هاي فراواني از نظر عرفان عملي نه عرفان دروغي نه عرفاني كه مدعيان ادعا مي‌كنند، عرفاني كه انسان را وصل به حق در سير الي الله كه قرآن مي‌فرمايد إنّك كادح الي ربّك كدحاً فملاقيه، بايد انسان تلاش بكند تا لقاءالله برسد لقاءالله آسان بدست نمي‌آيد، فمن كان يرجو الي لقاء ربه فليعمل عملاً صالحاً، غير از ايشان در اين عرفان عملي استادش آقاي قاضي طباطبايي بود و كاملاً بهره برده بود و آن چيزي كه مي‌خواست استفاده بكند استفاده كرد.

*فارس: خاطره‌اي از امور عرفاني آيت‌الله بهجت داريد؟

آيت‌الله محفوظي: شخصي محكوم به اعدام شد، ايشان آن موقعي كه در نجف بود داراي كرامت بود شايد پنجاه سال قبل من آنجا شنيده بودم ايشان در آنجا محكوم به اعدام مي‌شود، متوسل مي‌شوند به آقا كه شما، ايشان مي‌فرمايد برويد نماز جعفرطيار را بخوانيد با دعاي زاد المعاد انشاءالله اين حكم اعدام لغو بشود؛ رفتند خواندند و دوباره آمدند آقا نشد، بار دوم دوباره آمدند آقا، فرمود برويد در جاي خلوت كه كسي نباشد اين نماز را با تضرّع با آن دعاي آخر بخوانيد جدّاً بخواهيد هميشه اين تعبير ايشان بود كه ما از ايشان مي‌شنيديم مي‌فرمود هميشه جدّاً از خدا بخواهيد نه اينكه خدايا تو به من رحم بكن خدايا اين كار را بكن، نه جدّاً‌ مي‌خواهم، رفتند باز هم در همين اطراف جمكران جاي خلوتي پيدا كردند و نماز را خواندند و ديدند خبري نشد آمدند در مسجد، عرض كردند كه آقا ما، ايشان تأملي كرد گفت آزاد نشده؟ خبري نشده؟ گفتند نه، گفت برويد حكم اعدام ايشان لغو شده و ايشان آزاد شده، گفت آقا ما تازه تلفن كرديم، گفت نخير حالا آزاد شده، رفتند و ديدند آزاد شده.

*فارس: از نحوه ارتباط آيت‌الله بهجت با مردم بگوييد؟

آيت‌الله محفوظي: ايشان يك شخصيتي بود كه خيلي ميل نداشت كه در ميان مردم ظاهر بشود حتي وقتي كه مي‌خواستند بروند براي بيمارستان در تهران مي‌فرمودند به آن كسي كه شما با او ارتباط داريد آن پزشك‌ها، به اينها بگوييد به كسي خبر ندهند من همين‌طور ناشناخته وارد بشوم در آنجا و معالجات خودم را انجام بدهم و برگردم و بعضي‌ها بعد از آنكه مي‌رفتند اطباء هم نمي‌شناختند.
موقعي كه مي‌خواست از بيمارستان بيرون بيايد يكدفعه متوجه مي‌شدند كه مثلاً شخصيتي مثل آيةالله بهجت است مي‌آمدند دورش را مي‌گرفتند و بالاخره دستش را مي‌بوسيدند و التماس دعا، ميل نداشت خيلي ظاهر بشود و ايشان داعيه مرجعيت را نداشتند اصلاً‌ در اين وادي نبودند با اينكه در همان زمان مرحوم آقاي بروجردي وقتي كه از نجف برگشتند، مجتهداً برگشتند نه اينكه مقلّداً برگشته باشند.

*فارس: روش ورود آيت‌الله بهجت به مباحث چگونه بود؟

آيت‌الله محفوظي: طريقه بحث ايشان هم اين بود، در قم وقتي كه وارد مي‌شدند براي آقايان طلاب تدريس بكند كتاب جواهر را برمي‌داشت فرازي از جواهر را مي‌خواند حرف‌هايشان را و بعد علمايي كه حرف داشتند نقل مي‌كرد و بعد نظر خودشان را هم القاء مي‌كردند و اين جامع المسائل البته كتاب مشكلي است از نظر فارسي، فارسي است ولي فارسي مشكل است ولي يك دوره فقه است از اول طهارت تا حدود و قصاص و ديات.

*فارس: رابطه آيت‌الله بهجت با امام راحل چگونه بود؟

آيت‌الله محفوظي: امام خميني (ره) به آيت‌الله بهجت علاقمند بودند، گاهي اوقات به آن كسي كه همراهشان و در منزلش بود، مي‌فرمود آماده باشيد، برويم براي زيارت آيت‌الله بهجت. بدون اينكه قبلاً به ايشان خبر بدهند مي‌آمدند در آنجا.

*فارس: ايشان براي حراست از حريم امام(ره) چه اقداماتي انجام مي‌داد؟

آيت‌الله محفوظي: در بحث‌هايي كه شب‌هاي پنجشنبه خدمت ايشان داشتيم، شايد كثيراً نقل مي‌كرد بعضي از مطالب را كه حضرت آيت‌الله خميني اينچنين فرموده، آقاي خميني مثلاً درباره آقاي بروجردي يا درباره مرحوم آخوند چنين نقلي كرده است؛ ايشان اين نقل‌ها را از آيةالله خميني داشتند و گاهي هم پيغام مي‌داد براي ايشان(امام راحل) براي دفع بلا شما مثلاً قرباني بكنيد.

* فارس: رابطه آيت‌الله بهجت با مقام معظم رهبري چگونه بود

آيت‌الله محفوظي: مقام معظم رهبري كه مقيداً به ايشان علاقمند بود و شايد ديدارهايي كه با ايشان داشته با ديگران نداشته باشد، آيت‌الله خامنه‌اي گاهي از اوقات خصوصي حركت مي‌كردند مي‌آمدند در آن منزل سابقشان در آنجا با ايشان مي‌نشستند و صحبت مي‌كردند و ديداري داشتند، نه يك بار نه دو بار؛ ايشان حفظ نظام را لازم مي‌دانستند حتي مي‌فرمودند كه مقررات نظام را بايد مراعات كرد.

* فارس: آيا ديدارهاي آيت‌الله بهجت با مقام معظم رهبري بيشتر خصوصي بود؟

آيت‌الله محفوظي: بله، ديدارهايي داشتند، اما ديدارها با غير رهبري مثلاً كسي كه رئيس‌جمهور مي‌شدند نخست‌وزير مي‌شدند، اين طور بود كه اينها تقاضا مي‌كردند اما ايشان آمادگي نداشتند براي ملاقات، گاهي از اوقات مي‌خواست در مسجد ملاقات بكند يعني بعد از آنكه مثلاً نمازشان تمام مي‌شد يك چند دقيقه‌اي صحبت مي‌كرد. معمولاً ايشان در روزهاي جمعه اقامه روضه‌اي داشتند براي سيدالشهداء‌ سلام‌الله‌عليه. در آنجا بعضي‌ها مثلاً رئيس مجلس، رئيس‌جمهور و يا فلان وزير مي‌آمدند و با ايشان ملاقات مي‌كردند. ملاقات با مسئولين مملكتي در منزل كم داشتند؛ آقازاده‌هاي آيت‌الله خامنه‌اي كه روحاني هستند معمولاً ارتباط داشتند و مي‌آمدند گاهي در خدمت ايشان و با ايشان ديدار و ملاقات داشتند.

*فارس: از ديدارها و نظرات سياسي آيت‌الله بهجت بگويد؟

آيت‌الله محفوظي: در خصوص ديدارها و نظرات سياسي ايشان بايد بگويم، آيت‌الله بهجت معمولاً كلّي صحبت مي‌كردند و خيلي به بعضي از كساني كه الان در دنيا حاكم هستند بدبين بودند و مي‌گفتند همه اين جرياناتي كه نسبت به شيعه و نسبت به اسلام مي‌گذرد زير سر اينهاست؛ آيت‌الله بهجت از مسائل روز جهان آگاه بود نه اينكه بي‌اطلاع باشد.

*فارس: ايشان چگونه از مسائل روز جهان مطلع مي‌شدند؟
آيت‌الله محفوظي: فرزندان ايشان گزارشات را به خدمت آقا مي‌آورند؛ البته اينطوري نبود كه آقا بيايد روزنامه بخواند و راديو گوش بدهد، وليكن از مسائل روز جهان كاملاً مطلع بود؛ حاج‌علي آقا(فرزند آيت‌الله بهجت) اخبار را مي‌گرفت و به عرض آقا مي‌رساند و آقا گاهي اوقات خودش به ديگران مي‌فرمود براي رفع اين قائله دعا كنيد.

فارس: خبر ارتحال آيت‌الله بهجت را شما چطور شنيديد؟

آيت‌الله محفوظي: ايشان روز جمعه در مسجد فاطميه روضه داشتند، صبح‌ها2 ساعت مانده به ظهر ايشان مي‌آمدند مسجد، مداح منبري روضه خودشان را مي‌خواندند و بعدش هم حركت مي‌كردند به منزل، فردا روز شنبه قرار بود كه تشريف بياورند براي تدريس؛ مهيا شدند براي تدريس، يكدفعه فرمودند مثل اينكه حالم مساعد نيست، تدريس نمي‌روم، امروز نماز هم نمي‌روم، نماز هم بگوييد ديگري بخواند. روز يكشنبه بنده در نماز ظهر بجاي ايشان در مسجد اقامه كردم، فرستاده‌اي از طرف فرزندشان آمد به من فرمودند كه شما تهران تماس بگيريد كه آقا را مي‌خواهيم تهران ببريم، بعد از نماز ظهر بود كه به من خبر دادند نماز عصر را خواندم آمدم و تماس گرفتم كه در تهران يك بخشي را خالي كنند و خالي هم كردند؛ زنگ زدم، گفتند آقا از اين دار دنيا به دار لقاء‌ شتافتند.

* فارس: در پايان نصيحتي براي جوانان بكنيد؟

آيت‌الله محفوظي: نصيحت آقا(آيت‌الله بهجت) را مي‌كنم، مي‌فرمود دو چيز را مراعات بكنيد يكي تعبّد يكي تحرّز، اجتناب ازگناه و بندگي خدا، نماز اول وقت را فراموش نكنيد. التماس دعا دارم موفق و مؤيد باشيد.


منبع : خبرگزاری فارس

لینک ثابت
حجاب هایی که حجاب نیستند!!
چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 | مسعود صحرائی لعل آبادی

دختران چادری که از آرایش‌های غلیظ استفاده می‌کنند، حجاب به معنای پوشاندن مو را رعایت نمی‌کنند، در محیط کار چادر را از سر در می‌آورند یا به محض خروج از محل کار چادر را جمع کرده در کیفشان می‌گذارند.  پدیده های اجتماعی هستند که در بسیاری از محیط‌های کاری دیده می‌شود.

 هر پدیده اجتماعی محصول مشترک ویژگی‌های شخصیتی افراد و ساختارهایی محسوب می‌شود که آن‌ها را در بر گرفته است. در این تحلیل برای علت یابی رفتار چادری‌های غیر محجبه، ویژگی‌های شخصیتی زنان را واکاوی نمی‌کنیم، زیرا این بحث مستلزم انجام پژوهش‌های وسیع و مصاحبه‌های عمیق با تک تک افراد است. آنچه اکنون مورد بحث قرار می‌گیرد ساختارهایی است که سبب بروز چنین رفتارهایی می‌شود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و نفوذ اندیشه ناب اسلامی و ضد سرمایه داری گرایش شدیدی به استفاده از پوشش اسلامی در میان زنان به وجود آمد. این تغییرات نتیجه حاکم شدن یک ایدئولوژی خاصی بود که حجاب را از یک تکلیف شرعی صرف به یک رفتار مکتبی و سیاسی ارتقا داده بود.

اوایل انقلاب و با وجود بهم ریختگی ساختارهای اداری، عده‌ای از افراد که بعد‌ها اپوزسیون جمهوری اسلامی را تشکیل دادند با نفوذ در سازمان‌ها و ادارات، آیین نامه‌ها و شرایط ویژه‌ای برای استخدام افراد تدوین کردند که از جمله آن‌ها می‌توان به اجبار پوشش چادر و استفاده از رنگهای تیره برای خانم‌ها اشاره کرد.

پیامد چنین مقررات ساختگی که بسیاری از آن‌ها از جمله استفاده از البسه تیره رنگ در اسلام نهی شده است منجر به رفتارهای اجتماعی در دهه دوم و سوم انقلاب شد که به هیچ وجه شایسته جامعه اسلامی نیست.

شاید بهترین نظریه جامعه‌شناختی که می‌تواند وضعیت کنون جامعه ایرانی را تحلیل کند، دیدگاه گافمن یکی از جامعه‌شناسان دوران مدن باشد. وی درباره توصیف حرکات و رفتارهای مردم جامعه، زندگی را به صحنه تئا‌تر تشبیه می‌کند و رفتارهای کنشگران در عرصه‌های عمومی را به بازی بازیگران تئا‌تر . گافمن معتقد است زندگی مانند تئا‌تر پشت صحنه‌ای دارد که افراد شخصیت اصلی و ماهیت واقعی خود را بروز می‌دهند در حالی که روی صحنه تنها نقش ایفا می‌کنند، بازیگران تمام تلاش خود را انجام می‌دهند تا مردمی که بازی آن‌ها را تماشا می‌کنند باور کنند این یک صحنه واقعی با رفتار‌ها و گفتارهای واقعی است در حالیکه نقش بیانگر هویت بازیگران نیست.

آنچه ما آنرا پدیده «چادری‌های غیر محجبه» می‌نامیم، حاصل ساختارهایی است که زنان را آنگونه که هستند نمی‌پذیرد. در حقیقت زنان ایرانی در دو ساختار متضاد سرگردان مانده‌اند. یکی ساختاری که عرف جامعه به آن‌ها تحمیل می‌کند که‌‌ همان مدگرایی و نمایش ظاهری اندام زنانه است و دیگری ساختار رسمی که فقط با پوششی خاص به آن‌ها اجازه حضور فعال در اجتماع می‌دهد.

راهکاری که زنان ایرانی برای نجات از این دوگانگی به آن رسیده‌اند. این است که در محیط‌های مختلف اجتماعی نقش بازی کنند. آن‌ها در محیط‌های غیر رسمی که عموما انگ عقب افتادگی و تحجر می‌خورند از آخرین آرایش و لباس‌های مد روز استفاده می‌کنند و در اماکن اداری و رسمی با پوشیدن چادر یا لباس‌های رنگ تیره و بسیار ساده نقش زنی دیگر را ایفا می‌کنند. که البته در هر دو مورد نمی‌توان به هویت واقعی و اعتقادات درونی زنان پی برد.

پوشیدن لباس اداری و فرم در بسیاری از کشورهای دنیا مرسوم است و به ذات مشکلی ندارد. ولی اینکه ملاک استخدام افراد به میزان زیادی به پوشش آن‌ها بستگی داشته باشد. به رفتارهای ساختگی و نمایشی زنان دامن زده و در دراز مدت مشکلات هویتی عدیده‌ای را برای نیمی از جامعه ایرانی به وجود خواهد آورد.

اصلاح اینگونه رفتارهای نمایشی تنها یک راه حل دارد و آن اینکه جامعه روحانیت، فعالان حوزه، رسانه ملی و مسئولان فرهنگی کشور با جمع بندی اختلاف دیدگاه‌ها درباره این گونه موضوعات، برنامه‌های مدونی برای اصلاح ساختارهای اجتماعی ترسیم کنند که در آن افق‌ها و دیدگاه زنان به موضوع حجاب بازنگری شود و فرهنگ عفاف به صورت خودجوش و به دلیل قرار گرفتن در ساختارهای اسلامی جامعه در میان زنان گسترش یابد. چه اینکه تداوم اجبار زنان به استفاده از پوششی خاص در ‌‌نهایت نتیجه‌ای بهتر از آنچه جامعه کنونی ایران با آن درگیر است نخواهد داشت.

منبع : بخش اجتماعی تبیان

لینک ثابت

دلم قرار ندارد از فغان ، بی تو

سپندوار  ز کف داده ام عنان ، بی تو


ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

ز جام عیش لبی تر نکرد جان ، بی تو


چون آسمان مه آلوده ام ز تنگدلی

پر است سينه ام از اندوه گران ، بي تو


نسيم صبح نمي آورد ترانۀ شوق

سر  بهار   ندارند   بلبلان   ،   بي تو


منبع : http://www.leader-khamenei.com

لینک ثابت

سلسله جلساتي با موضوع «درس‌هايي از ولايت فقيه» با سخنراني حجت‌الاسلام والمسلمين سيد‌حسن نصر‌الله، برگزار شده است كه مشروح چهار جلسه آن در پي مي‌آيد.


* خداوند تبارك و تعالي، وليّ‌مطلق تمام عالم و خلايق است

يك وليّ‌فقيه علاوه بر دارا بودن خصوصيات فقهي و استنباط احكام شرعي، بايد عادل، بالغ و باتقوا و نيز توانا باشد و به عبارت بهتر بايد توانايي رهبري، فرماندهي، تدبير و حكمت يك جامعه را داشته باشد.
زماني كه در باره «ولايت فقيه» و «وليّ‌ فقيه» صحبت مي‌شود، منظور آن است كه يك وليّ‌ فقيه، خصوصيات ذكر شده را داشته باشد، در نتيجه هر فقيهي در مبحث ولايت فقيه قرار نمي‌گيرد مگر اينكه قادر به استخراج و استنباط احكام شرعي از دين باشد، بنابراين يك فقيه واجد‌الشرايط، حق ولايت نيز دارد.
«ولايت» به چه معناست؟ در ابتدا لازم مي‌آيد كه معني لغوي ولايت را به منظور درك بهتر موضوع براي شما بيان شود.
«وليّ» يكي از اسامي خداوند متعال است كه در قرآن كريم نيز به آن اشاره شده است: «وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ»، به معناي ياري‌دهنده و متولّي بر امور تمام عالَم و هدف از آوردن آن، نشان از اين است كه تمام آنها داراي معناي مشتركي هستند و منظور از عالم در اينجا، زمين‌ها و آسمان‌ها و متولّي بر تمام خلايق و موجودات است.
«والي»، مالك تمام اشياي موجود و دارا بودن حق تصرف بر همه آنها است و در حديثي نيز اين طور آمده است، كسي كه داراي ولايت است، قادر، توانا، با تدبير و حكمت و نيز داراي قدرت و اختيار است و كسي كه تمام اين خصوصيات را با هم نداشته باشد، به او والي گفته نمي‌شود.
«ولايت» يعني تسلط داشتن بر اشيا و وليّ كسي است كه مسؤليت چيزي را برعهده بگيرد و سعي در انجام دادن آن به نحو نيكو بكند، يعني به بهترين صورت ممكن، نيازهاي او را برطرف كند بنابراين اگر به معني لغوي ولايت توجه شود مي‌توان فهميد كه معني ولايت نزديكي، قرب و همراهي و پيروي است.
از طرفي واژه «وليّ» و «ولايت» در زبان عربي به معني تسلط داشتن بر چيزي، حاكميت و قدرت بر آن، حق تصرف در آن، تحمل مسؤليت آن چيز و ياري كردن آن چيز است كه همه اينها معناي لغوي كلمات وليّ و ولايت هستند. به طور كلي اگر بخواهيم كلمه «وليّ» را تعريف كنيم، عبارتست از كسي كه داراي قدرت تسلط، تصرف در چيزي، داراي قدرت تحمل مسووليت و همچنين ناصر يعني ياري دهنده باشد.
دين مبين اسلام وقتي مي‌خواهد در مورد پيامبر اكرم (ص) صحبت كند هيچ‌گاه پيامبر (ص) را با نام سلطان محمد (ص) خطاب نمي‌كند، يا كلمه شاه، پادشاه و ملك را هيچ‌گاه براي حضرت محمد (ص) به كار نمي‌برد. اسلام كلمات جاه و مقام را بكار نمي‌برد، زيرا احساس منفي از كلمه جاه و مقام را به شنونده مي‌دهد.
بنابراين كلمه وليّ را در قرآن بكار مي‌برد: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ» يعني خداوند ولي شماست و پيامبر اكرم (ص) وليّ امر مسلمين جهان است. اما كلمه وليّ و مولي عباراتي هستند كه در ذهن مخاطب، نوعي نزديكي و همچنين سرپرستي و دوستي را القا مي‌كنند، يعني رسول اكرم (ص) كسي است كه بر آنها نظارت دارد و آنها را هدايت مي‌كند، آنها را سرپرستي مي‌كند و مسوليت آنها را برعهده‌اش دارد. اما پادشاه يا سلطان كسي است كه بر آنها حكم مي‌ورزد، از آنها انتظار دارد و حتي ممكن است به آنها ظلم كند و ... از مواردي هستند كه از آنها به عمق معناي لغوي ولايت و وليّ پي مي‌بريم. ولي ّامر مسلمين همانند پدري است كه براي رفاه و آسايش فرزندان خود تلاش مي‌كند، آنها را سرپرستي و هدايت مي‌كند و مسؤليت آنها را برعهده دارد و در حل مشكلات آنها اهتمام مي‌ورزد.
قبل از آنكه در مورد ولايت بيشتر بحث شود، لازم است اعلام كنم كه وليّ‌مطلق تمام عالم و خلايق، خداوند تبارك و تعالي است، زيرا خداوند خالق تمام آسمان‌ها و زمين و پديد آورنده كائنات است، بنابراين او داراي حق ولايت‌مطلقه است، او مالك آسمانها و زمين است، او زنده مي‌كند و مي‌ميراند، او سبب و علت وجود تمام اشيا و موجودات است، او زنده‌كننده و رزق‌دهنده تمام موجودات است، اوست كه قادر است هر كاري را كه بخواهد، انجام دهد، اوست پيروز كننده و ياور تمام موجودات و او بر همه چيز قادر و توانا است، بنابراين نتيجه مي‌گيريم كه خداوند وليّ‌مطلق است، يعني انسان بعد از آفرينشش نسبت به بدن، دست، چشم، گوش و جانش حق ولايت ندارد و ولي‌ّ‌مطلق در اينجا خداوند تبارك و تعالي است.

* خداوند ولايت خود را به افرادي كه بخواهد به اندازه دلخواهش عطا مي‌كند

انسان‌ها نسبت به اموال و فرزندان خود و نيز نسبت به خداوند ولايتي ندارند، اما كسي كه ولايت را اهدا مي‌كند، خداوند منّان است كه ولايت خود را به افرادي كه بخواهد به اندازه دلخواهش عطا مي‌كند. وقتي در مورد ولايت‌مطلق خداوند بحث مي‌شود، منظور تمام ولايت است خلقت و مرگ همه اشيا، به اذن و رخصت الهي صورت مي‌گيرد؛ يعني اگر بخواهد تمام مردم را بميراند، مي‌تواند انجام دهد. خداوند داراي ولايت بشري نيز هست، وقتي مي‌گويد اين چيز حلال است و ديگري حرام، اين كار را بكنيد و آن كار را نكنيد، اگر مرا ياد كنيد، شما را ياد مي‌كنم، و خداوند قادر است هر كاري را انجام دهد و هر كاري را كه در قوه تخيلمان نگنجد را نيز به راحتي انجام دهد، بنابراين او وليّ‌مطلق است.
علما وقتي از ولايت صحبت مي‌كنند، آن را به دو دسته تقسيم مي‌كنند: ولايت تكويني و ولايت تشريعي.
«ولايت تكويني» در مورد موجوداتي مثل آفتاب، ماه، درخت، زمين و ... بحث مي‌كنيد. خداوند داراي ولايت تكويني مطلق است، يعني به شخص خاص، ولايت تكويني عطا مي‌كند، و در مورد برخي موجودات قدرت تصرف، سلطه، قدرت، اداره كردن مي‌دهد مانند اينكه خداوند متعال به حضرت عيسي‌بن مريم (ع) ولايت تكويني عطا كرده است تا بتواند مردگان را زنده كند. كم‌ترين قدرت تكويني كه خداوند به تمام انسان‌ها چه كافر و چه مسلمان عطا كرده است، قدرت دستور دادن به اعضا و جوارح خود مي‌باشد، مانند كسي كه بخواهد چشم‌هايش را باز كند، ببندد، نگاه بكند و ... همچنين قدرت تسلط بر نفس را به انسان‌ها عطا كرده است، يعني مي‌تواند خوش اخلاق باشد، بداخلاق باشد، شجاعت از خود نشان دهد و تمام اينها نشان‌دهنده ولايت تكويني است كه انسان‌ها بر خود دارند.
انسان خليفه خداوند بر روي زمين است كه بايد به عمران و آباداني آن بپردازد و براي رسيدن به چنين هدفي انسان بايد داراي قدرت تسلط و حاكميت باشد كه از سوي خداوند به وي عطا شده است، مانند وقتي كه براي كشاورزي زمين را شخم مي‌زنيم و يا اگر لازم باشد براي ساختن جاده مي‌توان كوه‌ها را خراب كرد.
خداوند متعال انسان را بر جسم و نفس خويش مسلط ساخت، زيرا مصلحت انسان را مي‌دانست و به او قدرتي عطا فرمود تا به وسيله استعدادش به درجه كمال برسد و انواع نعمت‌ها را در اختيار او قرار داد تا بتواند از آنها، نهايت استفاده را ببرد تا به هدفش، يعني قرب الهي و كمال برسد و اينها درجاتي از ولايت است كه خداوند كريم به بندگان خود عطا فرموده است. كساني كه دستورات الهي را پيروي كنند، يعني به عبادت بپردازند، از گناه كردن بپرهيزند، به طور قطع، خداوند نوعي سلطه و حاكميت به آنها اعطا خواهد كرد، مانند كساني كه مي‌توانند انگشت بر روي سنگ بگذارند و آب را از آن خارج نمايند، يا مانند حضرت عيسي (ع) مردگان را زنده كند. به طور قطع حضرت عيسي (ع) نمي‌تواند مرده را زنده كند، مگر وقتي كه خداوند به او دستور دهد و اين قدرت را به او عطا نمايد.
در حقيقت اين قدرت خداوند است كه مرده را زنده كرد، نه قدرت حضرت عيسي (ع) بلكه خداوند در حق حضرت عيسي (ع) لطف نمود و به او ولايت داد كه اين كار را انجام دهد. وقتي سخن از ولايت فقيه به ميان مي‌آيد، منظور ولايت تكويني نيست.

* ولايت تكويني به روح و مقام معنوي انسان‌ها مربوط مي‌شود

امام خميني (ره) در كتاب حكومت اسلامي نظر خود را به طور واضح بيان كرده است. ولايت تكويني به روح و مقام معنوي انسان‌ها مربوط مي‌شود، يعني ممكن است كسي وليّ‌فقيه نباشد، اما داراي مقام معنوي بالا و برخوردار از اين موهبت الهي باشد، خداوند به او درجه‌اي از ولايت تكويني عطا خواهد كرد اما وقتي از ولايت فقيه صحبت مي‌كنيم منظور اين است كه وليّ‌فقيه دقيقاً مثل حالات روحي و معنوي پيامبر (ص) نيست و يا در حد امامان معصوم (ع) نيست.
بخش دوم «ولايت تشريعي» است. خداوند به پيامبر اكرم (ص) دو مقام داد. مقام اول، ابلاغ احكام و دستورات الهي است و پيامبر (ص) آن را براي ما توصيف مي‌كند كه مثلاً بهشت و جهنم چگونه است؟ چگونه نماز بخوانيم؟ چگونه داد و ستد بكنيم؟ چگونه ازدواج كنيم؟ همه اينها را پيامبر(ص) براي ما توصيف و ابلاغ مي‌كند و در قرآن كريم نيز به آن اشاره شده است: «وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ». اين مقام بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) برعهده امامان معصوم (ع) است.
اما مقام دوم اجراي احكام شرعي است. يعني رسول خدا (ص) فقط براي ابلاغ احكام و دستورات الهي نيامده است بلكه براي ضمانت اجراي آنها آمده است. منصب و مقام دوم يعني اجراي احكام الهي است و اجراي احكام الهي، جز در سايه قدرت و حكومت ميسر نخواهد شد يعني پيامبر (ص) در اينجا در نقش رهبر و حاكم و مجري احكام الهي ظاهر مي‌شود. «إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا» يعني خداوند منّان، قرآن را فقط براي ابلاغ نفرستاده است بلكه به وسيله آن، پيامبر (ص) بر مردم مطابق دستورات الهي حكم مي‌نمايد و هر كس كه مطابق دستورات الهي حكم نمايد، جزو كافران است. خداوند به پيامبر اكرم (ص) فرمود: تو وليّ، حاكم و مسؤل هستي بنابراين احكام الهي را اجرا كن.
همانطور كه در مورد ولايت تكويني گفته شد، خداوند بخشي از ولايت تكويني را به بعضي از انسان‌ها عطا كرده است و ولايت تشريحي را به بعضي از انسان‌ها نيز عطا كرده است. از ولايت‌هاي تشريحي كه خداوند به انسان‌ها عطا كرده است، ولايت تشريحي پدران بر فرزندان كوچك خود است كه مثلاً بايد آنها را به مدرسه ببرند، اخلاق نيكو به آنها بياموزند و واجب است كه در تعليم و تربيت آنها، بيشترين اهتمام را بورزند، يا ولايت پدربزرگ بر نوه‌هايش در صورتي كه پدر آنها مرده باشد، يا ولايت پدر بر دختر باكره‌اش قبل از ازدواج است كه اينها تماما براي مصلحت انسان است، و يا ولايت بر اموال كه نوعي ولايت تشريحي است.

* خداوند متعال به پيامبر اكرم (ص) «ولايت تشريعي» اعطا كرد

خداوند متعال ولايت تشريعي را به پيامبر اكرم (ص) اهدا كرد و جاي هيچ بحث و گفت‌وگويي بين مسلمانان نيست كه رسول اكرم (ص) وليّ‌امر مردم، امام و مولاي مردم است و ... «النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ»، و نيز نشانه‌ها و آياتي وجود دارد كه نشان‌دهنده اطاعت كامل مسلماناني از رسول اكرم (ص) در تمام زمينه‌ها است، كه جاي شك و شبهه‌اي را بر جاي نمي‌گذارد.
اما بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) اختلافاتي در بين مسلمانان به وجود آمد. هر چند كه همه آنها اذعان داشتند بايد از وليّ‌امر مسلمانان بعد از پيغمبر اكرم‌(ص) نيز حمايت و اطاعت كامل شود. «أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ»، همان طور كه واضح است وليّ‌امر بايد مورد اطاعت قرار بگيرد.
مسلمانان در مورد اينكه چه كسي وليّ‌امر مسلمانان بشود، با يكديگر اختلاف داشتند. ولّي‌امر بايد در موقعيتي قرار بگيرد كه مورد اطاعت واقع شود نه اينكه دستوري بدهد و كسي دستورش را اجرا نكند.
مسلمانان شيعه به أذن و رخصت خداوند و دستور او اعلام كردند كه وليّ‌امر مسلمين كسي جز علي‌ابن‌ابيطالب(ع) و خاندان پاكش نيست، يعني دوازده امام، وليّ‌امر مسلمين هستند. بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) و با اعتقاد به دو مقام و منصب پيامبر اكرم(ص) ابلاغ دستورات الهي و اجراي آنها، علي‌ابن‌ابيطالب وليّ‌امر مسلمين است و ديدگاه شيعه اين است كه وليّ‌امر مسلمين وظيفه اجراي احكام الهي را برعهده بگيرد، بعد از ايشان امام حسن(ع)،‌ سپس امام حسين (ع) و ... تا حضرت مهدي(عج).
بنابراين تا دوره امام حسن عسكري ‌(ع) مشكلي وجود ندارد اما پس از شهادت امام حسن عسكري (ع)، ‌غيبت صغراي حضرت مهدي (ع) شروع شد و حضرت مهدي (عج) نواب اربعه داشت و اولين آنها عثمان‌بن‌سعيدعمري بود كه اگر مسلمانان شيعه مشكلي داشتند، با مراجعه به اين نائب‌هاي حضرت، مشكلات خود را حل مي‌كردند، زيرا عثمان‌بن‌سعيد‌عمري با حضرت مهدي(عج) ارتباط برقرار كرد و از او كمك مي‌خواست اما با آغاز غيبت كبري، مشكلات نيز به دنبال آن شروع شد.

* مقصود از ولايت فقيه، ولايت تكويني نيست

جلسه گذشته در مورد «ولايت فقيه» و معناي لغوي آن بحث شد كه عبارت از قدرت، سلطه، حاكميت اداره كردن امور و ... بود و نيز انواع ولايت، نام برده شد كه به «ولايت تكويني» و «ولايت تشريعي» تقسيم مي‌شود.
موضوع بحث اين جسله در رابطه با ميزان مسئوليت ولي‌ّفقيه است و همان طور كه در جلسه گذشته گفته شد، وقتي كه در مورد ولايت فقيه صحبت مي‌شود، مقصود ولايت تكويني نيست و هيچ يك از انديشمندان شيعه نگفته‌اند كه منظور از ولايت فقيه، ولايت تكويني است و همچنين وقتي گفته مي‌شود كه وليّ‌فقيه جانشين پيامبر (ص) و امام معصوم (ع) در زمان غيبت كبري است، منظور جانشيني در مقام معنوي نيست و نيز مقام وليّ‌فقيه هم‌رتبه با مقام امام معصوم(ع) نيست، زيرا امام معصوم (ع) داراي مقام شامخ و بلند در نزد خداوند است كه بسيار بالاتر از مقام يك وليّ‌فقيه است و هيچ يك از متفكران و انديشمندان شيعه نگفته‌اند كه مقام وليّ‌فقيه نزديك به مقام معنوي امامت است.
يكي از بزرگ‌ترين فقها و انديشمندان معاصر شيعه يعني امام خميني (ره) خيلي متواضعانه در مورد امام زمان (ع) مي‌فرمايد: «روحي لتراب مقدمه الفداه» يعني فداي خاك پاي امام زمان (ع) بشوم و وقتي شخصيت بزرگي مانند امام خميني(ره) اين طور درباره امام زمان(ع) بيان مي‌كند، بنابراين مي‌توان به تفاوت شأن و مقام ميان امامت و ولايت فقيه پي برد.
وقتي ‌گفته مي‌شود پيامبر(ص) داراي مقام تشريع است، يعني داراي قدرت ابلاغ احكام و دستورات الهي و استخراج و استنباط آنها است سپس بعد از پيامبر (ص)، امام (ع) نيز داراي چنين حقي است و اين به معني آن نيست كه پيامبر(ص) اين احكام را خودشان استخراج كنند بلكه پيامبر(ص) به دستور خدا و با وحي، احكام را استخراج مي‌كند و در اختيار مردم قرار مي‌دهد و به عبارت بهتر، علم پيامبر(ص)، الهي است و هيچ گونه خطا و اشتباهي در آن نيست.
مطالبي كه پيامبر(ص) نقل مي‌كنند، همان حكم و دستور واقعي خداوند است و تخلف در آن جايز نيست، دستوري كه پيامبر(ص) مي‌دهند، همان دستور راستين، واقعي، پايدار و بدون اشتباه خداوند متعال است و هيچ شك و شبهه‌اي در آن نيست؛ امامان(ع) نيز چنين هستند، هر چند كه به آنها وحي نشده است، اما آنها علم خود را از پيامبر اكرم(ص) به ارث برده‌اند و يا از طريق كتاب و يا الهام الهي است.

* در زمان غيبت امام زمان(ع) مسئوليت‌ تبيين احكام الهي بر عهده وليّ‌فقيه است

در صورت عدم دسترسي افراد به امام معصوم(ع) مثلاً در زمان امام صادق(ع)، نمايندگاني از طرف امامان(ع) در تمام شهرهاي اسلامي وجود داشت كه مسئوليت ابلاغ دستورات الهي را بر عهده داشتند، اما در زمان غيبت كبري، وظيفه اصلي پيامبر اكرم(ص) ابلاغ دستورات الهي، استخراج و استنباط آنها براي استفاده عموم مسلمانان جهان بود اما بعد از پيامبر(ص) نيز اين وظيفه بر دوش امامان(ع) بود و در حال حاضر كه امامان(ع) موجود نيستند، تبليغ احكام الهي، استخراج و استنباط آنها بر عهده كيست؟ آيا بايد دست روي دست گذاشت و منتظر ظهور امام زمان(عج) بود و هيچ گونه كوششي انجام نداد و حتي با علم به اينكه خداوند دين اسلام را از زمان بعثت حضرت رسول(ص) تا قيامت كبري زنده نگه مي‌دارد، آيا باز هم نبايد كوششي در اين زمينه انجام داد و آيا حلال حضرت محمد(ص)، تا روز قيامت حلال، و حرام او حرام است، بنابراين بايد در زمان غيبت كبري شخصي وجود داشته باشد تا احكام اسلامي را تبيين كند و به مردم بشناساند؛ از نظر مذهب شيعه، در زمان غيبت امام زمان(عج)، تمام اين مسئوليت‌ها بر عهده وليّ‌فقيه است.
در اين مورد نيز هيچ‌گونه شك و شبهه‌اي وجود ندارد كه مسئوليت ابلاغ احكام و دستورات الهي در زمان غيبت بر عهده وليّ‌فقيه است و او وليّ امر مسلمين است و واجب كفايي است كه در هر زمان كه نياز باشد، جوانان مسلمان به حوزه‌هاي علميه براي تحصيل و آموزش فقه بروند تا اين علوم را كسب كنند و به ابلاغ احكام الهي بپردازند.

* تفاوت ميان «واجب كفايي» و «واجب عيني»

واجب كفايي اين است كه اگر گروهي از مسلمانان آن را انجام دادند، ديگر نيازي به بقيه مسلمانان براي انجام وظيفه نيست، مانند نماز ميت.
واجب عيني يعني اينكه بر انسان واجب است، كاري را انجام دهد اما در صورت انجام دادن آن توسط ديگران، اين وظيفه از آنها ساقط نمي‌شود، مانند نماز و روزه؛ بنابراين اگر جامعه به فقهاء نياز داشته باشد و تعداد آنها اندك باشد در اين صورت همه ما گناه‌كار هستيم و بايد دست از كار خود بكشيم و به دنبال آموختن علم فقه برويم.
با پاسخ دادن سؤال اول، مبني بر اينكه وقتي در زمان غيبت امام زمان(ع) نمي‌توان به امام دسترسي پيدا كرد، بنابراين چگونه بايد قادر به فراگيري احكام شرعي بود. بدون هيچ شك و شبهه‌اي جواب اين مسئله واضح و روشن است، يعني بايد از وليّ‌فقيه بايد كمك گرفت.
در روايتي از امام صادق(ع) آمده است كه «فما كان من الفقهاء صائنا لنفسه؛ حافظا لدينه؛ مخالفا لهواه؛ مطيعا لامر مولاه؛ فللعوام ان يقلدوه و ذلك لا يكون الا لبعض فقها الشيعه لا كلهم» يعني اگر دسترسي به امام معصوم(ع) ممكن نبود، حتما سراغ وليّ‌فقيه بايد رفت و اين امر هم در زمان غيبت و هم در زمان حضور امام مصداق داشت، زيرا مثلاً در زمان حيات امام صادق (ع)، ايشان فرمودند: در صورت عدم دسترسي به اينجانب، به فقها رجوع كنيد و در تمام شهرهاي اسلامي هستند و از آنها كمك بگيريد، مثلا شهر بصره، فقهايي داشت و ممكن بود از فقيه سؤالي پرسيده مي‌شد كه مسئله‌اي را از امام شنيده باشد و اصول و قواعد آن را از امام شنيده باشد كه با كوشش و اجتهاد خود، اين مسئله را حل مي‌كرد.

*در زمان وليّ‌فقيه، مردم بايد از احكام و دستورات الهي او پيروي كنند

در زمان غيبت كبري، امامان(ع) گفتند: بر مردم واجب است كه از احكام و دستورات الهي اطاعت كرده و دستورات و احكام الهي را از فقيه با تقوا بگيرند، بنابراين مسئوليت اين فقها، ابلاغ احكام شرعي است و نبايد از اين كار امتناع بورزند زيرا اين امر، يكي از واجبات آنهاست. اما در اينجا لازم است فرق بين كاري كه يك امام معصوم(ع) و يك وليّ‌فقيه انجام مي‌دهد بيان شود؛ وقتي پيامبر(ص) يا امام، به ابلاغ احكام الهي مي‌پردازند و احكام واقعي الهي را بيان مي‌كنند، در آن هيچ‌گونه اشتباهي وجود ندارد زيرا آنها از علم الهي برخوردارند، اما فقيه اين‌گونه نيست و بايد علوم عربي و علوم قرآني را فراگيرد،‌ احاديث و روايات را ياد بگيرد و بايد به اجتهاد بپردازد تا احكام الهي را استنباط كنند، سپس آن را ابلاغ كند كه در بعضي موارد حكم استخراجي ممكن است صحيح يا غلط باشد، اما در مورد امامان و پيامبر(ص) جاي هيچ‌گونه شك و ترديدي نيست.
اگر وليّ‌فقيه زحمت بكشد خداوند به او اجر زحمتش را خواهد داد و اگر اشتباه كند، خداوند اشتباهش را مي‌بخشد زيرا او با خواندن آيات قرآن، روايات و احاديث، به استنباط و استخراج احكام الهي پرداخته است. ممكن است بعضي‌ها ديده باشند كه بعضي از علماء در مورد يك مسئله اختلاف نظر داشته باشند، آيا اين معقول و منطقي است كه اين احكام بيان شده از طرف آنها درست باشد، بنابراين قطعا يكي از اين 3 مسئله درست است، اما مجتهدي كه حكم اشتباهي را صادر كرده است، چون در راه استخراج اين حكم زحمت زيادي كشيده است خداوند گناه او را مي‌بخشد، بنابراين امامان(ع) و پيامبر(ص) حكم واقعي الهي را صادر مي‌كنند، اما وليّ‌فقيه پس از مطالعه فراوان، احكام الهي را صادر مي‌كند. به حكمي كه وليّ‌فقيه يا فقها استخراج مي‌كنند حكم ظاهري الهي گفته مي‌شود كه مي‌تواند درست باشد يا نادرست، زيرا امامان معصوم(ص) فرموده‌اند كه پس از غيبت بايد از وليّ‌فقيه در زمينه‌هاي احكام و دستورات الهي، نماز خواندن، روزه گرفتن، حج، خمس، زكات و جهاد پيروي كرد و اينجاست كه مسئله مرجع تقليد نمايان مي‌شود.
وقتي كسي بخواهد از عالمي تقليد كند لازم نيست، نيّت تقليد يا چيزي شبيه آن به جا آورد و طبق فتواي يك فقيه عمل كرده‌ است و تقليد يعني عمل‌كردن طبق دستورات و فتواهاي يك مرجع تقليد، بنابراين نكته مهم عمل‌كردن طبق فتواها و دستورات يك مرجع ديني است، يعني اگر گفت: نمازم را كامل بخوانم اين كار را انجام دهم و يا اگر بايد به صورت شكسته بخوانم بايد اين كار را انجام بدهم، اگر بايد روزه بگيرم، روزه مي‌گيرم و يا اگر گفت: روزه خود را بشكنم اين كار را بايد بكنم و فقيهي كه بايد طبق فتواهايش عمل ‌كرد، مرجع تقليد نام دارد.

* وظيفه «مرجع‌ تقليد» تشريح احكام و دستورات الهي است

در كتاب و روايات پيشين، كلمه مرجع تقليد نيامده است اما وقتي طبق دستورات و احكام يك فقيه عمل مي‌كنيم در حقيقت از او تقليد كرديم، بنابراين وظيفه مرجع‌ تقليد، فتوا دادن و تبيين و تشريح احكام و دستورات الهي است و همچنين فتوا دادن يكي از وظايف امامان بوده است كه در زمان غيبت بر عهده وليّ‌فقيه است.
تقليد بايد بر اساس موازين شرعي و اسلامي باشد، موضوع تقليد يك موضوع ظريف و سرنوشت‌ساز است و اين طور نيست كه آن را ساده فرض كنيم. بنابراين موضوع تقليد، موضوع آخرت و جواب دادن به درگاه خداوند متعال و تمام اعمال دنيويي است كه در آخرت تأثيرگزار است.
در ابتدا بايد از مجتهد تقليد كنيم و علماي شيعه مي‌گويند: راه‌هاي شناسايي يك مجتهد عبارتند از:
1ـ امتحان مستقيم؛ يعني توسط فقيه ديگري تأييد شده باشد. مثلاً وقتي كه يك پزشكي بيايد و بگويد من پزشك هستم، چون ما اطلاعي نداريم بايد يك پزشك ديگري از او سؤالاتي را بنمايد تا صحت و سقم ادعاي وي روشن گردد، بنابراين كسي كه مي‌تواند ادعاي مجتهد بودن شخص ديگر را تاييد كند خودش نيز بايد مجتهد باشد.
2-شهادت دادن دو نفر مجتهد عادل؛ بنابراين لازم است دو فرد مجتهد عادل گواهي بدهند كه اين فرد مجتهد است و در اين صورت است كه مجتهد بودن شخص ثابت مي‌شود.
3-معروف بودن شخص به اجتهاد؛ و گمان نبريد اگر مثلاً در شهري شايع شده است كه فلاني مجتهد است آيا او واقعا مجتهد است يا نه؟ بلكه وقتي چندين مجتهد مي‌گويند كه فلان شخص مجتهد است، ديگر لزومي ندارد كه سراغ فرد ديگر بروم، زيرا گفتار اين مجتهدين سند است و بايد قبول كرد اما اگر كوچكترين شكي در ميان باشد قول آن مجتهدين ديگر سند نيست.
و اگر شما از خودتان از مجتهدين باشيد، او را امتحان مي‌كنيد و در صورتي كه مجتهد باشد، اين امر براي شما ثابت مي‌شود و وقتي چندين فقيه واجدالشرايط تقليد وجود داشته باشد، بايد از داناترين آنها تقليد كرد، اما از بقيه مجتهدين مي‌توان در فتواهايي كه با داناترين مجتهد مطابقت مي‌كنند، تقليد كرد؛ هر چند بعضي از علما گفته‌اند: لزومي ندارد از داناترين مجتهد تقليد كرد؛ اما اگر بگويند كه بايد از داناترين مجتهد تقليد كنيم، واجب است كه تقليد كرد.
چگونه مي‌توان فهميد كه كسي داناتر است؟ علما مي‌گويند: اگر توانستي تشخيص بدهي كه كدام‌ يك بالاتر از ديگري برتر است، از آن فرد تقليد كن و اما اگر نتوانستي، مخيري كه از هر كدام آنها تقليد بكني.
اما اگر احتمال دهيم كه مجتهدي همسان يا بالاتر از مجتهد ديگر است، در اين صورت بايد از كسي كه احتمالش بيشتر است تقليد كرد. خلاصه كلام اينكه اهل بيت(ع) در زمان غيبت با قراردادن ضوابطي باعث شدند كه براي هميشه از اين ضوابط استفاده كنيم و به رستگاري برسيم و وليّ‌فقيه را به عنوان جانشين خود معرفي كردند تا از او پيروي كنيم.

* مسئوليت‌ تبيين و ابلاغ احكام الهي در زمان غيبت بر عهده وليّ‌فقيه است

در جلسه قبل درباره دلايل و خصوصيات ولايت فقيه صحبت كرديم و گفتيم در زمان غيبت امام عصر(عج)، مسئوليت هدايت و ولايت و سرپرستي مسلمين بر عهده ولايت فقيه است؛ يعني ولي فقيه جامع الشرايط ـ و شرايط و خصوصيات مجتهد جامع‌الشرايط را نيز ذكر كرديم ـ و عنوان كرديم از نظر امامان ما، مسئله ولايت مسله‌اي واضح، روشن و بديهي است و نيازي به استدلال و برهان براي اثبات ضرورت وجود آن نيست، اما اگر اكنون براي اثبات آن نياز به برهان است به اين دليل است كه به دلايل سياسي و زماني در دوره بعضي حكام اسلامي از پرداختن به آن غافل شده‌اند ـ و دلايل آن را نيز ذكر كرديم ـ .
و روايات و احاديثي از پيامبر اكرم(ص) و امامان(ع) بر ضرورت ولايت فقيه آورديم كه جاي شك و شبهه‌اي براي ما باقي نمي‌گذارند. اكنون مي‌خواهيم از بيانات گوهربار امام خميني(ره) براي اثبات ضرورت ولايت فقيه استفاده كنيم. از روايات و احاديث نقل شده مي‌توانيم بفهميم كه در زمان غيبت و يا بهتر است بگوييم وقتي به امام معصوم(ع) دسترسي نداشته باشيم، مثلا امام موسي كاظم(ع) در زندان بود و امكان دسترسي به آن براي مسلمانان شيعه ممكن نبود يا امام رضا(ع) در قصر زنداني بود يا امام حسن عسكري(ع) نيز در پادگاني زنداني بود، اكنون وظيفه ما چيست؟ يا دست روي دست بگذاريم و كاري نكنيم مشكل اكنون، عدم وجود امام نيست، چرا كه امام ما موجود است اما غايب است؛ يعني از ديده‌ها پنهان است.

* امام خميني(ره) مي‌فرمايد: پيامبر اكرم(ص) و امامان، ما را به حال خود رها نكرد‌ه‌اند

نظر امام خميني(ره) اين است كه مي‌فرمايد: پيامبر اكرم(ص) و امامان، ما را به حال خود رها نكردند؛ چنانچه پيامبر اكرم(ص) فرمودند: علي(ع) خليفه مسلمين است و اوست كه حق ولايت دارد؛ بعد از او فرزندش امام حسن(ع) سپس امام ‌حسين(ع) تا امام دوازدهم، فرموده‌اند كه بعد از غيبت امام عصر (ع) به ولي فقيه رجوع كنيد؛ اين مسئله ولايت در زمان عصر تكنولوژي و كامپيوتر كشف نشد بلكه از زمان پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) مثلا در زمان غيبت صغري از امام زمان(ع) پرسيده شده در صورتي كه مسله‌اي پيش آيد به چه كسي مراجعه كنيم؟فرمودند به نواب اربعه من براي حل مشكلات خود رجوع كنيد. پيامبر اكرم(ص) و امامان ديگر از جمله امام صادق(ع) فرمودند در صورتيكه مردم مسلمان امكان دسترسي به امام معصوم(ع) را نداشته باشند بايد به ولايت فقيه رجوع كنند كه او داراي اختياراتي مشابه آنهاست.
بحثي كه مي‌خواهم مطرح كنم از كتاب حكومت اسلامي امام خميني(ره) است كه به طور خلاصه بيان مي‌كنم اگر كسي دوست داشت مي‌تواند به اين كتاب رجوع كند و اطلاعات وافر و زيادي به دست آورد و به اندازه‌اي برايتان شرح مي‌دهم تا داستان ولايت را كه روشن است براي شما بازگو نمايم.
رواياتي كه امام خميني(ره) در كتاب خود آورده است دو نوع است؛ نوع اول روايات اصلي كه از آن‌ها به طور گسترده و اساسي استفاده مي‌كند زيرا امام با استناد به اين روايات بيان مي‌دارد كه اين روايات بسيار منقول هستند و سندي محكم دارند و موضوع ولايت را از رسول اكرم(ص) تا الان بيان مي‌دارند.
نوع دوم، رواياتي هستند كه سند آنها كمي مشكل دارند؛ اما ما از آنها بعنوان تاييد كننده و مؤيد استفاده مي‌كنيم.

* امام خميني(ره) مي‌فرمايد منظور از راويان حديث، علماي مجتهد ماست

از روايات نوع اول شروع مي‌كنيم كه قبل از شروع، مي‌خواهم اصطلاحي را برايتان بازگو نمايم:
در روايات آمده است كه وقتي رسول اكرم(ص) مي‌فرمايد «يروُن حديثي» يا امام زمان(ع) مي‌فرمايند: به روايات حديث ما رجوع كنيد. آيا اين درست است كه كسي حديثي را از پيامبر اكرم(ص) و يا امام زمان(ع) نقل كند جز روايات حديث قرار مي‌گيرد؟ امام خميني(ره) مي‌فرمايد منظور از راويان حديث، علماي مجتهد ماست؛ يعني قادر باشند بفهمند كه اين حديث از كيست، صحت و سقم آن را تشخيص بدهند نه اينكه هر شخصي مي‌تواند جز راويان حديث قرار گيرد؛ يعني از متن حديث بفهمد كه اين حديث از رسول اكرم(ص) يا امامان(ع) است. زيرا ما احاديث و رواياتي داريم كه منسوب به رسول اكرم(ص) يا امامان(ع) باشد و اينجا وظيفه فقيه اين است كه تشخيص دهد آيا اين حديث واقعيت دارد يا نه؟ مثلا احاديثي وجود دارد كه به پيامبر اكرم(ص) نسبت داده شده است كه مي‌گويد اين كار را بكنيد به جهنم مي‌رويد و ديگري به بهشت! و غيره و وظيفه راويان حديث اينجا اين است كه تشخيص دهند آيا واقعا اين حديث به پيامبر اكرم(ص) منسوب است يا نه. راوي حديث بايد بداند مثلا وقتي امامي از امامان معصوم(ع) حديثي نقل كرده بايد بداند اين حديث در چه زماني و در چه شرايطي بيان كرده است.

* صرف بيان حديثي از پيامبر اكرم(ص) دليلي بر راوي بودن نيست

خلاصه اينكه صرف گفتن حديثي از پيامبر اكرم(ص) دليلي بر راوي بودن حديث نيست! زيرا من مي‌توانم كتاب كافي را كه داراي هزاران حديث از رسول اكرم(ص) را بگيرم و چند حديث از آن را بخوانم آيا مي‌توانم خود را راوي حديث بنامم؟ خير!. پس راويان احاديث ما نه تنها حديثي را روايت مي‌كنند بلكه از صحت و سقم آن نيز آگاهي دارند؛ يعني اينان كساني نيستند جز علما و فقها!
در حقيقت كسي كه احاديثي غير از احاديث پيامبر اكرم(ص) و امامان (ع) را كه منسوب به اين بزرگواران هستند را بيان مي‌كند در حقيقت راوي احاديثي از غير پيامبر اكرم(ص) و امامان (ع) شده است و اينها احاديث پيامبر اكرم(ص) نيستند؛ بلكه اينها احاديث اسلام هستند. پس راويان احاديث ما نسبت به مضمون، دلايل معناي احاديث و روايات آگاهي كامل دارند و اين طور نيست كه آن را بدون تجزيه و تحليل بپذيرند.
قال اميرالمومنين(ع) و قال رسو‌ل‌الله(ص) اللهم ارحم خلفايي؛ يعني خداوند جانشينان مرا در پناه خود حفظ كن؛ به او گفتند يا رسول‌الله(ص) خلفاي شما چه كساني هستند؟
رسول‌اكرم فرمود: جانشينان من همان روايان حديث هستند كه مردم را مي‌آموزند و دستورات الهي را به مردم بعد از من ياد مي‌دهند. امام خميني(ره) مي‌فرمايد: اين حديث كامل و واضح است كه جانشينان پيامبر در اين حديث مشخص شده‌اند. در بيان ديگري امام خميني مي‌فرمايد جانشينان پيامبر دو نوع هستند: نوع اول امامان معصوم(ع) هستند. نوع دوم: راويان حديث هستند در حقيقت آنها جانشينان امامان(ع) هستند؛ يعني جانشينان پيامبر(ص) كساني هستند كه بعد از پيامبر مي‌آيند راويان حديث هستند و بر طبق سنت رسول عمل مي‌كنند. امام خميني(ره) بار ديگر تاكيد مي‌كند در اينجا منظور از راوي حديث فقط ناقل و گوينده آن نيست؛ بلكه منظور كسي است كه بتواند صحت و سقم حديث را بشناسد. وقتي گفته مي‌شود: خداوند جانشينان مرا در پناه خود قرار ده منظور چيست؟ مثل اين است وقتي ما مي‌گوييم پيامبر اكرم(ص) فرمود: ان علي خليفتي. همانا علي(ع) جانشين من است. پس جاي شك و شبهه‌اي باقي نمي‌ماند. كه علي(ع) ولي امر مسلمين است.

* از منظر امام خميني(ره) وظيفه راويان حديث فقط ابلاغ احاديث نيست

امام خميني(ره) مي‌فرمايد: وظيفه راويان حديث فقط ابلاغ احاديث نيست بلكه بايد آن را در بين مردم بكار بگيرند و آن را اجرا بكنند، امام خميني(ره) روايتي ديگر بيان مي‌دارد كه امام موسي كاظم(ع): « اذا مَاتَ المومن الْفَقِيهِ بَكَتْ عَلَيْهِ الملائكه وَ بِقَاعُ الارض الَّتِي كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ فِيهَا ، الَّتِي كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَيْهَا وَ أَبْوَابُ اللها الَّذِي كَانَ يَصْعَدُ فِيهِ بَا عُمَّالِهِ . ثُلِمَ بِالسَّلَامِ ثَمَّةَ لَا يَسُدُّ هاشي لَانَ المومنين الفقها حُصُونُ الاسلام كَحِصْنِ الْمَدِينَةِ لَهَا» در اينجا امام موسي كاظم(ع) فقهاي اسلامي را به دژهاي مستحكمي توصيف مي‌كند.
امام خميني(ره) در اين مورد به تجزيه و تحليل مي‌پردازد كه چگونه علما مي‌توانند دژي مستحكم براي اسلام باشند؟! آيا به مجرد اينكه حديثي را بيان كنند جز ديوارهاي مستحكم اسلام مي‌شوند؟ مطمئنا نه و تنها در موردي كه اين علما به ابلاغ احكام و دفاع از آنها مي‌پردازند و از فكر و فرهنگ اسلامي دفاع كنند و از اراضي و سرزمين‌ها و مرزههاي مسلمين دفاع كند و هنگامي كه تعاليم اسلامي را بكار ببرد جز دژهاي مستحكم اسلام قرار مي‌گيرند؟! آيا وقتي كشوري مسلمان دچار تهاجم فرهنگي شود و دشمنان اسلام براي مسلمانان شك و شبهه ايجاد مي‌كنند آيا علماي اسلام بايد كنار بايستند؟! كه در جواب بايد گفت «خير»! سوال دوم: وظيفه علماي اسلامي جمع‌آوري اموال براي كمك به فقيران و تهي دستان است، آيا بايد اين افراد با فساد اقتصادي موجود در جامعه نيز مبارزه كنند؟ ‌بله!
اين احكام الهي كه خداوند بر پيامبرش نازل كرده است، براي اين نيست كه در كتاب‌ها بماند بلكه بايد در جامعه اسلامي اجرا شوند اگر دشمنان اسلام به كشوري مسلمان حمله نمايند و منافع و جان و ناموس مسلمانان به خطر بيافتد! آيا اين وظيفه شما نيست كه از آنها حمايت كنيد؟! طبيعتا جواب آري است اگر جواب منفي باشد در اين صورت ديگر شما دژي مستحكم نيستيد تا از مسلمانان دفاع كنيد.

* از منظر امام خميني (ره) علما بايد مانند زمان پيامبر اكرم(ص) احكام الهي را در جامعه اسلامي به اجرا بگذارند

امام خميني(ره) مي‌فرمايد كه علما بايد مانند زمان پيامبر اكرم(ص) احكام الهي را در جامعه اسلامي به اجرا بگذارند. مثلا امام موسي كاظم(ع) مي‌فرمايد اي مومن! وظيفه تو نگهداري از اسلام است.
پس اين «دفاع» چيزي جز مسوليت نيست و فقط حرف زدن و عمل نكردن نيست. پس وظيفه فقيه دفاع از اسلام مبارزه با فقر و تنگدستي، برقراري قسط و عدالت در بين مردم است و حتي اين وظايف و مسئوليت‌هاي فقيه ممكن است منجر به شهادت وي شود! زيرا او مسوؤل است كه دين و احكام الهي را در بين مردم جاري نمايد.
روايت سوم امام خميني(ره): امام صادق (ع) مي‌فرمايد: فقها امينان پيامبران هستند به شرطي كه مادي‌گرا نباشند ـ و اينها همان شرط‌هايي است كه قبلا در مورد آنها بحث كرديم و از ويژگي‌هاي فقها است ـ از رسول خدا پرسيدند معني «مادي‌گرايي يا همان دنيويي بودن» چيست؟ كه در پاسخ فرمودند: «نزديكي به پادشاه».
در مرحله بعد بايد بررسي كرد كه «فقها امينان پيامبران هستند» يعني چه؟ كه در پاسخ بايد گفت؛ يعني تمام چيزهايي كه به رسول خدا(ص) امانت داده شده است؛ به ولي فقيه نيز امانت داده مي‌شود و هدف او حفظ و نگهداري و اجراي اين احكام است.
دقت كنيد! كه «تمام چيزها» نه «فقط بخشي از چيزها» (امين بودن در تمام موارد اسلامي) و اين معناي ولايت را مي‌رساند. امام خميني(ره) مي‌فرمايد معني «امين»؛ يعني ولي فقيه تمام احكام الهي را بدون كم و كاستي بيان نمايد و آنها را اجرا نمايد. پس وظيفه اصلي امامان(ع) اجرا و تطبيق احكام الهي است. پس هر امت اسلامي كه رهبر و ولي نداشته باشد به مرور زمان در آن امت، اسلام از بين مي‌رود.

* حفظ دين اسلام در گروي تعيين امام عادل و قادر است

از امام رضا(ع) پرسيدند كه چرا خداوند امام تعيين كرده است؟! فرمود: اگر امامي عادل براي آنها تعيين نمي‌كرده است دين شما از بين مي‌رفت. پس حفظ و نگهداري دين اسلام تنها به داشتن امامي كه احكام الهي را بلد باشد نيست؛ بلكه امامي، رهبر، قادر و داراي قدرت كه بتواند اين ملت را ياري فرمايد و اين شخص است كه مي‌تواند دين اسلام را نگهداري نمايد. احكام بسياري وجود دارد كه مردم مي‌آيند مي‌پرسند و دلاليش را مي‌خواهند و حتي شايد در اديان ديگر مورد تمسخر قرار گيرد؛ اين وظيفه علماست كه اينها را كشف كنند و براي مردم توضيح دهند تا شكي باقي نماند. فقها امينان پيامبران هستند؛ يعني جايگاه فقيهان در حد پيامبران است.
روايتي ديگر: روايت توقيع: شخصي به امام زمان(ع) نامه‌اي نوشت و از او سوالاتي پرسيد امام زمان(ع) به اين سوالات پاسخ داد؛ نويسنده نامه مي‌گويد از نائب دوم امام زمان(ع) «محمد‌بن عثمان عمري» سوال كردم و نامه‌اي به او دادم كه در آن نامه سوالاتي داشتم كه براي من شك و شبهه‌اي به وجود آوردند و جواب آنها را با خط مبارك امام زمان(ع) دريافت كردم.
و او در جواب نوشته بود «اگر اتفاقي افتاد كه نتوانستيد آن را حل كنيد به راويان حديث من رجوع كنيد. و من حجت خدا هستم. بر شما و راويان حديث حجت من بر شما هستند». در اين حديث منظور از راويان حديث، فقها هستند؛ يعني آن كسي كه بتواند احاديث را تميز دهد. حوادث واقعه يا همان اتفاقات؛ يعني همان فتنه‌ها و مشكلاتي است كه در طي سالها براي مسلمانان اتفاق مي‌آفتد، زيرا هر چه زمان بگذرد مسلما اتفاقات جديد‌تري خواهد افتاد! اگر نتوانيم به امام دسترسي پيدا كنيم در اين صورت تكليف ما چيست؟ به چه كسي رجوع كنيم؟ جواب: به راويان حديث من رجوع كنيد كه آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم. امام صادق(ع) مي‌فرمايد همانا خداوند به شما امر مي‌كند كه امكانات را به صاحبان آنها پس دهيد اگر بين مردم حكم كرديد با عدل و قسط حكم نماييد اي كساني كه ايمان آورديد خدا و رسولش را اطاعت كنيد و همچنين اولي الامر را نيز اطاعت نماييد.
«اگر در چيزي اختلافي داشتيد؛ بايد آن را نزد خدا و رسولش بياوريد اگر به آخرت اعتقاد داشته باشيد» و در جايي ديگر مي‌فرمايد «آيا نديده‌اي كساني وا نمود مي‌كنند به تو ايمان آوردند و در حالي كه به دستورات طاغوت عمل مي‌كردند». منظور اين است كه آنها به خدا و رسولش اعتقاد داشته باشند و اين اعتقاد بايد در تمام زمينه‌ها باشد چه اقتصادي چه سياسي و غيره باشد. بايد مرجع آنها خداوند، رسولش و اولي‌الامر باشد. عمر ابن حنطه مي‌گويد: «از امام صادق(ع) پرسيدم كه در بين دو نفر از ما اختلافي در مال به وجود آمد آنها براي دادخواهي پيش ملك و سلطان رفتند ايا اين عمل آنها جايز است؟
امام فرمود: هر كس پيش آنها چه در زمينه حق و يا باطل برود؛ مثل اينست كه پيش طاغوت رفته است حتي اگر من حق داشته باشم و پيش طاغوت رفتم اين حكم باطل است و حرام است. هر چيزي كه به حكم طاغوت به دست آمده است حرام است راوي مي‌پرسد پس بايد چه كار كنيم؟ فرمودند: بايد پيش راويان حديث خود برويم زيرا راوي حديث ما احاديث روايت و احكام ما را مي‌داند و من او را بعنوان حاكم بر شما منصوب كردم»

* امام صادق(ع) ولي‌فقيه عادل را به عنوان حاكم بر انسان‌ها معرفي مي‌كند

امام خميني(ره) از اين روايات استفاده مي‌كند و آن را بعنوان يك روايت واضح و كامل مي‌داند؛ امام صادق(ع) ولي فقيه عادل را به عنوان حاكم بر انسان‌ها معرفي كرده است. پس حاكم در اينجا فقط به معني حاكم نيست بلكه بايد او مردم را هدايت كند و احكام الهي را اجرا كند. امام خميني(ره) مي‌فرمايد شايد كسي پيدا شود و بگويد كه روايت توقيع از كجا معلوم است از امام زمان است؟ امام مي‌فرمايد مشكلي نيست روايت عمر‌بن حنظله را به عنوان روايت كامل و مطلق بيان مي‌دارد؛ يعني حتي اگر روايتي پيدا نكنيم كه لزوم وجود آنها را اثبات كند كافي است به اين فكر كنيم كه روايتي هم نيست كه وجود ولايت را نفي كرده باشد و اين بيانات و دلايل تا ظهور مهدي موعود(ع) قائم است.
پس از اين روايت مي‌توانيم بفهميم كه رسول خدا و امامان ولي فقيه را بعنوان جانشينان خود معرفي كردند و به او در تمام زمينه‌ها ولايت دادند.


* مقام تشريع و قانون‌گذاري در زمان غيبت كبري بر عهده ولايت فقيه است

پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) داراي ولايت تشريعي هستند كه داراي مراتب و درجاتي هستند و ولايت آنان بر دو نوع است: نوع اول، ابلاغ احكام و دستورات الهي و نوع دوم وليّ‌امر بودن است كه داراي حق حكومت و رهبري هستند، يعني با تشكيل حكومت به اجراي احكام الهي مي‌پرداختند.
در زمان غيبت امام زمان (عج)، مقام تشريع و قانون‌گذاري برعهده ولايت فقيه است و از طرفي فقيه، مسئول تبيين احكم شرعي و ابلاغ آنها و اجراي آنهاست؛ علم امامان معصوم(ع) و پيامبر اكرم (ص) علمي الهي است اما علم فقيه، علمي اكتسابي است كه با تلاش و كوشش، آن را به دست مي‌آورد و علم اكتسابي وليّ‌فقيه مي‌تواند درست يا نادرست باشد، اما علم امامان(ع) و پيامبر اكرم(ص)، الهي است و در صحت و درستي آن، جاي شكي نيست. در زمان غيبت امام زمان(ع) كه دسترسي به امام معصوم(ع) نيست، وظيفه مردم اين است كه به وليّ‌فقيه مراجعه كنند و به دستورات او عمل نمايند.
زماني كه خداوند مي‌فرمايد: خدا و پيامبرش و اولي‌الامر را اطاعت كنيد، منظور اطاعت از ولايت فقيه است، بنابراين زماني كه رسول اكرم(ص) وليّ امر مسلمانان بود، جهاد مي‌كردند، فرماندهي سپاه را بر عهده داشتند و يا فرمانده سپاه را تعيين مي‌كرد، دستور به آتش‌بس يا ادامه جنگ مي‌دادند، عهدنامه صلح امضاء مي‌كردند مانند صلح حديبيه؛ وقتي رسول خدا(ص) اين كار را انجام مي‌دادند، به عنوان وليّ امر مسلمانان كه داراي قدرت و حكومت بود به اجراي احكام الهي مي‌پرداخت. بنابراين در زمان غيبت كبري اين وظيفه بر عهده ولايت فقيه است.
پيامبر اكرم(ص) در زمان حيات خويش براي بعضي از قبايل يمن، والي تعيين مي‌كردند؛ علي(ع) نيز والياني را براي شهرهاي مختلف اسلامي تعيين مي‌كردند؛ اما زماني كه رسول اكرم(ص) يك والي براي اين شهر يا شهر ديگري تعيين مي‌كردند، در حقيقت به اداره سياسي حكومت مي‌پرداختند. وقتي يك والي براي شهري تعيين مي‌شد، علاوه بر ابلاغ احكام و دستورات الهي، به اجراي احكام الهي مي‌پرداخت، يعني وليّ امر باشد.

* تمام اختيارات رسول اكرم (ص) و امامان (ع) بر عهده وليّ‌فقيه است

زماني كه رسول اكرم(ص) دست سارقي را قطع مي‌كند، در حقيقت وليّ‌فقيه نيز دست سارق را قطع ‌كرده است، بنابراين وقتي از ولايت فقيه صحبت مي‌شود، منظور اين است كه تمام اختيارات رسول اكرم(ص) و امامان(ع) بر عهده وليّ فقيه است؛ يك سؤالي كه در اينجا مطرح مي‌شود اين است كه در زمان غيبت امام زمان(ع) چه دليلي وجود دارد كه از وليّ فقيه اطاعت كنيم يا وليّ فقيه، وليّ امر مسلمين باشد؟ امام خميني(ره) در اين باره مي‌فرمايد: «اين مسله كاملا واضح و روشن است و نيازي به استدلال فقهي و اجتهادي نيست و به مجرد اينكه به ولايت فقيه فكر كنيم و به آن تمركز نماييم، آن را قبول كرده‌ايم»، زيرا ظروفي كه مسلمانان در طي قرن‌ها با آن روبرو بودند باعث شد كه اين مسئله كمي به فراموشي سپرده شود و گرنه قبل از اينكه براي اين مسئله ظروف و مشكلاتي پيش آيد، پي به روشني و وضوح آن برده مي‌شود اما وقتي غبار زمان روي آن نشست، مسئله ولايت فقيه نيازمند دليل و برهان شد.
ديگر لازم نيست احاديث و روايتي دال بر اينكه ضرورت ولايت فقيه را به اثبات برساند آورده شود و فرض مي‌كنيم كه هيچ‌گونه روايت و حديثي از پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) در مورد وليّ فقيه نباشد و مي‌خواهيم با استفاده از مثال‌هاي ساده، مسئله ولايت را بيان كنيم. انسان بنا به فطرت خويش، موجودي اجتماعي است هر چند ممكن است شخصي را ببينيم كه در كوهستان به تنهايي زندگي مي‌كند اما او نيز حتي در زندگي‌اش نيازمند ديگران است در نتيجه در اين زندگي اجتماعي، انسان‌ها ممكن است با يكديگر اختلاف پيدا كنند و يا عاشق يكديگر شوند يا يكديگر را به قتل برسانند، بنابراين نيازمند قانوني هستيم تا به روابط بين آنها تحسين بخشد. در طول زمان، انسان‌ها از قانون استفاده مي‌كردند يعني وقتي مي‌خواستند با ولايت ناسازگاري كنند، براي خودشان دليل و قانون مي‌آوردند و اعمالشان را به آن نسبت مي‌دادند، مثلا شما مي‌خواهيد يك مدرسه ابتدايي بسازيد كه بيست دانش‌آموز ابتدايي داشته باشد كه داراي يك مدير، معاون و دو معلم باشد، اين مدرسه براي پيشبرد اهدافش، نيازمند قانون‌هايي است تا از اين قانون پيروي كند. بنابراين اگر جمعيت انسان‌ها، سه ميليارد يا ده ميليارد شود، آيا اين مردم نيازمند قانون نيستند، ديگر چگونه مي‌توان بدون قانون به زندگي ادامه داد.

* تمام انسان‌ها براي بهره‌مندي از قانون، نيازمند وليّ فقيه هستند

اما مسئله دوم اين است تمام انسان‌هايي كه اذعان دارند بر اينكه نيازمند قانون هستند، با يك مسئله واضح ديگر روبه‌رو هستند و آن اين است كه چه كسي قانون را اجرا مي‌كند؛ مثلا اگر به مدرسه رفتيم و قانوني را وضع كرديم اما مديري در كار نبود، اين قانون، ديگر به هيچ دردي نمي‌خورد و هرج و مرج تمام مدرسه را فرا مي‌گيرد. دانش آموزان و معلمان هر كاري را كه مي‌خواهند انجام مي‌دهند، بنابراين اين مدرسه نيازمند كسي است كه قدرت داشته باشد تا قوانين را در آن اجرا كند. مثلا حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: مردم ناگزيرند كه والي داشته باشند منظور اين نيست كه فقط احكام الهي را تبليغ و تبيين كند بلكه احكام الهي را به اجرا در آورد، يعني تمام انسان‌ها براي بهره‌مندي از قانون نيازمند كسي هستند كه حاكم، والي، پادشاه و ... باشد كه بتواند قوانين را اجرا كند. پس تنها، داشتن قانون مشكلي را حل نمي‌كند.
قانون مسلمانان يك قانوني الهي است و اين قانوني است كه خداوند متعال به رسولش، حضرت محمدبن عبدالله (ص) وحي كرده است.
اسلام محمدي(ص)، داراي عقيده‌اي در مورد تكوين و تشريع است و تشريح شامل تمام چيزها مي‌شود.
امام صادق(ع) مي‌فرمايد: هيچ واقعه‌اي نيست مگر اينكه خداوند در آن حكمي نموده است؛ يك سوالي است كه مطمئنا تمام انديشمندان شيعه و سني در اين رابطه پاسخي منفي دارند و آن اين است كه آيا هر چيزي كه حضرت محمد(ص) با خود آورد، فقط اختصاص به زمان پيامبر اكرم دارد؟ جواب اين سؤال، خير است؛ يعني حلال محمد(ص) تا روز قيامت حلال است و حرام محمد(ص) تا روز قيامت حرام است. بنابراين مختص به زمان و مكان حضرت محمد(ص) نيست و دليلش خلود و جادودانگي دين اسلام است، زيرا دستورات اسلامي هميشه براي مسلمانان نو هست و كهنه نمي‌شود.
مسئوليت رسول اكرم (ص) فقط ابلاغ و تبيين احكام الهي نبود بلكه ضمانت اجراي آنها را نيز برعهده داشتند، يعني اگر كسي عمل زنا مي‌كرد، او را مي‌كشت يا اگر كسي قتلي مرتكب مي‌شد، او را قصاص مي‌كرد. يعني قانون الهي را اجرا مي‌كرد. بعد از زمان رسول خدا(ص)، مسلمانان مبني بر اينكه شريعت و سنت محمد(ص) جاودانه است هيچ‌گونه اختلافي با يكديگر نداشتند و اختلاف آنها بر سر اين بود كه چه كسي بعد از رسول خدا(ص) حاكم و والي مسلمانان مي‌شود. مسلمانان شيعه اعتقاد داشتند كه بعد از رحلت پيامبر(ص)، به فرمان خدا علي(ع) وليّ امر مسلمانان است. آنها با استناد به اين آيه شريفه قرآن كريم كه مي‌فرمايد: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»، يعني ولىّ شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده‏اند، همان كسانى كه نماز برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند.
در كتب شيعه و سني اين حديث به صورت متواتر بيان شده است كه منظور از آيه، علي‌بن ابيطالب(ع) است. در زمان غيبت صغري مشكلي وجود نداشت زيرا امام زمان(عج)، نواب اربعه نيز داشت كه به مسائل مردم رسيدگي مي‌كردند. اما آيا در زمان غيبت كبري اين معقول و منطقي است كه امام زمان(ع) به ما نگويد براي حل مشكلات خود به چه كسي مراجعه كنيم، بدون اينكه بگويد وليّ و رهبر شما كيست؟ آيا او اين طور ما را رها مي‌كند و آيا اين عمل منطقي است؟ امام زمان(ع) مي‌دانست كه شيعه‌ در طول تاريخ با چه مشكلاتي روبرو خواهد شد و راه آنها را نيز بيان كرده است. آيا اين عمل با عقل و منطق جور درمي‌آيد كه امام آنها را رها كند و به آنها نگويد چگونه مشكل خود را حل كنند؟ بنابراين در زمان غيبت كبري، نيازمند رهبري توانمند هستيم تا بتواند مشكلات را حل كند.

* در زمان غيبت كبري مسؤليت وليّ‌فقيه مانند مسؤليت پيامبر (ص) و امامان (ع) است

بنابراين آيا تا زماني كه امام زمان(ع) غايب باشد سنت رسول اكرم(ص) تعطيل است و كار شيعه در زمان غيبت كبري فقط نمازخواندن و دعا كردن است؟! اگر انسان‌ها گرسنه باشند يا در حق آنها ظلمي شود در اين صورت ما نبايد كاري كنيم يعني زكات تعطيل باشد، دفاعي نداشته و جهاد نكنيم و ... آيا انسان عاقل چنين چيزي را مي‌پذيرد؟ آيا انسان مي‌پذيرد كه سنت الهي فقط براي حدود دويست سال باشد؟ بلكه انسان عاقل مي‌داند كه اين شريعت رسول اكرم(ص) ابدي و هميشگي‌ است.
انتخاب وليّ امري كه وليّ فقيه نباشد و به عبارت بهتر عادل نباشد، فرضيه‌اي غير قابل قبول است، زيرا احكام الهي بايد با دقت اجرا شود و اين كار ولي فقيه جامع‌الشرايط است. اگر وليّ امر عادل نباشد نمي‌تواند عدالت را برقرار كند. اگر توانا نباشد، نمي‌تواند در برقراري عدالت توفيقي حاصل كند.
وليّ امر مسلمين در زمان غيبت كبري تا زمان ظهور امام زمان(ع) بر عهده وليّ فقيه است. يعني فردي شجاع، توانا، آگاه و عادل كه قادر است سنت الهي را بدون كم و كاستي به اجرا درآورد و آن را با دقت و ظرافت اجرا نمايد.
اگر طبق اين سلسله مراتب پيش رفته شود همانطور كه امام خميني(ره) فرمودند: خود را در مقابل نتايج واضحي و آشكاري خواهيم ديد كه ولايت فقيه را براي ما به اثبات مي‌رساند و اين منطقي است كه در زمان غيبت كبري، مسئوليت مسلمانان بر عهده وليّ فقيهي عادل، شجاع، توانا و آگاه است. اوست كه احكام و دستورات الهي را تبيين مي‌كند و به اجراي آنها طبق سنت خدا و رسولش مي‌پردازد و اين براي ما ثابت مي‌‌شود كه در زمان غيبت كبري مسؤليت وليّ فقيه مثل مسؤليت پيامبر (ص) و امامان(ع) ماست. همانطور كه مي‌دانيم ظهور، نيازمند آمادگي است.

منبع : خبرگزاری فارس

لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " منتظر ظهور " برای " مسعود صحرائی لعل آبادی " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم

جاوا اسكریپت